(عليها السلام ) مى پردازد و به سراغ قبر آنان مى رود و آنان را زنده مى كند، و به محاكمه مى كشد و پس از آن به دارشان آويزان مى كند و پس از باز كردن از دار، پيكر كثيف و نحسشان را آتش ‍ مى زند.(235)
علاوه بر حكم فقهى در مورد توهين كننده به حضرت فاطمه (عليها السلام ) اذيت حضرت فاطمه (عليها السلام ) اذيت حضرت فاطمه (عليها السلام ) اذيت خدا و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است . دهها حديث معتبر در اين مورد در كتابهاى شيعى و سنى آمده است .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
فاطمة بضعه منى ، فمن اغضبها اغضبنى فاطمه پاره تن من است ، هر كس او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است .
و نيز فرموده :
من آذاها فقد آذانى ، و من آذانى فقد اذى الله عزوجل هر كس او را اذيت كند مرا اذيت نمود و كسى كه مرا اذيت كند خدا را اذيت كرده است .
و بنابر فرموده خداوند در قرآن : كسى كه خدا و رسولش را بيازارد مورد لعنت خدا قرار مى گيرد.
ان الذين يوذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنيا و الاخرة همانا كسانى كه خدا و رسول او را بيازارند خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده است و از رحمت خود دور فرموده است .(236)
حضرت امام خمينى (رحمة الله عليه ) در مورد اهانت كننده به حضرت صديقه طاهره كه روز شنبه هشتم بهمن 1367 از صداى جمهورى اسامى ايران پخش شده و بعد فرمودند: ((بسمه تعالى ، با كمال تاءسف و تاءثر صداى جمهورى اسلامى مطالبى در مورد الگوى زن پخش كرده است كه انسان شرم دارد بازگو نمايد. فردى كه اين مطالب را پخش كرده است تعزير و اخراج مى گردد و دست اندركاران آن تعزير خواهند شد و در صورتى كه ثابت شود قصد توهين در كار بوده است بلا شك فرد توهين كننده محكوم به اعدام است ، اگر بار ديگر از اين گونه قضايا تكرار گردد موجب تنبيه و توبيخ و مجازات شديد و جدى مسؤ ولين رده بالاى صدا و سيما خواهد شد. البته در تمامى زمينه ها قوه قضائيه اقدام مى نمايد.))
روح الله الموسوى الخمينى 9/11/1367
ملاقات فاطمه (عليها السلام ) با حوريان بهشتى
سلمان فارسى (رحمة الله عليه ) مى گويد:
روزى از خانه بيرون آمدم ، در حالى كه ده روز از رحلت حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) گذشته بود. على (عليه السلام ) را ديدم به من فرمود: اى سلمان ! تو پس از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر ما جفا نمودى . عرض كردم : اى محبوب من ، اى اباالحسن ! كسى همچون شما مورد جفا قرار نمى گيرد. بلكه حزن و اندوهم پس از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) باعث شد نتوانم به زيارت شما بيايم . حضرت فرمود: اى سلمان ! برو به خانه نزد فاطمه ، دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم )، زيرا او مشتاق ديدار توست . مى خواهد از هديه اى كه از بهشت برايش آورده اند به تو هم بدهد. عرض كردم : آيا مگر پس از حضرت رسول براى آن حضرت از بهشت تحفه و هديه مى رسد؟ فرمود: آرى ، ديروز رسيد.
سلمان فارسى (رحمة الله عليه ) مى گويد: سراسيمه خود را نزد آن حضرت رساندم و با اجازه زهراء (عليها السلام ) وارد خانه شدم ، ديدم حضرت نشسته و بر روى خود عباى كوتاهى انداخته است . در پيشگاهش زانوى ادب زدم . آن حضرت به من فرمود: اى سلمان ! بعد از رحلت پدرم به من جفا كردى ؟
عرض كردم : اى حبيبه من ! آيا من به شما جفا كردم ؟ فرمود: پس چه كسى ؟ اى سلمان ! بنشين و آنچه به تو مى گويم ، خوب فراگير!
حضرت فرمود: ديروز همين جا نشسته بودم و در منزل هم بسته بود. در اين فكر بودم كه با وفات پدرم وحى الهى از ما قاطع شد و از رفت و آمد ملائكه ديگر خبرى نيست ، بسيار غمگين و محزون بودم . به ناگاه در منزل باز شد و سه دختر وارد شدند كه از نظر زيبايى ، شادابى و معطر بودن بى مانند بوده و هيچ چشمى به زيبايى آنان نديده است . از جايم برخاسته و به سوى آنان رفتم . پرسيدم : از زنان مكه هستيد يا مدينه ؟
گفتند: اى دختر رسول خدا! ما اهل مكه و مدينه نيستيم و نيز از ساكنان زمين نمى باشيم ، ما از حوريان بهشتى و مشتاق و دوستدار تو هستيم . خداوند ما را نزد شما فرستاده است .
من از يكى كه بزرگتر مى نمود پرسيدم : اسم تو چيست ؟ جواب داد: ((مقدود)). گفتم : مقدوده چرا؟ گفت من براى مقداد بن اسود كندى صحابى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آفريده شده ام .
از سومى پرسيدم : اسم تو چيست ؟ گفت : ((سلمى )) گفتم : به چه مناسبت سلمى ناميده شده اى ؟ گفت : من براى زندگى با سلمان فارسى ، دوست و خدمتكار پدر تو، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى باشم .
حضرت ادامه داد: سپس حوريان بهشتى خرمايى تازه به من دادند كه از مشك خوش بو تر بود. آنگاه حضرت فاطمه (عليها السلام ) مقدارى از آن خرماها را به من داد و فرمودند: اى سلمان ! با اين خرما افطار كن و فردا هسته آن را برايم بياور!
سلمان گويد: من خرما را گرفته از حضورش مرخص شدم . در كوچه هاى مدينه به طرف منزل مى رفتم ، به هر كس از اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى گذاشتم ، مى پرسيد: چه بوى عطر دلنشينى ! آيا مشك با خود دارى ؟ در جواب مى گفتم : آرى .
در موقع افطار با خرما روزه ام را باز كردم ، ولى نه هسته داشت و نه ريگ و نه خاشاكى . روز بعد نزد آن حضرت رفته عرض كردم : من ديروز روزه ام با تحفه و هديه شما باز كردم ولى هيچ هسته اى نداشت .
حضرت فرمود: اى سلمان ! هيچ گاه هسته اى نخواهد داشت ، زيرا خرماها از نخلى است كه خداوند آن را در دار السلام (بهشت ) با كلام و سخنى كاشته است كه پدرم حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) به من آموخت و من هر صبح و شام بر آن مواظبت مى كنم .(237)
بسم الله الرحمن الرحيم بسم الله النور بسم الله نور النور بسم الله نور على نور بسم الله الذى هو مدبر الامور بسم الله الذى خلق النور من النور الحمد لله الذى خلق النور من النور و اءنزل النور على الطور فى كتاب مسطور فى رق منشور بقدر مقدور على نبى محبور الحمد لله الذى هو بالعز مذكور و بالفخر مشهور و على السراء و الضراء مشكور و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين ؛ به نام خداى بخشنده مهربان به نام مبارك خدا كه نور عالم است و به نام مبارك خدا كه نور نور عالم است و نام مبارك خدا كه نور بالاى نور عالم است به نام مبارك خدا آن نام كه مدبر امور عالم است به نام مبارك خدا آن نام كه نور آفريد (يعنى عالم و آدم را از نور خود آفريد) ستايش خدا را كه نور (تجلى خود) را بر طور سينا در كتاب مسطور تورات نازل كرد در صحيفه گشوده بقدرى كه مقدور نمود بر پيغمبر عالم و صالح خود ستايش ‍ خدا را كه نزد تمام موجودات به عزت مذكور و به فخر و جلالت معروف است و در حال آسايش و سختى بايد شكر گزار او بود و درود خدا برسيد ما حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) و اهل بيت طاهرينش ‍ باد.
سلمان گفت : چون اين دعا را از آن حضرت آموختم آن را به بيشتر از هزار نفر از اهل مكه و مدينه كه مبتلا به تب بودند آموختم ، به خدا قسم همه آنها به اذن خداى تعالى شفا يافتند.
چادر بانوى زنان جهان
از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده است كه فرمود:
هنگامى كه خداوند خل