يق از اولين و آخرين را مبعوث گرداند، منادى پروردگارمان از زير عرش خداوند صدا مى زند: اى گروه خلايق ، ديدگاه خود را ببنديد كه فاطمه (عليها السلام ) دختر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) و بانوى زنان جهانيان از صراط بگذرد! هيچ كس در صحنه قيامت نيست مگر آنكه چشمانش را مى بندد، به جز محمد، على ، حسن ، حسين و فرزندان پاك آنان (عليه السلام ) چرا كه فرزندان آن حضرتند. هنگامى كه وارد صحراى محشر مى شود، دنباله چادرش بر روى صراط كشيده مى شود، يك سر آن در بهشت به دست خود آن حضرت است و سر ديگرش در عرصه قيامت است .
منادى پروردگارمان صدا مى زند:
اى دوستداران فاطمه ! به گوشه هاى چادر بانوى زنان جهانيان چنگ زنيد! و كسى از دوستداران حضرت باقى نمى ماند مگر اينكه به گوشه اى از اطراف چادر آن حضرت باقى نمى ماند مگر اينكه به گوشه اى از اطراف چادر آن حضرت چسبيده است تا اينكه بيش از هزار فئام و هزار فئام به آن چنگ مى زنند و مى چسبند. گفتند: يك فئام چقدر است ؟ فرمود: هزار هزار كه به وسيله آن حضرت از آتش نجات مى يابند.(238)
توقف فاطمه (عليها السلام ) در مدخل جهنم
از محمد بن مسلم روايت شده كه گويند: از حضرت باقر (عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود: حضرت زهراء (عليها السلام ) در مدخل جهنم توقفى ويژه مى نمايد. در روز قيامت بر پيشانى هر كس ((مؤ من يا كافر)) نوشته شده است . به كسانيكه گناهان زيادى انجام داده اند دستور داده مى شود كه وارد آتش جهنم شوند.
فاطمه زهراء (عليها السلام ) بين دو چشم او مى خواند كه وى ((دوستدار اهل بيت )) است . آنگاه مى گويد: اى خدا و اى مولاى من ! تو مرا فاطمه ناميدى و به وسيله من آن كس را كه من و ذريه ام را دوست مى دارد، از آتش ‍ جدا مى سازى ، و وعده تو راست است و تو از نويدى كه داده اى تخلف نمى كنى .
خداوند متعال مى فرمايد: راست مى گويى اى فاطمه ! من تو را فاطمه ناميده و به وسيله تو، كسى كه تو را دوست داشته باشد و به ولايت پذيرفته ، و ذريه تو را دوست داشته و به ولايت پذيرفته باشد، از آتش نجات مى دهم . وعده من حق است و از آن تخلف نمى كنم هر كس را كه بر پيشانيش ‍ بخوانى كه مؤ من است ، دستش را بگير و به بهشت واردش ساز. (239)
سخن گفتن با جبرئيل
امام خمينى (رحمة الله عليه ) در يكى از بيانات خود، در ايام شهادت حضرت زهراء (عليها السلام ) و در ملاقات با زنان مى فرمايند:
((مساءله آمدن جبرئيل براى كسى يك مسئله ساده نيست ، خيال نشود كه جبرئيل براى هر كس مى آيد و امكان دارد بيايد، اين يك تناسب لازم است بين روح آن كسى كه جبرئيل مى خواهد بيايد و مقام جبرئيل كه روح اعظم است ... و اين تناسب بين جبرئيل كه روح اعظم است و انبياء درجه اول بوده است .
مثل رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و موسى و عيسى و ابراهيم و امثال اينها، بين همه كس نبوده است . بعد از اين هم بين كسى ديگر نشده است . حتى درباره ائمه (عليها السلام ) هم من نديده ام كه وارد شده باشد، اين طور كه جبرئيل به آنها نازل شده باشد فقط اين كه براى حضرت زهراء (عليها السلام ) است كه من ديده ام كه جبرئيل به طور مكرر در اين هفتاد و پنج روز وارد مى شده و مسائل آينده اى كه بر ذريه او مى گذشته است اين مسائل را مى گفته است و حضرت امير هم ثبت مى كرده است ... در هر صورت من اين شرافت و فضيلت را از همه فضائلى بزرگ است - اين فضيلت را من بالاتر از همه مى دانم كه براى غير انبياء (عليه السلام ) آن هم نه همه انبياء براى طبقه بلاى انبياء كه در رتبه آنهاست ، براى كسى ديگر حاضر نشده و با اين تعبيرى كه مراوده داشته است جبرئيل در اين هفتاد و چند روز، براى هيچ كس تا كنون واقع نشده و اين از فضائلى است كه از مختصات حضرت صديقه (عليها السلام ) است .(240)
فاطمه و اهل بيت (عليه السلام ) در كشتى نوح
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: هنگامى كه خداوند متعال اراده فرمود كه قوم نوح را نابود كند، به او دستور داد تا درخت ساج را قطع كند، بعد جبرائيل فرود آمد و شكل كشتى را به او نشان داد و صندوقچه اى كه در آن صد و بيست و نه هزار ميخ در آن بود برايش آورد. نوح غير از پنج ميخ تمام آنها را در آن كشتى به كار گرفت .
وقتى كه دستش را به يكى از آن پنج ميخ زد، آن ميخ در دست او همچون ستاره اى نورانى تابيد. نوح متحير و شگفت زده شد. خداوند آن ميخ را به زبان فصيح و گويا به نطق آورد و گفت : من به نام بهترين پيامبران ((حضرت محمد (لله عليه و آله و سلم ))) مى باشم . جبرائيل نزد او آمد، نوح به او گفت : اى جبرائيل اين چه ميخى است كه تا كنون چيزى شبيه به آن نديده ام ؟
گفت : اين ميخ به نام ((محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ))) بهترين انسانها از اولين تا آخرين مى باشد. آن را در جلوى راست كشتى به كار گرفت . بعد دستش را به ميخ دوم زد، نورى از آن درخشيد و اطراف را روشن كرد. نوح پرسيد: اين ميخ چيست ؟ جبرائيل پاسخ داد: ميخ برادر و پسر عمويش على (عليه السلام ) است . آن ميخ را در قسمت جلو سمت چپ كشتى كوبيد. بعد دستش را به ميخ سوم زد، آن نيز درخشيد و اطراف را روشن كرد، جبرائيل گفت : اين ميخ فاطمه (عليها السلام ) است . آن را در كنار ميخ پدرش كوبيد.
بعد دستش را به ميخ چهارم زد آن نيز درخشيد و اطراف را روشن كرد. جبرائيل به او گفت : اين ميخ حسن (عليه السلام ) است . آن را در كنار ميخ پدرش على (عليه السلام ) كوبيد. بعد دستش را به ميخ پنجم زد، نورى درخشيد و صداى گريه بلند شد و نمناك گشت ، نوح پرسيد: اى جبرائيل ! اين نم وترى چيست ؟
پاسخ داد: اين ميخ حسين سيدالشهدا (عليه السلام ) است . آن را در كنار ميخ برادرش كوبيد. آنگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: خداوند متعال فرموده است .
و حملناه على ذات الواح و دسر؛ او را بر چوبها و ميخها سوار كرديم )).
ميخهاى آن ما هستيم و اگر ما نبوديم كشتى ، ساكنانش را حركت نمى داد.(241)
فاطمه سبب سجده ملائكه بر آدم
ابوسعيد خدرى مى گويد: در خدمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نشسته بوديم كه مردى از راه رسيد و از حضرت درخواست كرد تا درباره قول خداوند: ((استكبرت ام كنت من العالين ))(242) توضيح داده و بفرمايد اينان چه كسانى هستند كه حتى از ملائكه مقربين برتر و والاترند؟
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: منظور از آنان من ، على فاطمه ، حسن و حسين مى باشيم كه در سراق عرش ، دو هزار سال پيش از خلقت آدم ، خداوند را تسبيح مى كرديم ، و ملائكه با تسبيح ما تسبيح مى كردند. هنگامى كه خداوند آدم را آفريد به ملائكه دستور فرمود كه بر او سجده كنند، پس ملائكه ماءمور به سجده نشده بودند مگر به خاطر وجود ما. همه فرشتگان به امر خداوند سر اطاعت نهادند مگر ابليس كه نافرمانى كرد و از سجده كردن امتناع ورزيد. خداوند متعال به او فرمود: ((اى ابليس ! چه چيز تو را بازداشت از اينكه بر آنچه كه من با دست قدرت خود آفريدم سجده كنى ؟ آيا استكبار ورزيدى يا از موجودات عالى و برتر بودى ؟)) يعنى از اين پنج تن كه اسامى آنان در سرداق عرش نوشته شده است .
پس رسول خدا (صلى الله عليه و آله و س