ميده مى شد احترام مى نمودند.
((امام صادق (عليه السلام ) از يكى از يارانش كه خدا به وى دخترى عنايت فرموده بود، سؤ ال كردند: او را چه نام نهاده اى ؟ عرض كرد: فاطمه اش نام نهاده ام . حضرت فرمودند: فاطمه ! درود خدا بر فاطمه باد.
پس بدان چون اين نام را بر او نهاده اى مواظب باش سيلى بر صورتش نزنى و به او بد نگويى و گراميش بدارى .
همچنين در وسائل الشيعه از سكونى نقل شده است كه :
بر امام صادق (عليه السلام ) وارد شدم در حالى كه گرفته و افسرده بودم . سؤ ال فرمودند: اى سكونى چه غمى دارى ؟
عرض كردم : دخترى برايم به دنيا آمد. فرمودند: او را چه ناميده اى ؟ عرض ‍ كردم : فاطمه . فرمودند: آه ، آه ، آه ، سپس اضافه كردند: بدان اگر او را فاطمه نام نهاده اى ، لعن و دشنام مده و او را مزن . از امام كاظم (عليه السلام ) نقل شده است كه :
((فقر در خانه اى كه نام محمد و فاطمه در آن باشد وارد نمى شود)).(250)
نرو افشانى حضرت زهراء (عليها السلام )
ابان بن تغلب نقل مى كند كه به امام صادق (عليه السلام ) عرض كردم : اى پسر رسول خدا! چرا فاطمه دختر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) زهراء ناميده شد.
آن حضرت فرمودند: براى اينكه فاطمه (عليها السلام ) درخشان مى شد براى على (عليه السلام ) در هر روز سه مرتبه ، با نورى كه در حين نماز از صورتش درخشان مى شد.
وقت نماز صبح هنگامى كه مردم در خانه ها بسر مى بردند، سفيدى آن نور به خانه هاى مدينه داخل مى شد به طورى كه اطاقهايشان سفيد مى شد. مردم از اين موضوع تعجب مى كردند، به نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) رفته و از آنچه اتفاق افتاده بود از حضرت سؤ ال مى كردند. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آنها را به طرف منزل فاطمه (عليها السلام ) مى فرستاد. آنها به منزل حضرت فاطمه مى فرستادند، حضرت را در حالى مى ديدند كه در محرابش به نماز ايستاده و نور از محراب عبادتش ‍ ساطع مى شود و آن نور از صورت حضرت زهراء (عليها السلام ) پخش ‍ مى شود. بنابر اين مى فهميدند نورى كه به خانه هايشان داخل شده ، از نور آن حضرت است .
پس از آن هنگامى كه روز به نيمه مى رسيد و فاطمه مشغول نماز ظهر مى شد از صورتش نور زردى ساطع مى شد. اين نور به حدى بود كه زردى آن داخل خانه هاى مدينه مى شد، به گونه اى كه لباسها و رنگ رخسار آنها را زرد مى كرد. آنها دوباره خدمت پيامبر رفته و از ايشان درباره اين نور پرسش ‍ مى كردند و حضرت مجددا آنها را به خانه حضرت فاطمه مى فرستاد و آنها حضرت را در محراب عبادت مى ديدند در حالى كه نور صورتش پرتو افشانى مى كرد. چون روز به پايان مى رسيد و خورشيد غروب مى كرد صورت فاطمه (عليها السلام ) از شادى و شكرگذارى پروردگار سرخ شده و پرتو افشانى مى كرد و سرخى صورتش خانه هاى مردم را سرخ مى كرد. آنها دوباره نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى آمدند و از اين موضوع سؤ ال مى كردند و حضرت آنها را به خانه دخترش رهنمون مى ساخت . آنها پس از ورود به منزل فاطمه (عليها السلام ) مى ديدند كه آن حضرت نشسته و به تسبيح و تمجيد خداى متعال مشغول است و نور از صورت مباركش ‍ پرتو افشانى مى كند. سپس مى دانستند كه آنچه اتفاق مى افتاده ، از نور صورت فاطمه (عليها السلام ) بوده است .
فاطمه نور خدائى داشتست 		در دلش مهر خدايى كاشتست
نور او نور محمد نور حق 		زين سبب ناميم او را حور حق
يك زمان وقت نماز صبح بود 		موقع راز و نياز صبح بود
نورى از وجه جميلش شد نمون 		جمله اجزاء هستى سبزگون
گفت اى پيغمبر كه اين نور جلى 		از جبين دخترم شد منجلى
دخترم نور خدا بودست و هست 		از شما مردم جدا بودست و هست
دخترم ، طاهره مطهره است
از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) راجع به كلمه بتول سؤ ال كردند. عرض كردند: يا رسول الله ! از شما شنيده ايم مريم بتول است و فاطمه نيز بتول است . فرمودند: بتول كسى است كه هرگز خون نديده ، چون كه خون ريزى ماهانه در دختران انبياء ناپسند است .
اسماء بنت عميس مى گويد: در فاطمه (عليها السلام ) خون حيض نديدم و به هنگامى كه حصن (عليه السلام ) را به دنيا آورد از خون نفاس عارى بود. رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمودند: آيا نمى دانى كه دخترم طاهره و مطهره است و در او به هنگام حيض و زايمان خون ديده نمى شود.
هم چنين امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايند: خداى متعال تا زمانى كه فاطمه زهراء در قيد حيات بودند ديگر زنان را بر على (عليه السلام ) حرام فرمودند بود. سؤ ال شد، چرا يا بن رسول الله ؟ فرمودند: زيرا كه او طاهره اى بود كه هيچگاه حائض نمى گرديد.(251)
انگشتر دنيايى يا تخت بهشتى ؟
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از هر فرصتى براى تربيت جسمى و روحى فاطمه (عليها السلام ) استفاده مى كرد تا از او دخترى نمونه ، همسرى نمونه و مادرى نمونه بسازد، تا الگويى ديگران باشد.
ابن شهر آشوب نقل مى كند:
روزى حضرت فاطمه (عليها السلام ) از پدرش رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) تقاضاى انگشترى نمود، پيغمبر به او فرمود: مى خواهى چيزى به تو ياد دهم كه از انگشتر بهتر باشد؟ سپس به او فرمود: هرگاه نماز شب خود را خواندى از خدا بخواه كه به حاجت خود مى رسى !
فاطمه (عليها السلام ) به دستور پدر اين كار را انجام داد. هاتفى او را ندا داد: اى فاطمه (عليها السلام )! آنچه را خواسته اى در زير ((مصلى ))و جاى نماز تو است . فاطمه حاى نماز را بلند كرد، زير آن انگشتر ياقوتى را كه به قيمت در نمى آمد مشاهده نمود. آن را بر داشته به انگشت كرد و مسرور شد.
چون شب شد در خواب ديد گويا در بهشت است و سه قصر را مشاهده كرد كه مانند آنها در بهشت نبود، پرسيد: اين قصرها از آن كيست ؟ گفتند: فاطمه دختر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ). فاطمه (عليها السلام ) داخل يكى از آن قصرها شد و گردشى كرد. تختى در آنجا ديد كه سه پايه داشت . پرسيد: اين تخت چرا سه پايه دارد؟ گفتند: چون صاحب اين تخت از خدا انگشترى در خواست كرده ، به همين جهت يكى از پايه هاى اين تخت را برداشته و براى او انگشتر درست كرده و به او داده اند و از اين جهت اين تخت روى همين سه پايه مانده است . فاطمه (عليها السلام ) از خواب بيدار شد. چون صبح شد، پيش پدر آمد و خوابى را كه ديده بود براى پدر تعريف كرد. حضرت به او فرمود: دنيا از آن شما نيست و آخرت بهره شما است و وعده گاه شما بهشت خواهد بود، شما را با دنياى فانى و پر از فريب كارى نيست . سپس به او دستور داد كه به همان ترتيب انگشتر را زير ((مصلى ))و جانماز خود بگذارد. فاطمه (عليها السلام ) طبق دستور پدر عمل كرد. شب در خواب بهشت را ديد و داخل همان قصر شده و آن تخت را مشاهده كرد كه روى چهار پايه است و چون علت را پرسيد گفتند: انگشتر برگشت و تخت به حال نخستين روى چهار پايه استوار گرديد.(252)
عالم صدف است و فاطمه گوهر اوست 		گيتى عرض است و اين گوهر جوهر اوست
در قدر و شرافتش همين بس كه ز خلق 		احمد پدر است و مرتضى شوهر اوست
پوشش در مقابل مرد نابينا
از على بن الحسين امام سجاد (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود:
مردى كورى از فاطمه زهراء (