اتش را بر او نازل نموده و زمين گنجينه هاى خودش را تسليم او نموده است ، واى ، واى ، واى به حال كسى كه در فضيلت و برترى فاطمه (عليها السلام ) شك و ترديدى به خود راه دهد، همانا فاطمه پيش از من دعا مى كند و شفاعت مى نمايد و شفاعتش على رغم ميل كسانى كه با او مخالفت مى كنند، پذيرفته مى شود. (277)
احترام به حديثى از پيامبر
ابوجعفر طبرى در كتاب ((الدلائل )) به سند خود از ابن مسعود نقل مى كند:
مردى به محضر فاطمه (عليها السلام ) آمد و گفت : اى دختر رسول خدا، آيا چيزى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) براى خود شما يادگار مانده كه مرا از آن بهره مند سازى ؟ فاطمه زهراء (عليها السلام ) به كنيز خود فرمود: آن جريده (لوح نوشته شده ) را بياور. كنيز جستجو پرداخت ، اما آن را پيدا نكرد، فاطمه به او فرمود:
و يحك اطلبيها فانها تعدل عندى حسنا و حسينا؛
واى بر تو، آن را پيدا كن ، كه آن در نزد من مانند حسن و حسين (عليه السلام ) ارزش دارد.
كنيز به جستجو پرداخت و آن را پيدا كرد و نزد فاطمه (عليها السلام ) آورد، در آن نوشته بود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((از مؤ منان نيست كسى كه همسايه اش از آزار او در امان نباشد، و هر كس به خدا و معاد معتقد است ، به همسايه اش آزار نمى رساند، هر كه به خدا و معاد معتقد است ، به همسايه اش آزار نمى رساند، هر كه به خدا و معاد ايمان دارد، سخن نيك بگويد يا ساكت شود، خداوند دوست مى دارد، كسى را كه خير انديش و بردبار و خويشتن دار است ، و دشمن مى دارد هر كه را كه دشنام دهنده و بد زبان و بى شرم و بسيار سؤ ال كننده و اصرار كننده در سؤ ال باشد، زيرا شرم و حياء از ايمان است و ايمان در بهشت مى باشد، ولى دشنام از بى شرمى است و بى شرم در آتش است .))(278)
فايده هاى دوستى فاطمه (عليها السلام )
از سلمان فارسى نقل شده است كه :
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به من فرمود: اى سلمان ! هر كس ‍ فاطمه (عليها السلام ) دخترم را دوست داشته باشد، در بهشت با من خواهد بود و هر كس او را دشمن بدارد، در آتش خواهد بود، اى سلمان ! دوستى فاطمه در صد جا فايده خواهد داد كه آسانترين آن ، مواضع مرگ ، قبر و ميزان محشر، پل صراط و جايگاه حسابرسى است .
هر كس كه دخترم فاطمه (عليها السلام ) از او راضى باشد من از او راضى هستم و از هر كس كه من راضى باشم خدا هم از او راضى خواهد بود، هر كس كه فاطمه بر او خشمگين باشد من بر او خشمگين باشد من بر او خشمگينم و هر كس كه من بر او خشمگين باشم خداوند بر او خشمگين خواهد بود. اى سلمان ! واى بر حال كسى كه به او و شوهرش اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) ستم نمايد و واى بر كسى كه به ذريه و شيعيان او ستم كند.(279)
شفاعت فاطمه (عليها السلام ) به وسيله دو دست بريده عباس
نقل شده است : در روز قيامت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به على (عليه السلام ) مى فرمايد: به فاطمه بگو براى شفاعت و نجات امت چه دارى ؟ على (عليه السلام ) پيام پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را به فاطمه (عليها السلام ) ابلاغ مى كند. فاطمه در جواب مى گويد:
يا امير الؤ منين كفانا لاجل هذا المقام الذان المقطوعتان من ابنى العباس ؛
اى اميرالمؤ منين ! دو دست بريده پسرم عباس ، براى ما در مورد مقام شفاعت كافى است .(280)
تاءثير حالات معنوى حضرت فاطمه (عليها السلام ) بر فضه
ابولقاسم قشيرى نقل كرده كه : روزى در بيابان از قافله باز ماندم و در اين هنگام زنى را ديدم كه تنها در آن بيابان سرگردان است ، از او پرسيدم : تو كيستى ؟ گفت :
((قل سلام فسوف يعلمون ؛ بگو سلام ، به زودي خواهند دانست )).(281)
سلام كردم و گفتم : در اين بيابان چه مى كنى ؟ گفت :
و من يهد الله فما من مضل ؛
و هر كس كه خداوند هدايتش كرده باشد گمراه كننده اى ندارد.(282)
از حالت و سخنان او شگفت زده شدم ، لذا پرسيدم تو از آدميانى يا جن و يا پرى هستى ؟ گفت :
يا بنى آدم خذوا زينتكم ؛ اى فرزندان آدم ، زينت خود را برگيرد.(283)
گفتم از كجا مى آيى ؟ گفت :
((ينادون من مكان بعيد؛ از جايى دور دست ندايشان مى دهند)).(284)
گفتم اينك كجا مى روى ؟ گفت :
و الله على الناس حج البيت و خداى را بر مردم ، حج خانه (كعبه ) مقرر است .(285)
گفتم : چند روز است كه از قافله باز مانده اى ؟ گفت :
و لقد خلقنا السوات و الارض و ما بينهما ستة ايام ، و به راستى كه آسمانها و زمين و ما بين آنها را در شش روز آفريديم .(286)
گفتم : غذا و طعام ميل دارى ؟ گفت :
و ما جعلنا هم جسدا لا ياءكلون الطعام ؛ و ما آنان را به صورت پيكرى نساخته بوديم كه خوراك نخورند(287)
فهميدم كه ميل به غذا دارد. او را طعام دادم ، سپس گفتم : عجله كن تا به كاروان برسيم ، گفت :
لا يكلف الله نفسا وسعها؛ خداوند هيچكس را جز به اندازه توانش ‍ تكليف نمى كند(288).
گفتم : بيا به رديف من سوار اسب شو، گفت :
لو كان فيهما الهة الا الله لفسدتا؛ اگر در آن دو، خدايان متعددى جز خداوند بود تباه مى شدند.(289)
فهميدم كه ايشان به مساءله نامحرمى اشاره دارد، لذا سريع پياده شدم و او را سوار گردم . گفت :
((سبحان الذى سخر لنا هذا، پاك است كسى كه اين را رام ما ساخت ))(290)
زمانى كه به قافله رسيديم ، پرسيدم : در اين قافله كسى را دارى ؟ گفت :
يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض ؛ اى داود، ما تو را در روى زمين خليفه خود گماشته ايم .(291)
((و ما محمد الا رسول ؛ و محد نيست مگر پيامبرى از طرف خدا)).(292)
(( يا يحيى خذ الكتاب بقوة ؛ اى يحيى ، كتاب آسمانى را به جد و جهد بگير)).(293)
((يا موسى انى انا الله ؛ اى موسى ، من خداوندم )).(294)
پس به ميان قافله رفتم و اين نامها را با صداى بلند خواندم ، ناگهان ديدم چهار جوان به سوى آن زن توجه كردند. من از آن زن سؤ ال كردم : اين جوانان كيستند؟ گفت :
المال و البنون زينة الحيوة الدنيا؛ اموال و پسران ، تجميل زندگى دنيوى است .(295)
فهميدم كه اين جوانان پسران هستند، وقتى كه جوانان نزد او آمدند، خطاب به آنان گفت :
يا ابت استاخره ان خير من استاءجرت القوى الامين ، پدر جان ، او را دستمزد به كارگير كه او بهترين كسى است كه مى توانى به كارگيرى ، هم تواناست و هم درستكار.(296)
پس آن جوانان به من احساس و نيكى كردند و پاداش دادند، آن زن دوباره گفت :
((و الله يضاعف لمن يشاء، و خداوند براى هر كسى كه بخواهد چند برابر مى كند)).(297)
پس آن جوانان پاداش مرا زياد كردند.
من از آن جوانان پرسيدم اين بانو كيست ؟ گفتند: او مادرمان فضه است كه كنيز بى بى فاطمه زهراء (عليها السلام ) بود و بيست سال است كه تمام صحبتهايش با آيات قرآن است و جز قرآن چيزى ديگر بر زبان جارى نمى سازد.
فضه نام كنيزى است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در سالهاى آخر عمرش به حضرت زهراء (عليها السلام ) بخشيد تا كمك كار او باشد و نام فضه را خود پيامبر براى او انتخاب كرد. فضه در خانه حضرت فاطمه و اهل بيت پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) چنان تربيت شد كه تدريجا يكى از زنان بزرگ اسلام گرديد و كمالات بسيارى كسب نمود و كراماتى از او نقل گرديده است .
استقبال از فاطمه (عليها السلام )
از ابن عبا