ليها السلام ) برو، شايد چيزى به تو عطا كند... سپس به بلال فرمود: پير مرد ناتوان را به خانه فاطمه (صلى الله عليه و آله و سلم ) هدايت كن .
بلال به اتفاق پير مرد به خانه فاطمه (عليها السلام ) رفتند. پير مرد عرض ‍ كرد: سلام بر شما اى خانواده نبوت و مركز نزول فرشتگان . حضرت فاطمه جوابش را داد و فرمود: كيستى ؟ عرض كرد: فقيرى هستم . خدمت پدرت رسيدم و مرا به سوى شما راهنمايى نموده اى دختر پيغمبر! گرسنه ام سيرم كنيد. برهنه ام پوششى به من بدهيد، فقيرم چيزى به من عطا كنيد. حضرت زهراء (عليها السلام ) هيچ غذايى در خانه سراغ نداشت پوست گوسفندى كه فرش حسن و حسين (عليه السلام ) كه هيچ غذايى در خانه سراغ نداشت پوست گوسفندى كه فرش حسن و حسين (عليه السلام ) بود و پيرمرد داد. عرض كرد: اين پوست كجاى زندگى مرا اصلاح مى كند؟ حضرت فاطمه (عليها السلام ) گلوبندى را كه دختر عمويش به او هديه داده بود به او داد و فرمود: اين را بفروش و زندگى خودت را بدان اصلاح كن .
پير مرد برگشت و جريان را خدمت پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) عرض كرد. آن حضرت گريست و فرمود: گردنبند را بفروشى تا خدا به بركت عطاى دخترم براى تو گشايش فراهم سازد.
عمار ياسر (رحمة الله عليه ) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) اجازه گرفت كه آن گردنبند را خريدارى كند، از پيرمرد پرسيد: آن را چقدر ميفروشى ؟ گفت : به بهاى آنكه شكمم را از نان و گوشت سير كنى و يك برد يمانى بر تنم بپوشانى تا با آن نماز بخوانم و يك دينار پول بدهى تا ما نزد اهل و عيالم برساند. عمار گفت : من اين گردنبند را به بيست دينار و دويست درهم و يك برد يمانى و يك حيوان سوارى و نان و گوشتى كه سيرت كند مى خرم . پيرمرد گردنبند را به عمار فروخت و پولش را تحويل گرفت . او خدمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) برگشت . حضرت از او پرسيد: سير و پوشيده شدى ؟ عرض كرد: آرى به بركت عطاى فاطمه (عليها السلام ) بى نياز شدم ، خدا در عوض به فاطمه عطائى بكند كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده باشد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به اصحاب فرمود: خدا در همين دنيا چنين عطائى را به فاطمه (عليها السلام ) كرده است ، زيرا پدرى مثل من و شوهرى مثل على (عليه السلام ) و فرزندانى چون حسن و حسين (عليه السلام ) به او داده است .
وقتى كه عزرائيل فاطمه (عليها السلام ) را قبض روح كند، در قبر از او بپرسند: پيغمبرت كيست ؟ جواب مى دهد: پدرم . مى گويند: امامت كيست ؟ جواب مى دهد. شوهرم على بن ابيطالب (عليه السلام ) خدا گروهى از ملائكه را ماءموريت داده كه بعد از مردنش دائما درود مى فرستند و بر او و پدر و شوهر و فرزندانش .
عمار گردنبند را گرفت و خوشبو كرد و در پارچه يمانى گذاشت و به غلامش ‍ گفت : اين را خدمت حضرت رسول تقديم كن ، خودت را نيز به آن حضرت بخشيدم . وقتى كه غلام پيش پيغمبر رفت حضرت گردنبند را با غلام به فاطمه (عليها السلام ) بخشيد. فاطمه گردنبد را گرفت و غلام را آزاد نمود.
غلام بعد از آزادى خنديد. علت خنده اش را پرسيدند، گفت : از بركت اين گردنبند در گشفتم ! زيرا گرسنه اى را سير كرد، برهنه اى را پوشش داد، و تهى دستى را بى نياز كرده و بنده اى را آزاد كرد و باز هم نزد صاحبش ‍ برگشت .(325)
از خود گذشتگى و ايثار فاطمه (عليها السلام )
عرب تازه مسلمانى در مسجد مدينه از مردم كمك خواست ، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به اصحاب خود نگريست ، سلمان فارسى برخاست تا نياز آن مرد را برطرف سازد، هر جا رفت با دست خالى برگشت . با نااميدى به طرف مسجد مى آمد كه چشمش به منزل حضرت زهراء (عليها السلام ) افتاد، با خود گفت : فاطمه سر چشمه نيكوكارى است ، لذا درب خانه را كوبيد و داستان مرد عرب را شرح داد. حضرت زهراء (عليها السلام ) فرمود: ((اى سلمان ! سوگند به خداوندى كه حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) را به پيامبر برگزيد، سه روز است كه غذا نخورده ايم و فرزندانم حسن و حسين (عليه السلام ) از شدت گرسنگى بى قرارى مى كردند و خسته و مانده به خواب رفته اند. اما من ، نيكى و نيكوكارى را كه در خانه مرا كوبيده است ، رد نمى كنم آنگاه پيراهن خود را به سلمان داد تا در مغاز شمعون يهودى گرو گذاشت ، مقدارى خرما و جو قرض ‍ بگيرد.
سلمان فارسى مى گويد: پس از دريافت جو و خرما به طرف منزل حضرت فاطمه (عليها السلام ) آمدم و گفتم : دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم )! مقدارى از اين غذاها را براى فرزندان گرسنه ات بردار. پاسخ داد.
((اى سلمان ! اين كار را فقط براى خداى بزرگ انجام داديم و هرگز از آن چيزى بر نمى داريم .))(326)
ارزش علم و دانش
امام حسين عسكرى (عليه السلام ) فرمود: دو زن كه يك مؤ من و ديگرى معاند بودند در يك مطلب دينى با هم تنازع داشتند، براى حل اخلاف خدمت حضرت فاطمه (عليها السلام ) رسيدند و جريان را تعريف كردند.
چون حق با زن مؤ من بود حضرت فاطمه (عليها السلام ) گفتارش را با دليل و برهان تاءييد كرد و بدين وسيله بر زن معاند پيروز گشت و از اين پيروزى شادمان شد. حضرت فاطمه (عليها السلام ) به زن مؤ من گفت : فرشتگان خدا بيشتر از تو شادمان گشتند و غم و اندوه شيطان و پيروانش نيز بيشتر از غم و اندوه زن معاند مى باشد.
آنگاه امام حسن (عليه السلام ) فرمود: و بدين جهت خدا به فرشتگان فرمود: در عوض خدمتى كه حضرت فاطمه (عليها السلام ) به اين زن مؤ من كرد، بهشت و نعمت هاى بهشتى را براى او هزار برابر آنچه قبلا مقرر بود مقرر بدانيد، و همين روش و سنت را درباره هر دانشمندى كه با علم و دانش خود مؤ منى را تقويت كند كه بر معاندى پيروز گردد معمول داريد و ثوابش را هزار هزار برابر مقرر داريد.(327)
علم و دانش حضرت فاطمه (عليها السلام )
عمار مى گويد: روزى حضرت على (عليه السلام ) وارد منزل شد، حضرت فاطمه (عليها السلام ) فرمود: يا على ! نزديك بيا تا از حوادث گذاشته و آينده برايت سخن بگويم . حضرت على (عليه السلام ) كه از سخن فاطمه (عليها السلام ) در شگفت بود، خدمت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) شرفياب شد و سلام كرد و نزديك آن حضرت نشست .
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: يا على ! آيا تو آغاز به سخن مى كنى يا من بگويم ؟ حضرت على (عليه السلام ) عرض كرد: دوست دارم از سخنان شما استفاده كنم . پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: گويا فاطمه (عليها السلام ) به شما اين چنين و آن چنان فرمود و به همين جهت به نزد من آمدى ؟ حضرت على (عليه السلام ) عرض كرد: يا رسول الله ! مگر نور فاطمه هم از سنخ نور ما است ؟ پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: مگر نمى دانستى ؟ حضرت على (عليه السلام ) از شنيدن اين سخن به سجده شكر افتاد و خداى را سپاس گفت . سپس به نزد فاطمه (عليها السلام ) برگشت . حضرت فاطمه (عليها السلام ) فرمود: يا على ! گويا نزد پدرم رفتى و اين چنين و آن چنان به تو فرمود؟ حضرت على (عليه السلام ) فرمود: آرى اى دختر پيامبر. فاطمه (عليها السلام ) فرمود: ياابالحسن ! خداوند نور مرا آفريد و خداى را تسبيح مى گفت ، آنگاه او را در يكى از درختان 