بهشتى به وديعه گذاشت ، آنگاه كه پدرم داخل بهشت شد از جانب خدا ماءموريت يافت كه ميوه هاى آن درخت تناول كند، پدرم از ميوه آن درخت خورد و بدين وسيله نور من به صلب او منتقل گشت و از صلب پدرم به رحم مادرم وارد شدم . يا على ! من از آن نور هستم و حوادث گذشته و آينده را بوسيله آن نور مى يابم . يا ابالحسن ! مؤ من به وسيله نور خدا مى بيند.(328)
عنايات حضرت زهراء (عليها السلام ) به سادات
((ابن عنين )) شاعر قرن هفتم ، سالى به سوى مكه رهسپار شد، در بين راه بعضى از سادات منسوب به بنى داود به او دستبرد زدند و همه اموال او را غارت كردند و حتى لباسهاى تنش را بيرون آورده و چنين زخم بر او وارد نمودند و گريختند.
ابن عنين براى سلطان يمن ((عزيزبن ايوب ))نامه شكايت نوشت و از او دادخواهى كرد و براى او قصيده اى نوشت كه انتقام او را از ساداتى كه اموالش را غارت نمود بودند بگيرد.
وقتى كه ابن عنين قصيده و نامه شكايت آميز را نوشت و براى سلطان يمن فرستاد، در عالم رؤ يا ديد كه در كنار كعبه است و حضرت زهراء (عليها السلام ) مشغول طواف كعبه مى باشد، پيش رفت و سلام كرد، ولى حضرت جواب سلام او را نداد، گريه و زارى كرد و به آن حضرت عرض كرد كه گناه من چيست كه جواب سلام مرا نمى دهى ؟
حضرت زهراء (عليها السلام ) در پاسخ ((ابن عنين )) اشعارى خواند كه مضمون آن چين است :
((حاشا كه همه فرزندان فاطمه پست و زشت باشند، ولى روزگار با مگر و حيله با ما بدى و ستم كرد، اگر يك نفر از اولاد من بدى نمود، تو نبايد عمدا به همه آنها دشنام بدهى ، از كردار خود توبه كن به خاطر جدشان مصطفى (صلى الله عليه و آله ) آنها را گرامى بدار و به آنها توهين مكن ، و هر چه از ناحيه آل رسول به تو رسيد، پاداش آن را در روز قيامت هنگام ملاقات با ما دريافت خواهى كرد)).
ابن عنين مى گويد: در حال گريه و زارى و ترس از خواب بيدار شدم در حالى كه زخمهاى بدنم خوب ده بود و در آن هنگام توبه كردم و اشعارى در عذر خواهى نوشتم .(329)
فضايل فاطمه (عليها السلام )
از ابوذر روايت شده است كه : سلمان نزد پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمد و عرض كرد: اى مولاى من ! از تو مى خواهم از فضائل فاطمه (عليها السلام ) در قيامت به من خبر بدهى .
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) با چهره اى خندان به او نگريست و فرمود: ((سوگند به خدايى كه جانم در دست قدرت اوست ، فاطمه (عليها السلام ) همان بانويى است كه در عرصه محشر، سوار بر شتر عبور مى كند كه سر شتر نمودى از خشيت خدا است ، چشمانش از نور خدا مى باشد، تا اينكه فرمود: جبرئيل در سمت راست آن شتر، و ميكائيل در سمت چپ آن و على (عليه السلام ) در پيشاپيش آن ، و حسن و حسين (عليه السلام ) در پشت سر آن حركت مى كنند. خداوند حافظ و نگهبان اوست ، تا از صحنه محشر عبور كند، در اين هنگام ناگهان از جانب خدا ندا مى رسد:
((اى خلايق ! چشمهاى خود را فرو خوابانيد، و سرهاى خود را پايين آوريد، اين فاطمه دختر پيامبر شما، همسر على (عليه السلام ) امام شما، مادر حسن و حسين (عليه السلام ) است ، پس از پل صراط عبور مى كند در حالى كه دو چادر شفاف و سفيد بر سر دارد.
وقتى كه فاطمه (عليها السلام ) وارد بهشت مى شود و به نعمتهاى و مواهبى كه خداوند براى او آماده ساخته مى نگرد مى گويد:
بسم الله الرحمن الرحيم . الحمد لله الذى اذهب عنا الحزن ان ربنا لغفور شكور احلنا دار المقامة من فضله لا يمسنا فيها لغوب ؛ به نام خداوند مهربان ، حمد و سپاس خداوند را كه : حزن و اندوه را از ما دور ساخت ، البته خداى ما بخشنده و شكرپذير است ، آن خدايى كه ما را در مقام عالى از عطاى خود قرار داد كه در آن هيچ گونه رنج و ناگوارى به ما نمى رسد.(330)
سيبى از طرف خداوند
در خدمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بوديم و على و فاطمه و حسن و حسين (عليه السلام ) نيز حاضر بودند، در اين وقت جبرئيل فرود آمد و سبى آورد و به دست رسول خدا داد آن حضرت سيب را به اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) داد على (عليه السلام ) آن را گرفت و بوئيد و به رسول خدا باز گردانيد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آرا گرفت و به دست حسن (عليه السلام ) داد، امام حسن (عليه السلام ) نيز آن را گرفت و بوئيد و باز گردانيد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم )، دوباره سيب را گرفت و به دست حسين (عليه السلام ) داد. آن حضرت نيز سيب را گرفت و بوئيد و باز گردانيد. سپس پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) سيب را به فاطمه داد و فاطمه همچنان آن را گرفت و بوئيد و باز گردانيد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) دوباره سيب را گرفته به دست على (عليه السلام ) داد و چون على خواست دوباره سيب را دست رسول خدا باز گرداند آن شيب را شكافت و دو نيمه شد و نورى از آن به سوى آسمان ساطع گشت و خطى در دو سطر بدين گونه نوشت :
بسم الله الرحمن الرحيم تحية من الله تعالى الى آل محمد المصطفى ، و على المرتضى ، و فاطمه الزهراء، و الحسن و الحسين سبطى رسول الله ، و اءمان لمحبيهما يوم القيمة من النار؛ اين تحيتى است از خداوند به سوى آل محمد، على مرتضى و فاطمه زهراء و حسن و حسين (عليه السلام ) فرزندان رسول خدا و امانى است از براى دوستان حسن و حسين (عليه السلام ) در روز قيامت از آتش جهنم .(331)
برائتى از سوى خداوند براى شيعه على و فاطمه (عليها السلام )
از بلال بن حمامه روايت شده است كه گفت :
روزى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) شادان و خندان به ما رسيد، عبدالرحمن بن عوف از جا حركت كرده عرض كرد: اى رسول خدا چه شده كه مى خنديد؟ فرمود بشارتى از سوى پروردگارم به من رسيده است ، خداوندمتعال هنگامى كه اراده كرد على (عليه السلام ) را به فاطمه (عليها السلام ) تزويج كند به فرشته اى دستور داد كه درخت طوبى را تكان دهد، با تكان دادن درخت سكه هايى از آن نثار شد، فرشتگان شروع به جمع آورى آنها كردند، چون روز قيامت شود، فرشتگان آنها را در بين خلايق پخش ‍ خواهند كرد. در آن روز هيچ يك از دوستداران با اخلاص ما ديده نخواهند شد مگر اينكه نامه اى به دستش رسيده كه در آن نوشته شده : ((برائت و بركنارى از آتش ، از سوى برادر و پسر عمو و دخترم ، رها شدن مردان و زنانى از امتم از آتش . (332)
بانوى برگزيده
روزى پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نشسته بودند، و در كنار ايشان حضرت على و حضرت فاطمه و امام حسن و حسين (عليه السلام ) نشسته بودند. پيامبر عرض كردند: خدايا تو مى دانى كه اينان اهل بيت من هستند، پس بار خدايا آن كسى كه آنان را دوست داشته باشد دوستش بدار، و هر كس كه ياور آنان باشد ياورش باشد و آن كس كه دشمن آنان است با او دشمن باش ... پس فرمودند: اى على ! تو امام امت و خليفه پس از من بر مسلمانان خواهى بود، تو در قيامت پيشواى مؤ منانى هستى كه به سوى بهشت خواهند رفت . و گوئى هم اكنون مى نگرم كه دخترم فاطمه (عليها السلام ) بر مركبى از نور سوار است و به صحراى محشر مى آيد در حالى كه هفتاد هزار فرشته در سمت راست و هفتاد هزار در طرف چپ و به همين تعداد پيش رو و به همين تعداد فرشت