لی الله علیه و آله - خانه می آمد، فاطمه - سلام اللّه علیها- خاك و خاكستر از سر و صورت پدر پاك می كرد، در حالی كه اشك در چشمانش حلقه زده بود، پیامبر - صلی الله علیه و آله - می فرمود:
دخترم غمگین مباش و اشك مریز كه خداوند حافظ و نگهبان پدر تواست.
گاه دشمنان در حجر اسماعیل اجتماع داشتند و به بتها سوگند می خوردند كه هر كجا «محمّد» را پیدا كنند، او را به قتل برسانند.
فاطمه - سلام اللّه علیها- این خبر را می شنید و به اطلاع پدر می رساند تا مراقب بیشتری از خود كند و این نشان می دهد كه نه تنها در درون خانه كه در بیرون نیز فاطمه سلام اللّه علیها در فكر دفاع و نجات پدر بود.
در یكی از همان سالها، ابوجهل مشتی اراذل مكّه را تحریك كرد كه به هنگامی كه پیامبر - صلی الله علیه و آله - در مسجد الحرام به سجده رفته بود، شكمبه گوسفندی را بیاورند و بر سر حضرت بیفكنند، هنگامی كه این عمل انجام شد ابوجهل و اطرافیانش صدا به خنده بلند كردند و پیامبر - صلی الله علیه و آله - را به باد مسخره گرفتند.
بعضی از یاران، منظره را دیدند اما دشمن بیرحم چنان آماده بود كه توانائی بر دفاع نداشتند، ولی هنگامی كه این خبر به گوش دختر كوچكش فاطمه - سلام الله علیها - رسید به سرعت به مسجد الحرام آمد و آن را برداشت و با شجاعت مخصوص خودش، ابوجهل و یارانش ر با شمشیر زبان مجازات كرد، و به آن ها نفرین فرمود.
آری در آنجا كه گاهی مردن دلاور جرأت دفاع از پیامبر - صلی الله علیه و آله - را نداشتند، این دختر شجاع و خردسال، حضور داشت و به دفاع از پیامبر - صلی الله علیه و آله - می پرداخت.
این دوران هر چه بود، سپری شد، پیامبر - صلی الله علیه و آله - عازم هجرت به مدینه گشت. فاطمه - سلام اللّه علیها- باید موقتاً از پدر جدا شود و در خانه تنها بماند، تا زمانی كه اجازه هجرت به او داده شود، در حالی كه 8 سال بیشتر از سن مباركش نمی گذشت. ولی همانگونه كه امیرمؤمنان علی - علیه السلام - در لحظات حساس و بحرانی هجرت با خوابیدن در بستر پیامبر - صلی الله علیه و آله - امتحان ایثار و فداكاری خود را داد و بدن خویش را در معرض شمشیرهای دشمن گذارد، فاطمه - صلی الله علیه و آله - نیز بدون جزع و بیتابی آمادگی خود را برای پذیرش این رسالت جدید اعلام داشت.
ولی دوران جدائی او نمی توانست زیاد طولانی باشد، و باید در كنار پدر همچنان بماند. و در محیط مدینه همچون مكه به دفاع خود ادامه دهد، و گردو غبار اندوه و حوادث سخت را از قلب نورانی پدر بشوید، لذا بعد از چند روز به اتفاق چند نفر از همسران پیامبر - صلی الله علیه و آله - به همراهی امیر مؤمنان علی - علیه السلام - به مدینه آمد.
حضرت فاطمه نه تنها در روزهای عادی (هر چند پیامبر - صلی الله علیه و آله - روز عادی نداشت) بكله در روزهای جنگ و طوفانی نیز همچون یك مرد شجاع در شعاعی كه مأموریت داشت، از پیامبر - صلی الله علیه و آله - دفاع می كرد.
هنگامی كه جنگ «احد» پایان گرفت و تازه لشگر دشمن صحنه را ترك گفته بود و پیامبر - صلی الله علیه و آله - با دندان شكسته و پیشانی مجروح هنوز در میدان احد بود فاطمه سلام اللّه علیها با سرعت به «احد» آمد و با اینكه هنوز نوجوان كم سن و سالی بود فاصله میان «مدینه» و «احد» را با پای پیاده و با شوق زیاد طی كرد، صورت پدر را با آب شستشو داد، خون را از چهره اش زدود، اما زخم پیشانی همچنان خونریزی می كرد.
قطعه حصیری را سوزاند، و خاكستر آن را برجای زخم ریخت و مانع خونریزی شد، و عجیبتر اینكه برای جنگی كه در روز بعد اتفاق می افتاد. اسلحه برای پدر فراهم می كرد.
در جنگ احزاب كه از پررنج ترین غزوات اسلامی بود، و در ماجرای فتح مكه در آن روز كه سپاه پیروزمند اسلام با احتیاطهای لازم آخرین سنگر شرك را از دست مشركان گرفت و خانه را از لوث وجود بتها پاك كرد، باز می بینیم فاطمه سلام اللّه علیها در كنار پیامبر قرار گرفته، و به كنار خندق می آید و برای پیامبر - صلی الله علیه و آله - كه چند روز گرسنه مانده، غذای ساده ای كه از قرض نانی تجاوز نمی كرد، تهیه می كند، و به هنگام فتح مكه برای او خمیه می زند، آب برای شستشو و غسل آماده می كند، تا گردو غبار را از تنش بشوید و لباس پاكیزه ای بپوشد و رهسپار مسجد الحرام شود.هر سال نو , طلیعه ی نوروز مادر ست
هر ماه نو , جمال دل افروز مادر ست
هر هفته ای که میگذرد , یاد او کنم
هر روز , در تصور من روز مادر ستفاطمه يعني شرف،يعني حجاب
فاطمه فخر زنان، روز حساب
فاطمه يعني رضاي کردگار
شاهکار خلقت پروردگارباز از چمن داور، یک غنچه نمایان شد 
از یمن قدوم او عالم همه بستان شد 
برخیز نما شادی، ایام سرور آمد 
چون باز دری بر خلق از روضه ی رضوان شد 
میلاد حضرت زهرا(س) برشما مبارک باد عشقت نه سرسریست که از سر به در شود
مهرت نه عارض است که جای دیگر شود
عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم
با شیر اندرون شد و با جان به در شود
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1385.txt">ای مادر عزیز که جانم فدای تو </a><a class="text" href="w:text:1386.txt">چه گویم در مقام تو</a><a class="text" href="w:text:1387.txt">ای مادر عزیز که جانم فدای تو </a><a class="text" href="w:text:1388.txt">در آسمان آبی دلم</a><a class="text" href="w:text:1389.txt">مادر ای لطیف ترین گل بوستان هستی</a><a class="text" href="w:text:1390.txt">بی محبت مادر </a></body></html>ای مادر عزیز که جانم فدای تو 
قربان مهربانی و لطف و صفای تو 
تولد مظهر خلقت مبارک باد چه گویم در مقام تو , تو ای روح اهورایی , تو نور چشم خورشیدی
تو زهرایی , تو زهراییای مادر عزیز که جانم فدای تو 
قربان مهربانی و لطف و صفای تو 
تولد مظهر خلقت مبارک باد 
در آسمان آبی دلم، جایی برای ابرها نیست
مادرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیستمادر ای لطیف ترین گل بوستان هستی ، تو شگفتی خلقتی 
تو لبریز عظمتی ، تو را دوست دارم و می ستایمت . 
دست بر دعا بر می دارم و از خدای یگانه برایت برکت , رحمت و عزت می طلبم 
ازدواج فاطمه زهرا (س)
پیامبر خدا- صلی الله علیه وآله- پس از سیزده سال سخت كوشی، تلاش در راه ابلاغ رسالت و تحمّل دشواری ها، شكنجه ها و آزارها به مدینه هجرت كرد و حكومت اسلامی را بنیاد نهاد.
حضرت علی - علیه السلام- از آغازین روزهای رسالت پیامبر - صلی الله علیه وآله- همگام و همراه پیامبر خدا بود و در سال اوّل هجرت، بیست و چهار سال داشت. او باید ازدواج می كرد و زندگانی مشترك را آغاز می كرد.
فاطمه - علیها السلام- نُه ساله است.[1] او دختر پیامبر خداست و در جایگاهی بلند از فضایل انسانی و ویژگی های والای ملكوتی، كه پیامبر خدا بارها او را ستوده و «پاره قلب» خود نامیده است.
موقعیت پیامبر - صلی الله علیه وآله- در جایگاه زعامت امّت از یك سوی، و شخصیت والای فاطمه - علیها السلام- از سوی دیگر، زمینه ای بود تا كسانِ بسیاری - بویژه آنان كه از این گونه پیوندها بیشتر در فكر رقم زدن آینده خود هستند، - به خواستگاری بروند. پیامبر - صلی الله علیه وآله- یكسر جواب رد می داد و گاه، تصریح می كرد كه منتظر «قضای الهی» است. [2]
برخی از دوستان 