 از قرآن چيزى در آن هست ؟ فرمود: چيزى از قرآن در آن نيست . عرض كردم : آن را برايم توصيف فرماييد! فرمود: آن داراى دو جلد از جنس ‍ زبرجد قرمز است و به اندازه طول و عرض يك برگ مى باشد. عرض كردم : ورقه و برگ آن از چيست ؟ فرمود: از در سفيد كه با گفتن كلمه ((كن )) به وجود آمده است . عرض كردم : چه چيزى در آن نوشته شده است ؟ فرمود: اخبار آنچه تا به حال بوده است و آنچه كه تا روز قيامت خواهد بود و اخبار هر يك از آسمانها و تعداد فرشتگان هر يك از آنها، نامهاى فرستادگان خدا از انبياى مرسل و غير مرسل و اقوامى كه اينان بر آنها مبعوث شده اند.
اسامى مخالفان و گروندگان به آنها، اسامى تمام مؤ منان و كافران از آغاز تا پايان آفرينش ، نامهاى هر شهر و آمار كافران ... اسامى همه آفريدگان و مدت عمر آنها، تعداد كسانى كه وارد بهشت مى شوند. تعداد جهنميان و نامهاى هر يك از آن دو گروه و نيز علم قرآن به همان گونه كه نازل شده و همچنين علم تورات و انجيل و زبور به همان ترتيب نزول و تعداد درختان و سنگريزه هاى هر شهر و ديار وجود دارد.
حضرت باقر (عليه السلام ) فرمود: خداوند اين مصحف را توسط جبرائيل ، ميكائيل و اسرافيل نزد آن حضرت فرستاد. اين نزول در ثلث دوم شب جمعه در هنگامى كه حضرت در محراب خود به نماز ايستاده بود واقع شد.
فرشتگان پس از اتمام نماز از حضرت به او سلام كردند و گفتند: خداوند به تو سلام مى رساند و سپس مصحف را در دامان آن حضرت گذاشتند، حضرت فرمود: سلام مخصوص خداوند و از سوى او و به سوى اوست و بر شما اى فرشتگان خدا سلام و سلامتى باد. آنگاه فرشتگان به آسمان رفتند، حضرت پس از نماز صبح تا سر ظهر مشغول خواندن و مطالعه آن بود تا اينكه به آخرش رسيد. راوى مى گويد: عرض كردم : فدايتان شوم ، پس ‍ از آن حضرت ، اين مصحف به چه كس منتقل شد؟ فرمود: آن را به على (عليه السلام ) داد و پس از شهادت على (عليه السلام ) به امام حسن (عليه السلام ) و بعد به امام حسين (عليه السلام ) و بعد نزد اهلش باقى مى ماند تا اينكه به صاحب اين امر واگذار كند. عرض كردم :
اين علم بسيار زياد است !! فرمود: اى ابا محمد! آنچه را كه من به تو گفتم ، دو برگ اول آن بود و مطالب پس از ورقه دوم را براى تو نگفتم و حتى يك حرف از آن را هم بازگو نكردم .(361)
پوشش از نامحرم
عمران بن حصين مى گويد:
روزى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به من فرمود: با من به ديدن فاطمه (عليها السلام ) نمى آيى ! عرض كردم : چرا يا رسول الله ! مايل به ديدار او هستم . با هم به طرف منزل فاطمه (عليها السلام ) رفتيم . در زديم و پيامبر از فاطمه رخصت خواست و فاطمه (عليها السلام ) اجازه ورود داد. وسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: آيا با كسى كه همراه من است داخل شوم ؟ فاطمه (عليها السلام ) گفت : جز پارچه اى پشمين وسيله اى براى پوشش و ستر خود ندارم .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) دستور پوشش دادند كه چنين و چنان خود را بپوشان تا وارد شويم . فاطمه (عليها السلام ) عرض كرد: چيزى كه سرم را بپوشاند ندارم ، پيامبر پارچه اى كهنه به همراه داشت ، فرمود: با اين پارچه سرت را بپوشان . پس فاطمه (عليها السلام ) خود را پوشاند و ما وارد شديم .(362)
نور تبسم فاطمه (عليها السلام )
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
در آن هنگام كه بهشتيان در بهشت برخودار از نعمت و دوزخيان در آتش ‍ گرفتار عذابند، براى بهشتيان نورى مى درخشد، از يكديگر مى پرسند: اين نور چيست ؟ شايد پروردگار با عزت و اقتدار بر ما توجه فرموده و به ما نظر افكنده است ؟! رضوان (فرشته نگهبان بهشت ) به آنان مى گويد: نه على (عليه السلام ) با فاطمه (عليها السلام ) مزاحى كرده و او(فاطمه لبخند زده است ، اين نور از بين دندانهاى او درخشيده است .(363 )فصل نهم : پس از رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم )
ناله هاى حضرت زهراء (عليها السلام ) در فراق پدر
كسى از اهل زمين نمى تواند گريه كننده اى گريان تر و نالانتر از فاطمه زهراء (عليها السلام ) بيابد. مدت هفت روز از رحلت رسول گرامى مى گذشت كه حضرت در منزل نشسته بود و هر روز گريه اش از روز قبل زيادتر مى گرديد. روز هشتم از خانه بيرون آمد، زنها هم او را همراهى مى كردند، و چراغها را خاموش كردند تا چهره آنان مشخص نباشد. صديقه طاهره پدر را صدا مى زد و ناله مى كرد و زنان هم او را همراهى مى كردند.
و ابتاه ! و اصفياه ! وا محمداه ! وا ابالقاسماه !
آنگاه حركت كرد و نحوه حركت كردن و لباس پوشيدن آن حضرت درست مانند رسول خدا بود تا به قبر پدر نزديك شد. وقتى كه نگاهش به جاى اذان افتاد بى هوش شد بعد از اينكه به هوش آمد چنين گفت :
پدرجان ! قوتم رفته و يكه و تنها باقى مانده و در كار خويش حيران و سرگردانم .
پدرجان ! بعد از تو براى وحشتم انيسى نمى يابم و مانعى براى گريه ام و ياورى براى ضعفم نمى يابم .
آرى پدر بعد از تو نزول قرآن و مل هبوط جبرئيل و ميكائيل از بين رفت .
پدرجان ! بعد از تو روابط انسانها دگرگون شد و درها پشت سر من بسته گرديد.
پدر عزيز! بعد از تو از دنيا نفرت دارم و تا زمانى كه نفسم بر آيد بر تو گريه خواهم نمود.
پدرجان ! شوق من نسبت به تو پايانى ندارد، و حزن من بعد از تو انجامى .
و چنين مى سرود:
اندوه من پيوسته بر تو تازه است و قلب من به خدا سوگند عاشق سرسخت است .
دلى كه در عزا و مصيبت تو، صبور باشد يا تسليت پذيرد همانا بسيار شكيبا و پر طاقت است .(364)
استدلال فاطمه (عليها السلام ) به قرآن
يكى از معجزات حضرت صالح ، شتر و بچه آن شتر بود كه در قرآن معجزه و چگونگى برخورد قوم صالح با آن آمده است كه بخاطر كشتن ناقه صالح (عليه السلام ) خداوند متعال عذاب خود را بر آن قوم نازل نمود.(365)
آنگاه كه على (عليه السلام ) را مظلومانه و با ستم به مسجد بردند حضرت زهراء (عليها السلام ) وارد مسجد شد و فرمود:
((رها كنيد پسر عموى مرا! قسم به آن خدايى كه محمد را به حق بر انگيخت ، اگر از وى دست بر نداريد، گيسوان خود را پريشان كرده ، و پيراهن رسول خدا را بر سرافكنده و در برابر خدا فرياد خواهم زد. يقين بدانيد كه ناقه صالح در نزد خدا از من گرامى تر نبود، و بچه آن ناقه نيز از فرزندان من قدر و قيمتش زيادتر نبود)).(366)
ام سلمه از فاطمه (عليها السلام ) دفاع مى كند
در جريان غصب فدك و جسارتهايى كه عمر و ابوبكر به حضرت فاطمه (عليها السلام ) كردند، ام سلمه يكى از زنان پيامبر در دفاع از حضرت فاطمه (عليها السلام ) چنين مى گويد:
اى ابابكر! آيا با فاطمه چنين رفتار مى كنى ؟ با اينكه او حوريه اى است در ميان انسانها. در دامن پيغمبر پرورش يافت ، و در حين ولادت بين فرشتگان دست به دست مى شد، و در پرورشگاه پاكيزگان پرورش يافت ، و در بهترين جا رشد و نمو كرد. آيان چنان مى پندارى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فاطمه (عليها السلام ) را از ارث محروم نموده ، ولى به خودش ‍ نگفته است ؟ با اينكه خدا به پيغمبرش مى فرمايد: خويشان و نزديكانت را انذار كن ! يا احتمال مى دهيد كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به او گفته باشد، ولى ا