رد. حرت فاطمه (عليها السلام ) نزد ابوبكر آمد و فرمود: اى ابوبكر تو ادعا مى كنى كه جانشين پدرم هستى و به جاى او نشسته اى ، با اينكه مى دانى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فدك را به من بخشيد و من براى اين موضوع شهود دارم . پس چرا وكيل مرا از فدك بيرون كردى ؟ ابوبكر گفت : پيامبر از خود ارث نمى گذارد.
فاطمه (عليها السلام ) فرمود: چرا من از پدرم ارث نمى برم ، با اينكه سليمان از داود ارث برد، و يحيى از زكريا برد؟
ابوبكر گفت : عايشه و عمر گواهى مى دهند كه از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) شنيده اند كه فرمود: پيامبر از خود ارث نمى گذارد. فاطمه (عليها السلام ) فرمود:
هذا اول شهادة زور شهدا بها فى السلام
اين نخستين گواهى باطل در اسلام است كه آن دو نفر گواهى داده اند)).(374)
فاطمه (عليها السلام ) خودش را معرفى مى كند
فاطمه زهراء (عليها السلام ) در ضمن خطبه اى كه ؛ مسجد ايراد فرمود، خود را اين چنين معرفى مى كند:
بدانيد! منم فاطمه دختر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) آنچه اول مى گويم آخر هم همان را مى گويم و آنچه مى گويم غلط نيم گويم ، و آنچه اقدام مى كنم زياده روى نمى كنم . براى شما پيامبرى از خودتان آمد تا بر شما دلسوز بود، از ناراحتى شما ناراحت بود، نسبت به مؤ منان مهربان و رئوف و دلسوز بود. اگر خواستيد اصل و نسب او را بجوييد، بدانيد كه او پدر من است ، نه پدر زنان شما و براى پسر عم من است ، نه پسر عم شما، چه نيكو نسبتى است انتساب به محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ).
چرا ابوبكر فدك را به فاطمه (عليها السلام ) نداد
اقرار و اعتراف به درستى ادعاى فاطمه زهراء (عليها السلام ) در مورد مالكيت فدك موضوعى است كه حتى دانشمندان منصفى از اهل سنت نيز آن را صحيح دانسته اند و اعراف به درستى سخنان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) كرده اند.
((ابن ابى الحديد معتزلى )) در شرح ((نهج البلاغه )) مى نويسد:
من از استادم ((على بن عيسى فارقى )) معلم مدرسه غربيه در بغداد پرسيدم : آيا فاطمه (عليها السلام ) در ادعاى مالكيت فدك صادق بود؟ جواب داد: آرى
گفتم : سپس چرا خليفه اول فدك را به او نداد، در حالى كه فاطمه (عليها السلام ) در ادعاى خود راستگو بود. او خنده اى بر لب آورده و سپس با كلام لطيف و زيبا و طنز گو در حالى كه كم تر عادت به شوخى داشت چنين گفت :
اگر ابوبكر آن روز ((فدك )) را به مجرد ادعاى فاطمه (عليها السلام ) به او مى داد، فردا به سراغش مى آمد و ادعاى خلافت براى همسرش مى كرد و وى را از مقامش كنار مى زد و از هيچ گونه عذرى و دفاعى از خود نداشت ، زيرا با دادن ((فدك )) پذيرفته بود كه فاطمه هر چه را ادعا كند راست مى گويد و نيازى به دليل و شاهد ندارند،
سپس ((ابن الحديد))اضافه مى كند: اين يك حقيقت است ، گرچه استادم آن را به عنوان مزاح مطرح كرد.(375)
انگيزه هاى مطالبه فدك
نخستين انگيزه مطالبه فدك از جانب فاطمه (عليها السلام ) اين بود كه با مطالبه فدك و پس گرفتن آن ، مى توانست خلافت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) را كه با توطئه ((سقيفه بنى ساعده ))از دستش خارج نمود بودند و ابوبكر را جانشين وى كرده بودند به شوهرش باز گرداند و از حقوق آن حضرت دفاع كند.
انگيزه دوم اين است كه حق گرفتنى است نه دادنى . هر كس موظف است حقوق از دست رفته اش را مطالبه كند و باز ستاند، اگر چه نسبت به آن احساس بى نيازى كند اين كار باز هد و تقواى انسان منافات ندارد، چه سكوت در برابر ظلم ، كمك به ظلم است .
سوم : اين كه انسان هر چند به دنيا دلبستگى نداشته باشد، ولى براى حفظ آبرو و امرار معاش و ادامه زندگى به عوامل مادى نيازمند است و از طرفى مى تواند از ثورتش براى كمك به ديگران استفاده نمايد. كما اينكه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در آغاز رسالت با ثروت خديجه توانست علاوه بر احياى دين خدا، به يارى بينوايان و تهيدستان بشتابد.
چهارم : انسان به اقتضاى عقل بايد به دفاع از حقش بپردازد. اگر پيروز شد به هدف خود دست مى يابد و اگر نتوانست به حق خود برسد مظلوم واقع خواهد شد و با اين مظلوميت ، غاصب و ستمگر را كه مدعى درستى رسوا خواهد كرد، و بهترين وسيله جلب قلوب مردم است .(376)
خطبه حضرت صديقه طاهره در مسجد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )
از عايشه نقل مى كنند كه فاطمه زهراء (عليها السلام ) چند نفر را نزد ابوبكر فرستاد و از عمال او شكايت كرد و پيغام داد: كه فدك ميراث من است و آنچه از خمس خيبر باقى مانده بهره ما مى باشد و دستور ده فدك را برگردانند.
ابوبكر به فرستادگان دختر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) گفت : من از پدرت شنيدم كه فرمود:
نحن معاشر الانبياء لانورث ؛
ما جماعت پيغمبران ارث نمى گذاريم .
براى فاطمه (عليها السلام ) خبر آوردند كه ابوبكر چنين مى گويد. حضرت فاطمه (عليها السلام ) چادر خواست و با زنان بنى هاشم به مسجد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد شدند، پرده اى حايل كشيدند، و حضرت فاطمه (عليها السلام ) پشت پرده نشست . چنان آهى از دل پر درد در فراق پدر كشيد كه مهاجر و انصار به گريه در آمدند.
بعد از چند لحظه كه حضار آرام شدند، آنگاه روى سخن با ابوبكر كرده و اين چنين خطبه نمود.
((سپاس و ستايش پروردگارى را كه دست بخشنده او از آستين آفرينش ‍ بيرون آمد و به اشباح بى رنگ صحراى عدم رنگ وجود بخشيد و از نيستى و كتم عدم لباس هستى پوشانيد.
سپاس او را كه ما را اين درس آموخت و شكر گذارى را وظيفه ما گردانيد...
چه كسى گفته است فاطمه از ميراث پدر محروم است ؟ آن كيست كه حصار قانونى ارث را شكست و آيات قرآن را به مقتضاى ميل تغيير داده است ؟ اى مهاجر و انصار: ابوبكر با من داستانها گويد و سخنها سرايد، كه سخت شگفت انگيز است . من از گفتار اين مرد غرق حيرتم ! او چنين فكر مى كند كه خود مى تواند ميراث ابى قحافه را در اختيار گيرد، اما ميراث محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر فاطمه حرم است ! به او تلقين كرده اند كه پيغمبران براى بازماندگان خويش ميراث نمى گذارند و از پدرم روايت آورده اند كه : ((نحن معاشرالانياء لا نورث ))، اما فراموش كرده اند كه قرآن مجيد اجازه نمى دهد كسى بيهوده از بان محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) سخن گويد. من اكنون قرآن مقدس را پيش چشم شما مى گشايم و آيات آن را بر شما مى خوانم . تا بنگريد روايت ابوبكر منطبق با قرآن است يا مخالف آن ؟)).
آنگاه از سوره نمل آيه 16 تلاوت نمودند: ((و ورث سليمان داود)).(377) و از سوره مريم گفتار زكريا را كه خبر مى دهد. ... فهب لى من لدنك وليا (5) يرثنى و يرث من آل يعقوب ...(378) را تلاوت كرد. سپس فرمود:
((اى مهاجر و انصار شما چه مى گوئيد؟ شما چگونه مى خواهيد فاطمه دختر محمد را كه جگر گوشه او و پرورش يافته به آئين اوست از ميراث محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) بى بهره سازيد؟)).
در اين موقع روى به ابوبكر كرد و فرمود: ((من روز رستاخيز گريبان تو را خواهم گرفت و حق پايمال شده امروز را از تو باز ستانم )).
قالت فاطمة الزهراء (عليها السلام ):
الحمد لله على ما انعم ، و له الشكر على ما الهم ، 