يزيد بن عبدالمك از خلفاى بنى اميه پس از چندى مجددا آن را غصب نمود.
6 - پس از انقراض بنى اميه ، ابوالعباس سفاح ، خليفه معروف عباسى ، فدك را به عبدالله بن حسن بن حسن بن على (عليه السلام ) باز پس داد، چون وى را نماينده بنى فاطمه مى دانستند.
7 - پس از مدتى كوتاه ، او جعفر عباسى فدك را از بنى الحسن گرفت ، چون آنان قيامى را عليه بنى عباس انجام دادند.
8 - مهدى عباسى فرزند ابو جعفر عباسى بار ديگر آن را به بنى فاطمه باز گرداند.
9 - موسى بن الهادى ، خليفه ديگر عباسى باز فدك را غصب كرد و بعد از آن هارون الرشيد راه و رسم او را در اين امر ادامه داد.
10 - ماءمون فرزند هارون براى چندمين بار، پس از استقرار بر كرسى خلافت در سال 210ه ق فدك را با احترامى خاص به بنى فاطمه (عليها السلام ) پس داد.
11 - متوكل عباسى فدك را در خلافت خود بار ديگر غصب كرد.
12 - منتصر عباسى دستور داد آن را در سال 248 - ق مجددا به فرزندان امام حسن و امام حسين (عليه السلام ) باز گردانند و بدين ترتيب فدك هر روز در دست گروهى قرار گرفت و ابزارى جهت اعمال سياست هاى حكام بنى اميه و بنى عباس شد. هر گاه مى خواستند دست بر روى آن مى گذاشتند و يا رهايش مى كردند كه سرانجام ويران شد و درختانش خشك گرديد.(382)
ابوبكر شاهدان فاطمه (عليها السلام ) را رد كرد
پس از جريان مصادره فدك سرانجام ابوبكر از فاطمه (عليها السلام ) گواهه و شاهد برگفتارش مى طلبد، و آن حضرت ((ام ايمن )) و اميرالؤ منين (عليه السلام ) و به روايتى حسين (عليه السلام ) را به عنوان شاهد معرفى مى كند.
نخست ام ايمن نزد ابوبكر حاضر مى شود و مى گويد: اى ابوبكر! تو را به خدا سوگند مى دهم كه آيا پيامبر نفرمود كه : ام ايمن از اهل بهشت خواهد بو؟ ابوبكر گفت : شنيدم . آنگاه ام ايمن گفت : من گواهى مى دهم كه خداوند متعال به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) وحى فرستاد كه حق ذى القربى را بده ، و پيامبر به دنبال اين وحى ، فدك را به فاطمه (عليها السلام ) داد.
سپس على (عليه السلام ) نزد ابوبكر آمد و به همين نحو شهادت داد. ولى ابوبكر شهادت هيچ كدام را نپذيرفت و گفت : چون ام ايمن زن است ، شهادت زن صحيح نيست و گواهى على (عليه السلام ) را هم ، چون وى شوهر فاطمه (عليها السلام ) است و به نفع خود گواهى مى دهد و حق را به سوى خود مى كشد. نپذيرفت !
برخى نوشته اند كه بعد از سخنان فاطمه (عليها السلام ) و گواه آوردن على (عليه السلام ) وام يمن ، ابوبكر حاضر شد فدك را به فاطمه (عليها السلام ) برگرداند و نامه اى هم در اين باره نوشت و به آن حضرت داد، ولى عمر اطلاع يافت و گفت : اين چه نامه اى است ؟ ابوبكر گفت : فاطمه ادعاى مالكيت فدك را كرد و شاهدان بر صدق گفتار او گواهى و شهادت دادند و من اين نامه را نوشتم .
عمر، نامه را از دست فاطمه (عليها السلام ) گرفته و پاره كرد... دختر رسول خداگريان شد و بيرون رفت .
در مورد شاهدان حضرت فاطمه (عليها السلام ) گفت : و اما ام ايمن زنى اعجمى است و درست حرف نمى زند و على (عليه السلام ) هم آتش را به طرف نان خود مى كشاند، يعنى به بهانه همسرش ، به نفع خويش تلاش ‍ مى كند.(383)
سخنان فاطمه (عليها السلام ) در برابر هجوم كنندگان به خانه خود
وقتى كه عمر همراه جماعت بسيارى به در خانه حضرت على (عليه السلام ) آمد و از آن حضرت خواست كه از خانه براى بيعت با ابوبكر بيرون بيايد، حضرت على (عليه السلام ) امتناع ورزيد، بارى عمر پيام فرستاد كه ممكن نيست من از خانه بيرون بيايم ، زيرا من مشغول جمع آورى و تنظيم قرآن هستم كه شما آن را به پشت سر خود افكنده ايد، و دلبستگى به دنيا شما را به خود سرگرم ساخت ، و من سوگند ياد كرده ام كه از خانه ام بيرون نيايم و عبا بر دوش نيفكنم تا قرآن را جمع و تنظيم كنم . در اين هنگام فاطمه (عليها السلام ) دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از خانه بيرون آمد و كنار در خانه در برابر جمعيت ايستاد و فرمود:
((من قومى را نمى شناسم كه مثل شما بد محضر (بد برخورد) باشند، جنازه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را در دست ما رها كرديد، (امر خود را بين خود بريديد. (مساءله رهبرى را نزد خودتان بدون مشورت با ما پايان داديد) پس با ما مشورت نكرديد، حق ما را ناديده گرفتيد، گويا اصلا به جريان ((روز غدير))آگاهى نداريد، و سوگند به خدا، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در آن روز، دوستى و ولايت على (عليه السلام ) را از مردم عهد گرفت ، تا ميان شما را از دستيابى به مقام رهبرى قطع كند، ولى شما رشته هاى پيوند خود با پيامبرتان را بريديد.
و الله حسيب بيننا و بينكم فى الدنيا و الاخرة
خداوند در دنيا و آخرت ، بين ما و شما حكم و داورى كند.(384)
محدوده فدك از نظر امام كاظم (عليه السلام )
هارون به امام كاظم (عليه السلام ) گفت : يا اباالحسن ! فدك را بگير تا آن را به تو باز گردانم .
امام كاظم (عليه السلام ) از آن سرپيچى مى كرد، تا اينكه هارون بر اين مطلب پا فشارى كرد، امام فرمود:
من فدك را با حدود آن تحويل مى گيرم .
هارون گفت : حدود آن كدام است ؟ امام فرمود: اگر حدود آن را معين كنم ، آن را بر نمى كردانى .
هارون گفت : به حق جدت كه بر مى گردانم . امام (عليه السلام ) فرمود: حد اول ، عدن است . چهره هارون تغيير كرد و گفت عجب !
حد دوم : سمرقند رنگ رخسارهارون تيره تر شد.
حد سوم : آفريقا چهره هارون سياه شد و گفت : عجب !
حد چهارم : ساحل دريا در امتداد خزر و ارمنستان . هارون گفت :
بنابر اين چيزى براى ما باقى نماند، پس بفرما در جاى من بنشين ! امام كاظم (عليه السلام ) فرمود: به تو گفتم كه اگر حدود فدك را تعيين كنم ، آن را بر نمى گردانى .(385)
سخنان فاطمه (عليها السلام ) در مورد فدك
حضرت فاطمه (عليها السلام ) در پاسخ عايشه دختر طلحه فرمود:
تو از من درباره جنايتى پرسش مى كنى كه دل مرغان هوا از شنيدن آن كباب است و قدمهاى انسان را سست مى كند و به لرزه در مى آورد، گرد و غبارش ‍ به آسمان رفته داستان مصيبت بارش در زمين به جاى مانده است .
فرزند فرومايه ابى قحافه از قبيله ((تيم ))و حقه باز قبيله ((عدى )) خواستند تا با ابوالحسن على (عليه السلام ) رقابت كنند و چون نتوانستند كارى از پيش ببرند، بغض گلويشان را فشرده ، كينه و دشمنى او را در سينه هايشان پنهان كرده و ظاهر آن را در خون فرود بردند، همين كه چراغ ديانت خاموش و پيامبر امين ديده از جهان فرو بست ، كينه هايشان به جوش ، و خشمشان به خروش آمد، شيطان حاكم بر افكار و گفتارشان گشته ، بى درنگ دست روى فدك گذاشته آن را غصب كردند. همان سرزمين كه ملك خاص رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و عطيه پروردگار به برگزيده با وفايش بود. آن حضرت ملك مخصوص خود را به خاطر كودكان گرسنه ام كه نوادگان پاك او بودند به من بخشيد. خداوند از اين بخشش آگاه ، وامين وحى او بر اين واگذارى گواه بود.
حال كه معونه وارث مخصوصم را از من گرفته و سايبانم را از سرم ربوده اند و نيز از مختصر روزى و قوتى كه داشتم ، مرا باز داشته و حقم را خورده اند، در روز قيامت شكايتشان را به خدا كرده ، خورنده اش ش