اللَّه صلى اللَّه عليه و آله: 
«إبنتي فاطمة «حوراء» آدميّة، 
پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: دخترم فاطمه، «فرشته‏اى» در قالب انسان است.» (3) 
  1- بحارالانوار، ج 43، ص 5، ر 5 از علل‏الشرايع.

2- فاطمه الزهراء بهجة قلب المصطفى، ج 1، ص 158 از ذخائرالعقبى، ص 26.

3- فاطمه‏ى زهراء بهجة قلب المصطفى، ج 1، ص 182 از الصواعق، ص 96، اسعاف الراغبين ص 172 نقلاً عن السنائي.فصل يازدهم : سوگنامه فاطمه (عليها السلام )
شكايت امام زمان (عج )
حضرت مهدى (عج ) فرمودند:
اگر نبود كه دوستدار شايستگى و مهر بر شما بوده و اگر نسبت به شما محبت و علاقه نداشتيم ، از گفتگوى با شما روى گردانده و كارى به كار شما نداشته و به آزمايش خود كه درگيرى با يك ستمگر سركش و گمراه است كه عده اى را نيز در گمراهى به دنبال مى كشد مى پرداختيم ، هم او كه با پروردگار خود به نزاع و ضديت برخاسته و مدعى چيزى شده كه مربوط به او نبوده و حق كسى را كه خداوند اطاعت او را واجب نموده منكر شده است ، همان ستمگر غاصب . من از دختر رسول خدا سرمشق نيكويى دارم : انسان نادان به پستى كار خودش گرفتار خواهد شد و به زودى شخصى كافر خواهد دانست كه فرجام كار از آن كيست .(440)
يا على (عليه السلام ) در هيچ امرى مخالف تو را نكردم
در يكى از روزهاى آخر حيات فاطمه (عليها السلام ) كه در بستر بيمارى بود به على (عليه السلام ) گفت : على جان ! هنگام فراق نزديك شده است ، سخنانى دارم كه مى خواهم با تو بگريم .
على (عليه السلام ) فرمود: آنچه دلت مى خواهد بگو، پس بر بالين فاطمه (عليها السلام ) نشست و دستور داد كسى داخل اطاق نباشد. آنگاه دختر پيامبر اين چنين گفت :
((اى پسرم عم ! از شروع زندگى ام با تو در هيچ امرى مخالفت تو را نكردم و هرگز از من دروغ و خيانت سر نزد.
على (عليه السلام ) در حالى كه او را تصديق مى كرد، گفت :
تو باتقواتر و متواضع تر از آن هستى كه من تو را بر چنين امرى سرزنش كنم ، آه چقدر جدايى و دورى از تو بر من دشوار خواهد بود! مصيبت پيامبر برايم زنده مى شود، از دست دادن تو براى من بسيار سخت و ناگوار است . از اين ماتم به خداى خود پناه مى برم و دل به او مى سپارم . مصيبت فراق تو آن قدر تلخ و سنگين است كه تحمل آن براى على مشكل و طاقت فرساست ، مصيبتى كه هيچ چيز نمى تواند آن را جبران كند، اين دردى است كه درمانى براى او نمى بينم .
سپس على (عليه السلام ) سر فاطمه (عليها السلام ) را به سينه چسباند و با هم گريستند. گريه فاطمه (عليها السلام ) براى تنهايى على (عليه السلام ) و گريه على (عليه السلام ) در فراق زهراء (عليها السلام ).(441)
اشك مظلوم ، موجب رحمت است .
روزى حضرت فاطمه (عليها السلام ) رو به حضرت على (عليه السلام ) نمود و گفت : اى اباالحسن ! من از پدرم شنيدم كه مى فرمود: اشك ، خشم خداوند را خاموش مى كند و قبر باغى از باغهاى بهشت نخواهد بود مگر هنگامى كه بنده از ترس خدا گريه كند و خداوند عزيز و جبار مى داند كه من با اين اشكها از خوف خدا مى گريم .
حضرت على (عليه السلام ) گريست ، فاطمه (عليها السلام ) از اشكهاى آن حضرت گرفته و بر چهره خود كشيده و گفت : اى اباالحسن ! اگرغمگينى در بين امت گريه كند خداوند آن امت را مورد بخشايش خود قرار مى دهد. پسر عمو! تو غمگين و محزونى و من اشك چشم تو را به صورت مىكشم تا مشمول رحمت خدا شوم .(442) بيت االاحزان فاطمه (عليها السلام )
بعد از وفات رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و پيش آمدن مشكلات و مصيبتها بر اهل بيت پيامبر فاطمه زهراء (عليها السلام ) همواره شال عزابر سربسته بود. از نظر جسمى روز به روز به تحليل مى رفت و از فراق پدر گريان و قلبش سوزان بود. ساعتى بيهوش مى شد و ساعتى به هوش مى آمد گريه هاى آن حضرت بر پدرش قطع نمى شد.
منزل زهراء (عليها السلام ) از دو طرف در داشت يكى داخل مسجد باز مى شد و ديگرى در كوچه مجاور باب جبرئيل ، مردى كه در مواقع نماز به مسجد مى آمدند از جلوى درب خانه فاطمه (عليها السلام ) عبور مى كردند و صداى ناله آن حضرت را مى شنيدند و با خود مى گفتند: مگر چه شده كه يگانه دختر پيامبر اين قدر نالان است ؟ مگر چه ظلمى بر او روا داشتند؟! اين موضوع بر سران حكومت گران آمد. لذا افرادى خدمت اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) رسيدند و از آن حضرت خواستند تا گريه و عزادارى فاطمه (عليها السلام ) را كنترل نمايد يا شب گريه كند و يا روز، تا ما آرامش ‍ داشته باشيم .
حضرت امير پس از سخنان آنان ، نزد فاطمه (عليها السلام ) آمد و فرمود: فاطمه جان ! گروهى آمده اند و مى گويد: به فاطمه بگو يا شب گريه كند يا روز!
فاطمه (عليها السلام ) جواب داد: اى اباالحسن ! چقدر اندك است ماندن من در ميان مردم و چقدر نزديك است زمان ، پنهان شدن من از جمعشان ... سوگند به خدا هرگز سكوت نمى كنم ، نه در شب و نه در روز، تا اينكه به پدرم رسول الله ملحق گردم . على (عليه السلام ) فرمود: هر طور دوست مى دارى عمل كن ، لذا آن حضرت جايگاهى را در بقيع بنام ((بيت الاحزان )) براى فاطمه درست كرد و حضرت فاطمه هر روز دست حسن و حسين (عليه السلام ) را مى گرفت و به آنجا مى رفت و به عزادارى مشغول مى شد و غروب آنها را به منزل باز مى گرداند.(443)
تقاضاى عيادت از فاطمه (عليها السلام )
شيخ طوسى روايت كرده است :
هنگامى كه بيمارى فاطمه (عليها السلام ) شدت يافت ، عباس (عمومى پيامبر) به عنوان عيادت ، به خانه فاطمه آمد. به او گفته شد كه حال فاطمه بسيار ناگوار است و هيچكس را به خانه اى كه در آن بسترى است راه نمى دهند. عباس به خانه خود مراجعت كرد و براى اميرمؤ منان (عليه السلام ) پيام فرستاد، و به قاصد خود گفت : از قول من به على بگويد: ((اى بردار زاده ، عمويت سلام مى رساند و مى گويد سوگند به خدا از بيمارى و دردمندى حبيبه رسول خدا و نور چشم پيامبر و من ، يعنى فاطمه (عليها السلام ) آن چنان اندوهگين و غم زده شده ام كه وجودم در هم شكسته شده است ، گمان مى برم از نخستين كسى از ما باشد كه به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) ملحق مى شود و آن حضرت او را براى بهترين مقامات بهشت برگزيده و به پيشگاه خداى بزرگ مى برد.
اگر مى دانى كه فاطمه (عليها السلام ) به رحمت خدا خواهد رفت ، اجازه بده فردا جماعتى از مهاجران و انصار را جمع كنم ، تا در تشييع جنازه و نماز او شركت كنند و به پاداش ثواب آن نائل شوند كه اين كار براى عظمت اسلام ، كار نيكى است )).
حضرت على (عليه السلام ) به قاصد عباس كه به گفته راوى ، ((عمارياسر))بود، فرمود: ((سلام مرا به عمويم عباس برسان ، و بگو: خداوند محبت شما را از ما كم نكند، پيشنهاد شما را دريافتم ، و راءى شما نيكو است ولى مى دانى كه آنها همواره به فاطمه (عليها السلام ) ظلم كردند و او را از حقش باز داشتند و از ميراث پدرش محروم نمودند و سفارش ‍ پيامبر در حق او را رعايت نكردند و رعايت حق الهى را ننمودند و خداوند براى داورى كافى است و از ستمگران انتقام خواهد گرفت . من اى عمو از تو مى خواهم كه مرا ببخشى و مرا در ترك پيشنهاد تو معذور بدارى ، زيرا فاطمه (عليها السلام ) و