صيت كرده كه امر او را پنهان سازم .(444)
وداع فرزندان با مادر
وقتى حضرت فاطمه (عليها السلام ) از دنيا رحلت فرمود اسماء خود را روى آن حضرت انداخت و او را مى بوسيد و مى گفت : يا فاطمه وقتى كه بر پدرت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد شدى سلام اسماء بنت عميس را به او برسان . در اين هنگام حسن و حسين (عليهما السلام ) وارد شدند و ديدند كه مادرشان رو به قبله دراز كشيده فرمودند: اى اسماء! مادرمان هيچ وقت در اين ساعت نمى خوابيد؟ اسماء عرض كرد: اى فرزندان رسول خدا! مادر شما نخوابيده بلكه به جوار حق شتافته است .
با شنيدن اين سخن حضرت امام حسن (عليها السلام ) خود را بر روى مادر افكنده در حالى كه پاهايش را مى بوسيد مى فرمود: مادرجان ! قبل از آنكه جان از بدنم بيرون رود با من سخن بگو.
و همين گونه حضرت امام حسين (عليه السلام ) پاى مادر را مى بوسيد و مى فرمود: مادرجان ! من حسينم ، مادر جان پيش از آنكه قلبم از حركت باز ايستد و بميرم با من حرف بزن .
صاحب كتاب ((ناسخ التواريخ )) مى نويسد:
به هنگام رحلت حضرت زهراء (عليها السلام ) زينب (عليها السلام ) در حالى كه چادرش بر زمين كشيده مى شد، جلو آمده فرياد زد: اى پدر، اى رسول خدا! هم اكنون محروميت ديدار تو برايمان معلوم گرديد و شناخته شد.
علامه مجلسى نقل مى كند: كه ام كلثوم بيرون آمد در حالى كه چادرى بر سرافكنده بود كه قسمت پايين آن بر زمين كشيده مى شد و پيراهنى بر تن كرده كه اندامش را پوشيده بود صداى مى زد: اى بابا، اى رسول خدا! هم اكنون به راستى تو را از دست داديم ، به طورى كه ديدار ديگرى نخواهد بود.
هنوز بازوى مادرم سياه و كبود است
((حضرت آية الله مرتضى فيروز آبادى )) يكى از استوانه هاى علم در حوزه علميه نجف اشرف و حوزه علميه قم بود)).
نقل كرده اند كه ايشان مى فرمود: زمانى كه در نجف اشرف بودم ، يك شب در عالم رؤ يا ديدم كه در منزل شخصى خود، مجلسى اقامه شده و در آن مجلس حضرت فاطمه (عليها السلام ) با چادر نشسته است . افرادى از مؤ منين به صف ايستاده ، يكى يكى آمده عرض ادب مى كنند و مى روند. چون همه رفتند، حضرت چادر را كنار زد، از اين عمل خانم متوجه شدم كه چون من به آن حضرت محرم هستم ، لذا اين عمل را انجام داد. چه جمالى ! در عالم رؤ يا گفتم : صورتش شبيه به صورت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است .
سپس جلوتر رفته و عرض كردم : مادر! آيا اين كه قريب به هزار و چهارصد سال است خطباء مى گويند، شوهرت على (عليه السلام ) را با سر بى عمامه و دوش بى رداء و ريسمان به گردن به مسجد بردند، صحت دارد؟ حضرت فرمود:
استحقروا ابا الحسن بعد رسول الله
على را بعد از رسول خدا تحقير كردند!
من به فارسى مى گفتم و حضرت عربى جواب مى داد.
عرض كردم : مادر! قريب هزار و چهارصد سال است كه مورخين نوشته اند و خطباء گفته اند كه آن نانجيب به بازوى شما تازيانه زد و سياه شده ((و فى عضدها كمثل الدملج )). فرمود: بلى . آنگاه دست راست را از آستين بيرون آورد، ديدم هنوز بازوى مادرم سياه و كمبود است .(445)
اندوه امام زمان (عليه السلام )
مرحوم علامه سيد باقر پسر آية الله حجت سيد محمد هندى نقل شده كه حضرت ولى عصر را در شب عيد غدير در خواب به حالت افسردگى و غمگين ديد و پرسيد: آقاى من ! چه شده كه شما را امروز غمگين و افسرده مى بينم با اينكه مردم از عيد غدير خوشحال و مسرورند؟
حضرت فرمود: در ياد و غم اندوه مادرم مى باشم ، سپس فرمود:
لا ترانى اتخذت لا و علاها 		بعد بيت الاحزان بيت سرور
سوگند به شرف مقام آن حضرت مرا نخواهى ديد كه پس از بيت الاحزان خانه خوشى بگيرم .(446)
ذخيره فاطمه (عليها السلام ) براى قبر
حضرت فاطمه (عليها السلام ) در ضمن وصاياى خود به على (عليه السلام ) گفت : يا على ! اين شيشه را بگير و هنگامى كه از كار من فارغ شده و مرا در قبرم نهادى ، آنان را در لحد من بگذار. على (عليه السلام ) فرمودند: اى بانوى زنان ! در اين شيشه چيست ؟
فاطمه (عليها السلام ) پاسخ داد: يا اباالحسن ! من از پدرم شنيدم كه مى فرمود: راستى كه قطرات اشك ، غضب و خشم خداى را خاموش ‍ مى سازد و قبر، باغى از باغات بهشت نمى شود مگر اينكه بنده از خوف خدا گريه كرده باشد و خداى عزيز جبار مى داند كه گريه كرده ام و اين قطرات اشك من در سحرهاست كه در اين شيشه جمع كرده ام و آن را ذخيره اى براى درون قبر خود نموده ام تا در روز حشر، آن را بيابم . حضرت على (عليه السلام ) از سخن حضرت زهراء (عليها السلام ) گريان شد و در اين موقع فاطمه (عليها السلام ) دستش را دراز كرد و اشكهاى چشم على (عليه السلام ) را گرفت و به صورت خود كشيد.(447)
سفارش به خواندن قرآن
در كتاب ((مصابح الانوار)) از امام صادق (عليه السلام ) و او از پدرانش نقل كرده است كه :
فاطمه (عليها السلام ) هنگام (عليه السلام ) هنگام احتضار، به امير مؤ منان على (عليه السلام ) وصيت كرد: وقتى از دنيا رفتم ، خودت مرا غسل بده و كفن كن و نماز بر جنازه ام بخوان و در قبر بگذار، و لحد مرا بچين و خاك بر قبرم بريز، و سپس بالاى سر، مقابل صورتم بنشين و بسيار قرآن بخوان و دعاكن ، زيرا آن هنگام ساعتى است كه ميت به انس بازنده ها نياز دارد، و من تو را به خدا مى سپارم و وصيت مى كنم كه با فرزندانم به نيكى رفتار كنى .(448)
مولا بيا شبهاى جمعه بر مزارم 		روحم شود شاد اگر آيى كنارم
اى روح و جانم يا على 		ورد زبانم يا على
سوى پدر با صد محن امشب روانم 		جان تو و جان حسين و كودكانم
بنشين كنارم يا على 		اى افتخارم يا على
تابوت فاطمه (عليها السلام )
اسماء بنت عميس ، نقل مى كند:
روزهاى آخر زندگانى حضرت زهراء (عليها السلام ) با او بودم ، روزى مرا به ياد كيفيت حمل جنازه توسط مردم انداخت ، و ابراز نگرانى فرمود كه : چرا جنازه را روى تخته اى مى گذارند و بالاى دست مردان حمل مى كنند؟!
سپس فرمود: من بسيار زشت مى دانم كه جنازه زنان را پس از مرگ بر روى تابوت سرباز گذاشته و بر روى آن پارچه اى مى اندازند كه حجم بدن را براى بينندگان نمايش مى دهد. مرا به روى تابوت آن چنانى نگذار و بدن مرا بپوشان . كه خدا تو را از آتش جهنم باز دارد.
به على (عليه السلام ) وصيت كرد: اى پس عمو! براى من تابوتى درست كنيد، همانگونه كه ملائكه شكل آن را به من نشان داده اند.
اسماء بنت عميس مى گويد: خدمت آن حضرت توضيح دادم : در سرزمين حبشه ، تابوتى براى حمل جنازه ها درست مى كنند كه بدن ميت را مى پوشاند و سپس به وسيله چوبهاى تر و شاخه هاى نازك درخت ، شكل و قيافه آن را ترسيم كردم .
حضرت زهراء (عليها السلام ) خوشحال شده و فرمود: براى من تابوتى مثل آن درست كن و مرا با آن بپوشان ، خدا تو را از آتش دوزخ حفظ نمايد.(449)
ماجراى ضربت فاطمه (عليها السلام ) از زبان امام صادق (عليه السلام )
در كتاب ((الاختصاص ))از عبداله بن سنان از امام صادق (عليه السلام ) روايت مى كند كه آن حضرت فرمود:
ابوبكر نوشته اى در رد فدك براى زهراء (عليها السلام ) نوشت . زهراء در حالى كه نوشته را در درست داشت از نزد ابى بكر بيرون آمد، عمر در راه به او رسيد و گفت : دختر محمد (صلى الله 