د قبر آن حضرت كجاست .
به روايتى ديگر چهل قبر ديگر را آب پاشيد كه قبر آن مظلومه در ميان آنها مشتبه باشد.
و به روايت ديگر، قبر آن حضرت را با زمين هموار كرد كه علامت قبر معلوم نباشد، لذا به همين سبب در موضع قبر آن حضرت اختلاف است .
بعضى گفته اند كه در بقيع است نزديك قبور ائمه بقيع و بعضى گفته اند: مابين قبر حضرت رسالت و منبر آن حضرت مدفون است ، زيرا كه حضرت رسول اكرم فرمودند:
ان بين قبرى و منبرى روضة من رياض الجنة
مابين قبر من و منبر من ، باغى است از باغهاى بهشت و منبر من بر درى است از درهاى بهشت .
بعضى ديگر گفته اند: آن حضرت را در خانه خود دفن كرده اند. والله اعلم .(472)
اى گل پژمرده باغ على 		تازه شد از هجر تو داغ على
آه عجب مرگ تو جانكار بود 		واى كه عمر تو چه كوتاه بود
اى گل اميد گلستان من 		فاطمه اى شمع شبستان من
اى تو نبى را به جهان نور عين 		گو چه كنم با حسن و با حسين
بهر تو محبوب به هر صبح و شام 		اشك غم ديده فشانده مدام (473)
آخرين كارهاى فاطمه زهراء
در آخرين روز حيات حضرت فاطمه ساعتى از آن روز خوابيد و ظاهرا در آن لحظات رؤ يا، پدر بزرگوارش را به خواب مى بيند. آرى ايشان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را در خواب در قصرى از در سفيد ديدند و وقتى چشمشان به حضرت فاطمه افتاد فرمودند: دخترم عزيزم به سوى من بيا، من مشتاق ديدن تو هستم ، حضرت فاطمه (عليها السلام ) عرض كردند: والله من به ديدار شما مشتاق تر و آرزومندترم . رسول اكرم به وى فرمودند: تو امشب در نزد من خواهى بود.
حضرت فاطمه (عليها السلام ) بعد از بيدار شدن از خواب سبك خود را آماده سفر آخرت مى كند، زيرا مى دانست كه وعده پدر راست است .
بنابر اين گاه نشسته و گاه ايستاده به طرف محل شستشو رفت و شروع به شستن لباس اطفال با دستهاى لرزان خود كرد و آنگاه كودكان را فرا خواند و شروع به شستشوى سر آنان نمود. در همين حال على وارد منزل شد و همسرش را مشغول انجام كارها ديد. از او علت بلند شدن از بستر و پرداختن به انجام كارها را پرسيد. آن حضرت پاسخ داد: چون امروز آخرين روز عمر من است خود برخاستم تا سر و لباس كودكانم را بشويم ، زيرا آنان به زودى يتيم مى شوند. سپس رؤ ياى خويش را براى همسرش بيان نمود.(474)
وصيت نامه اى كه بالاى سر فاطمه (عليها السلام ) بود
پس از وفات فاطمه (عليها السلام )، حضرت على (عليه السلام ) به بالين او آمد. روپوش را از صورت حضرت برداشت و نوشته اى را بالاى سر او ديد كه در آن چنين نوشته شده بود:
بسم الله الرحمن الرحيم
هذا ما اءوصت به فاطمة بنت رسول الله ، اءوصت و هى تشهد اءن لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله و ان الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتية لا ريب فيها و ان الله يبعث من فى القبور.
يا على انا فاطمة بنت محمد زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنيا و الاخرة ، انت اولى بى من غيرى حنطنى و غسلنى و كفنى بالليل و صل على وادفنى باليل و لاتعلم احدا و اءستودعك الله و اقرء على ولدى السلام الى يوم القيامة .
به نام خداوند بخشنده مهربان .
اين آن چيزى است كه فاطمه دختر حضرت محمد به آن وصيت كرده است . وصيت كرده در حالى كه شهادت مى دهد كه جز ((الله )) خدايى نيست و اين كه محمد بنده و رسول او است . و اين كه بهشت حق و دوزخ حق است ، قيامت خواهد آمد و شك و ترديدى در آن نيست و خداوند كسانى را كه در قبرها هستند برانگيخته خواهد كرد.
اى على ! من فاطمه دختر حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى باشم ، خداوند مرا به همسرى تو در آورد تا در دنيا و آخرت براى تو باشم ، تو از ديگران نسبت به من شايسته ترى ، مرا در شب حنوط كن و كفن بنما و غسل بده و بر من نماز بگذار و شبانه دفنم كن و هيچكس را آگاه نكن . تو را به خدا مى سپارم و به فرزندانم تا روز قيامت سلام و درود مى فرستم .(475)
آماده شدن براى ديدار حق
روايت كرده اند كه :
چون وقت وفات حضرت فاطمه (عليها السلام ) نزديك شد اسماء بنت عميس را فرمود كه آبى بياور تا من وضو سازم ، و به روايتى غسل كرد و نيكوترين غسلها و بوى خوش طلبيد و خود را خوشبو گردانيد و جامه هاى نو پوشيد و فرمود: اى اسماء! جبرئيل وقت وفات پدرم چهل درهم كافور از بهشت آورد، حضرت آن را به سه قسمت تقسيم كرد: يك قسم را براى خود گذاشت و يكى براى من و يكى را براى على (عليه السلام ) گذاشت . آن كافور را بياور، كه مرا با آن حنوط كنند.
پس رو به قبله خوابيد و جامه را روى خود كشيد و فرمود: اى اسماء ساعتى صبر كن ، بعد از آن مرا بخوان ، اگر جواب نگفتم على (عليه السلام ) را خبر كن و بدان به پدر خود ملحق شدم . اسماء ساعتى انتظار كشيد، بعد آن حضرت را صدا كرد اما صدايى نشنيد و گفت : اى دختر مصطفى ، اى دختر بهترين فرزندان آدم ! جواب نشنيد، جامه از روى مباركش برداشت ، ديد كه مرغ روحش به رياضى جنات پرواز كرده است . پس به روى آن حضرت افتاد و او را مى بوسيد و مى گفت : چون به خدمت حضرت رسول رسيدى سلام مرا به او برسان . در اين حال امام حسن و امام حسين (عليه السلام ) وارد شدند، گفتند: اى اسماء مادر مادر اين وقت چرا به خواب رفته است ؟ اسماء گفت : مادر شما به رحمت رب العالمين واصل گرديده است ، برويد و پدر خود را خبر كنيد.
ايشان چون به نزديك مسجد رسيدند صدا به گريه بلند كردند، پس صحابه گفتند سبب گريه شما چيست اى فرزندان رسول خدا؟ مگر جاى جد بزرگوارتان را خالى ديديد؟ گفتند: مادرمان از دنيا مفارقت كرده ، چون حضرت على اين خبر را شنيد بر روى در افتاد و غش كرد. و چون به هوش ‍ آمد مى فرمود: زهراء جان ! بعد از تو خود را به كه تسلى دهم .
غمهاى فاطمه (عليها السلام ) از زبان على (عليه السلام )
بعد از دفن فاطمه (عليها السلام )، على (عليه السلام ) با دست خود خاك بر قبرش ريخت و آن را صاف نمود تا بر كسى معلوم نشود، در اين هنگام حزن و اندوه آن حضرت هيجان كرد، آب از ديده هاى مباركش جارى شد، رو به قبر رسول الله گردانيد و گفت ((السلام عليك يا رسول الله )). سلام از من بر تو باد و از جانب دختر و حبيبه تو و نور ديده تو و زيارت كننده تو كه به زيارت تو آمده است ، و در ميان خاك در عرصه تو خوابيده ، حق تعالى او را در ميان اهل بيت اختيار كرد كه زود به تو ملحق گردد. چه بسيار زود جدايى افتاد ميان ما و به سوى خدا شكايت مى كنم حال خود را
يا رسول الله ! به زودى دخترت به تو خبر خواهد داد كه : امت تو بر غصب حق من و ظلم كردن در حق او، يكديگر را يارى كردند پس از او بپرس ‍ احوالش را، چه بسيار غمها در سينه او بر روى هم نشسته بود كه به كسى نمى توانست اظهار كند، و به زودى همه آنها را به تو خواهد گفت ، و خداى از براى او حكم خواهد كرد و او بهترين حكم كنندگان است .(476) سلام بر تو باد يا رسول الله !.
فاطمه (عليها السلام ) را در پيراهنش غسل دادم
امام حسين (عليه السلام ) مى فرمايند: اميرالمؤ منين جنازه فاطمه (عليها السلام ) را سه بار و پنج بار غسل داد و در شستن پنجم مقدارى كافور گذارد و در كفن بر بدن او لنگ پهن و بلندى پوشاند و اين تنها على بود كه غسل و كفن او را عهده دار بود. در موق