 سنگى از روى يكى از اين قبرها برداريد با شمشير تمام اين جمعيت را خواهم كشت .
عمر پيش آمد و گفت : يا ابوالحسن (عليه السلام ) قسم به خدا قبر فاطمه را نبش مى كنم تا بر او نماز بگذارم . على (عليه السلام ) دست پيش برد و دامن عمر را گرفت و با تكانى او را به زمين انداخت و فرمود:
اى پسر ضحاك ! خلافت را كه حق من بود گرفتى و من به امر پيغمبر ساكت ماندم تا مردم مرتد نشوند، اما بحق آن خدايى كه جان على (عليه السلام ) در دست قدرت اوست اگر تو و اصحابت قصد قبر فاطمه (عليها السلام ) را كنيد، زمين را از خون شماها سراب مى كنم . در اين حال ابوبكر پيش آمد و على (عليه السلام ) را قسم داد كه دست از عمر بردارد، و گفت كه ما كارى نمى كنيم كه خاطر تو آزرده شود.(484)
بشارت عزرائيل و ميكائيل به فاطمه (عليها السلام )
حضرت على (عليه السلام ) نقل فرمود:
در لحظه هاى شهادت ، حضرت زهراء (عليها السلام ) نگاهى به اطراف خود كرد و فرمود:
سلام بر شما اى فرشتگان و جبرئيل امين .
اى پسر عمو! جبرئيل در حالى كه بر من سلام مى كرد، نزد من آمد و فرمود:
خداوند بر تو سلام مى كند، اى محبوبه حبيب خدا و ميوه دل رسول الله ! امروز تو در ملكوت الهى و بهشت موعود ملحق خواهى شد.
بعد روى از ما گردانيد و باز به گروهى ديگر از ملائكه سلام داد و فرمود: اى پس عمو! سوگند به خدا اين حضرت ميكائيل است و همانند جبرئيل بر من سلام كرد و بشارتهاى او را داد.
بار ديگر به گروه ديگرى سلام كرد و فرمود:
اى پس عمو، سوگند به خدا كه اين حق است ، اين حضرت عزرائيل است كه بال و پرش مشرق و مغرب عالم را فرا گرفته . پدرم چنين اوصافى درباره او را به من اطلاع داده بود و حال اين همان است .
سلام بر تو اى گيرنده روح آدمى ! در قبض روح من عجله كن و مرا آزار نده .
در پايان من مى شنيدم كه مى فرمود: خدايا به سوى تو مى آيم ، نه به سوى آتش .(485)
گريه فرشتگان بر مظلوميت فاطمه (عليها السلام )
على (عليه السلام ) خود به تنايى فاطمه زهراء را غسل داد و كفن كرد. و به فرموده خود (على (عليه السلام ))، فاطمه را در پيراهن او غسل دادم ، او طاهر و مطهر بود، او را عريان نساختم ، حنوط كردم او را، از حنوط باقيمانده پيغمبر كه از بهشت آمده بود.
و در آخرين مرحله صدا زد اى فضه ، حسن و حسين و زينب و ام كلثوم را خبر كن تا بار ديگر توشه از جمال مادر بگيرند. يتيمان ، خود را روى جنازه مادر انداختند. در اين هنگام واقعه اى رخ داد كه قلم از شرح و تحليل آن عاجز و ناتوان است . قضيه اى كه در حد خود عجيب است و از قوانين ماوراى طبيعى نشاءت مى گيرد.
على (عليه السلام ) مى فرمايد: خداى را شاهد مى گريم ! همان طور كه حسنين و زينبين (عليهم السلام ) روى مادر افتاده بودند و گريه مى كردند، ناگهان بندهاى كفن باز شد و فاطمه (عليها السلام ) ناله كرد و دستهايش را كشيده از كفن بيرون آورد و حسن و حسين (عليهما السلام ) را به آرامى در آغوش كشيد. در اين موقع هاتفى از آسمان ندا داد: يا على ! فرزندان فاطمه را از جنازه مادر جدا كن ، فرشتگان آسمان به گريه در آمدند. دوست مشتاق دوست است . على پيش آمد و بچه ها را از روى سينه مادر بلند كرد در حالى كه به شدت اشك مى ريخت .(486)
داغ دل مولا
داغ دل مولا دوباره گشت تازه 		ريحانه ها را زد صدا پاى جنازه
كه اى گوشه گيرانه شب غربت بيائيد 		آخر وداع خويش با مادر نمائيد
آن پر شكسته طايران از جا پريدند 		افتان و خيزان جانب مادر دويدند
چو جان شيرين جسم او در بر گرفتند 		گل بوسه از آن لاله پرپر گرفتند
يكباره از عمق كفن آهى بر آمد 		با ناله بيرون دستهاى مادر آمد
در قلب شب خورشيد خاموش مدينه 		بگذاشت روى هر دو ماهش را به سينه
مى خواست بى تابى ز طفلان جان بگيرد 		مى رفت تا جان على پايان بگيرد
ناگه ناله آمد على ! بشتاب ، بشتاب 		دو گوشواره عرش را درياب درياب
مگذار زهراء را چنين در بر بگيرند 		مگذار روى سينه مادر بميرند
خيل ملك را رحمى از بهر خدا كن 		از پيكر مادر يتيمان را جدا كن
حنوط بهشت
حضرت زهراء در آخرين لحظات عمر شريفش به اسماء فرمود:
اى اسماء! بقيه حنوط پدرم را از فلان محل بياور و آن را در كنار سر من قرار بده .
از على (عليه السلام ) در مورد حنوط نقل شده است كه فرمودند: مدت زمان كمى به وفات پيامبر اكرم مانده بود كه مرا صدا زد و فرمود: اى على و اى فاطمه ! اين حنوطى كه جبرئيل براى من از بهشت آورده و او به شما سلام مى رساند و به شما عرض مى كند آن را دو قسمت كرده ، قسمتى را براى من و قسمتى را براى خودتان برداريد.
حضرت فاطمه (عليها السلام ) عرض كرد: پدرجان ! ثلث اين حنوط براى شما است ولى ناظر در باقيمانده آن على بن ابيطالب باشد. رسول خدا از شنيدن اين سخن گريست و فاطمه را به خود چسباند و فرمود: اى دختر مؤ فقه ، رشيده و مهديه . آنگاه فرمود: يا على (عليها السلام ) در مورد باقيمانده حنوط چه مى گويى . على عرض كرد: نصف از باقيمانده براى فاطمه و نصف ديگر براى كسى كه اكنون شما او را مى بينى ، يا رسول الله . پيامبر فرمودند: آرى نصف آخر هم مال تو.(487)
و در خاتمه
دنياست چو قطره اى و دريا، زهراء 		كى فرصت جلوه دارد اينجا، زهرا
قدرش بود امروز نهان ، چون ديروز 		هنگامه كنيد، وليك فردا، زهرا
خالق چو كتاب خلقت انشاء فرمود 		عالم ، چون الفبا شد و معنا، زهراء
احمد كه خدا گفت به مدحش (لولاك ) 		كى مى شدى آفريده ، لولا، زهراء
طاها و على ، دو بيركان دريايند 		و آن برزخ ما بين دو دريا، زهرا
بر تخت جلال ، از همه والاتر 		بر مسند افتخار، يكتا، زهرا
در آل كساء، محور شخصيتهاست 		ما بين ((آب )) و ((بعل )) و ((بنوها)) زهرا
او سر خدا و ليلة القدر نبى است 		خير دو سرا، درخت طوبى ، زهرا
سر سلسله نسل پيمبر، كوثر 		سر چشمه نور چشم طاها، زهرا
تنها نه همين مادر سبطين است او 		فرمود نبى : ام ابينها، زهرا
آن پايه كه ديروز پيمبر بنهاد 		امروز، نگهداشته بر پا، زهرا
از احمد و مرتضى ، چه باقى ماند 		از مجمعشان ، شود چو منها، زهرا
حرمت بنگر كه در صفوف محشر 		يك زن نبود سواره ، الا زهرا
هنگام شفاعت چو رسد، روز جزا 		كافى است براى شفيعه ، تنها زهرا
حيف است (حسانا) كه در آتش سوزد 		آن شيعه كه ورد اوست : زهرا، زهرا <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:972.txt">پاورقی 1 الی 150</a><a class="text" href="w:text:973.txt">پاورقی 151 الی 300</a><a class="text" href="w:text:974.txt">پاورقی 301 الی 487</a></body></html>1-  صحيفه نور، ج 16، ص 125
2- صحيفه نور، ج 6، ص 185
3- فاطمه زهراء (عليها السلام ) شادمانى دل پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )، ص 43.
4- اينكه معانى هر يك از اسمها و القاب چيست به بخش ((فضائل ))، بحث ((اسماء و القاب )) مراجعه فرماييد.
5- زندگى حضرت فاطمه (عليها السلام )، ص 6
6- بحار: ج 43، ص 37
7- بحار: ج 71 ص 184
8- فاطمه زهرا، شادمانى دل پيامبر، ص 79، به نقل از بحار، ج 43 ص 44
9- ريحانه خانه وحى ، ص 183 / به نقل از علل الشرايع ، ص 179
10- چهاده معصوم ، ص 227
11- فاطمة الزهراء من المهد الى اللحد، ص 70، به نقل از: كتاب نزهة المجالس ج 2، ص 223.
12- رنجها و فريادهاى فاطمه ، ترجمه بيت الاحزان ، ص 8 به نقل از: عوالم العوم ، ص 26