عليه و آله و سلم) از خديجه ياد فرمود، عايشه حاضر بود و گفت وى (خديجه) پيره زنى فرتوت و چنين و چنان بود و خداى متعال بهتر از او را نصيب شما كرده است (يعنى خودش)، پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: هرگز بهتر از او نصيب من نشده، او آن هنگام كه هيچ كسى مرا نپذيرفت و تصديق نكرد، او مرا تصديق كرد و ايمان آورد و آن زمانى كه مالى نداشتم او مرا در مال خود شريك كرد و خداوند فقط از او فرزند نصيب من فرمود و از ديگر زنان فرزندى قسمت من نفرمود و باقى نگذاشت» [ «عن عائشه رضى الله عنها قالت كان رسول الله صل الله عليه و آله و سلم اذا ذبح الشاة يقول ارسلوا الى احد اصدقاء خديجة و انى رزقت حبها و قالت لا يكاد يخرج من البيت حتى يحسن الثنا عليها فاخذتنى الغيره فقلت هل كانت الا عجوزا قد ابدلك الله خيرا منها فغضب ثم قال والله ما ابدلنى الله خيرا منها آمنت بى اذ كفر الناس و صدقتنى اذ كذبنى الناس و واستنى اذ حرمنى الناس و رزقنى الله منها الولد دون غيرها من النساء» ذخايرالعقبى، باب 55، ص 171 و استيعاب، عبدالبر و الاصابة فى التميز الصحابة، حرف الخاء. ] ازدواج پيامبر اكرم با خديجه

رسول اكرم هنگام ازدواج در 25 سالگى بود، در حالى كه خديجه ى كبرى چهل سال داشت، اين ازدواج در نوع خود از ازدواج هاى بى نظير بود، زيرا انگيزه ى وقوع اين پيوند با ميمون و مبارك، عشق و امور مادى و انگيزه هايى كه معمولا در ازدواج ها پيوندهاى بزرگان عالم وجود دارد نبود، همچنين در اين وصلت ملاحظات سياسى در كار نبود.

همان طور كه تاريخ خود شاهد و گواه است از نظر اقتصادى هيچ گونه تناسبى بين پيامبر اسلام و خديجه كبرى وجود نداشت، پيامبر رحمت (صلى الله عليه و آله و سلم) فردى فقير و بى بضات و تحت كفالت عم گراميش كه او هم فقير و بى بضاعت بود ] زندگى مى كرد، در حالى كه خديجه ى كبرى معروفترين و ] ثروتمندترين زن مكه بود و ثروت بسيار زيادى در اختيار داشت كه تمام سرزمين حجاز تا شام را تحت پوشش داشت.

اما خديجه مى دانست و يا شنيده بود كه آينده ى تابناك و درخشان در انتظار اين جوان فقير خواهد بود و شايد همه ى آن فضائل را خديجه از غلام خود ميسره شنيده بود، زيرا در آن زمان كه حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) به عنوان يك جوان امين براى خديجه تجارت مى كرد ميسره همه ى آن حالات و خصوصيات و روحيات سرشار از معنويت صداقت را كه از محمد امين ديده بود براى خديجه ى كبرى نقل مى كرد. و يا شايد كلام آن راهب دير بين راه حجاز و شام و پيشگويى هاى آن راهب به گوش خديجه ى كبرى رسيده بود.معكوس شدن سنت خواستگارى

در همه ى ازدواج ها رسم بر آن است كه خانواده ى داماد براى خواستگارى به خانه پدر دختر مى رود، ولى در اينجا سنت ازدواج معكوس شده است و عروس كه دلباخته ى فضائل و معنويات محمد شده، خود پيشقدم مى شود و به محمد امين مى گويد كه وى را از پدرش خويلد و يا عمويش خواستگارى نمايد؛ ولى داماد! رسول گرامى اسلام ترجيح مى دهد كه با زنى فقير كه از نظرى زندگى و معيشت با حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) هماهنگى و تناسب داشته باشد، ازدواج بنمايد و از خديجه از اينكه نمى تواند خواسته او را اجابت بكند معذرت خواهى مى كند.

همان طور كه گفته شد خديجه بانويى خردمند و عاقل و فاضله بود و همه ى فضائل و كمالات عالى را در محمد امين ديده و شنيده بود؛ از اين رو به پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) عرض مى كند كه حاضر است جانش را فداى او بكند، چه رسد به اموالى كه دارد حاضر است همه ى اموال را در اختيار پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) قرار بدهد و لذا از پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) خواست كه عموهايش را براى خواستگارى به سوى پدرش خويلد بفرستد.

عموهاى پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) و عمه هاى آن حضرت همه از اين پيشنهاد خديجه ى كبرى تعجب كردند و شگفت زده شدند و انگشت حيرت به دندان گرفتند: اى واى خديجه به محمد امين پيشنهاد ازدواج نموده است. اين پيشنهاد فكرها را از سر برد و بر بعضى از عمه هاى پيامبر اسلام دهشت و ترس مستولى شد خواسته ى خديجه ى كبرى فوق العاده بود!

باز هم جاى تعجب است از خديجه ى كبرى خيلى از رجال حجاز و اشراف و بزرگان خواستگارى نموده و خواهان ازدواج با وى بودند، ولى خديجه كبرى همه ى آنها را رد كرده و خواهان پيوند با جوانى شده است كه فقير بوده و تحت كفالت عم فقيرش زندگى مى كند!

همه از يكديگر سؤال مى كنند كه آيا اين ازدواج صورت خواهد گرفت؟ سرانجام اين ازدواج مبارك صورت گرفت و پامبر رحمت به خانه ى خديجه نقل مكان نمود و در اين ايام و لحظات بود كه درهاى سعادت و خوشبختى به روى خديجه ى كبرى باز شد او خود را در نهايت خوشبختى ديد، زيرا به بزرگترين آرزوهايش كه ازدواج با حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) بود دست يافته بود. خديجه ى كبرى در خانه ى رسول خدا فرزندان پسر به نام هاى طيب و طاهر و قاسم به دنيا آورد، ولى همه ى آنها در ايام خردسالى از دنيا رفتند و نيز چهار دختر از خديجه ى كبرى متولد شد به نام هاى زينب، ام كلثوم، رقيه و فاطمه ى زهرا [ طبق نقل ابن قتيبه در كتاب المعارف، ص 141 در سنه ى 213 ه- 276 و ذخاير العقبى و تذكرة الخواص الاصابه و نور الابصار... ]، فاطمه زهرا (سلام الله عليها) از نظر سن از همه ى آنها كوچك، ولى از نظر قدر و منزلت و مقام بالاتر بود.

خواننده ى عزيز قبل از آن كه حالات و كيفيت نطفه ى فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) را از كلام احاديث اهل سنت بررسى بكنيم مناسب است كه به طور خلاصه و فشرده تأثيرات غذا و حالات مادر و پدر و خصوصيات روانى آنها را بحث بكنيم.

در زندگى بشر و حيات جامعه ها حقايق قطعى و ثابتى وجود دارد كه علم بشرى به آن نمى رسد. اگر چه امروز جهان علم پيشرفت زيادى داشته، از طرفى دل اتم را شكافته و به ذرات اتمى پى برده است و از طرف ديگر به كواكب و كهكشان ها منظومه هاى شمسى دست يافته و در فضا و كره ى ماه و كرات ديگر مستقر شده، ولى با همه ى اين پيشرفت ها و گستردگى آنها، هنوز قانون ماورايى و وراثت را نتوانسته كشف كند.

نطفه اى كه در رحم منعقد مى شود و جنين از آن جا هستى و وجود خود را مى يابد، نخستين مرحله ى آن خون است كه همين خون از غذا ايجاد مى شود و غذا هم حالات مختلفى دارد كه عبارت است از اكل و طبخ و هضم و جذب. و مسئله اى كه شك ترديد در آن نيست نوع غذاست كه در كيفيت و چگونگى ايجاد نطفه قطعا و يقينا مؤثر خواهد بود و اثر خود را مى گذارد و به همين سبب نطفه اى كه از غذاها و مايعات حرام ايجاد شود با نطفه اى كه از غذاها و مايعات حرام ايجاد گردد، تفاوت روشن خواهد داشت. چرا؟ براى اينكه اين دو غذا از نظر معنوى با يكديگر تفاوت اساسى و ريشه اى دارند.
غذا همان طور كه در جسم و بدن انسان مؤثر است، در روح و روان انسان نيز مؤثر خواهد بود و غذاهايى موجب سرور و شادمانى قلب و ضمير و وجدان انسان، آرام بخش اعصاب و روان و سبب كاهش ترس و دلهره در انسان مى شود و بر عكس غ