ا كانت تلك الليلة لم اكن بالنائمة و لا بالمنتبة اذ جاء النبى فقرع الباب، فناديت من هذا الذى يقرع حلقة لا يقرعها الا محمد؟ فنادى النبى صلى الله عليه و آله و سلم بعزوبة كلامه و حلاوة منطقه: افتحى يا خديجة فانى محمد قالت خديجة: فقمت مستبشرة بالنبى، و فتحت الباب، و دخل النبى المنزل، و كان النبى صلى الله عليه و آله و سلم اذا دخل المنزل دعا بالاناء فتطهر للصلوة ثم يقوم فيصلى ركعتين يوجز فيهما، ثم يأوى الى فراشه فلما كانت تلك الليلة لم يدع بالاناء و لم يتأهب للصلوة... بل كان بينى و بينه ما يكون بين المرأة و بعلها فلا و الذى سمك السماء و انبع الماء ما تباعد عنى النبى حتى حسس بثقل فاطمة فى بطنى... الى آخر».

«جبرئيل امين نزد رسول خدا آمد و به وى عرض كرد: اى محمد، خداوند على اعلا سلام مى رساند و به تو فرمان مى دهد كه به مدت چهل شبانه روز از همسرت خديجه دورى كن. اين موضوع بر رسول خدا گران آمد زيرا با وجود علاقه ى فراوانى كه به خديجه داشت چهل روز دورى، مدتى طولانى بود. پس رسول خدا چهل شبانه روز را دورى گزيد در حالى كه روزها را روزه مى گرفت و شبها را به عبادت و شب زنده دارى مى گذرانيد، ضمنا به خديجه پيام فرستاد و اين پيام را عمار ياسر به آن بانو رسانيد كه: يا خديجه گمان مبر كه كناره گيرى من از تو به سبب بى اعتنايى است و يا اينكه ترا رها كرده ام، بلكه به علت امتثال فرمان پروردگارم كه مرا امر به اين دورى فرمود، از تو دورى گزيدم و تو اى خديجه اين موضوع را جز بر خير و نيكويى حمل منما، زيرا خداى متعال به وجود تو بر فرشتگان مقربش در هر روز به كرات افتخار مى كند، پس هنگامى كه شب فرا مى رسد در را ببند و در داخل بستر استراحت كن و من نيز در منزل فاطمه بنت اسد بسر مى برم.

خديجه هر روز چندين بار از دورى محبوبش رسول خدا متأثر مى گرديد. وقتى كه چهل شبانه روز به انجام رسيد جبرئيل فرود آمد و گفت: اى محمد پروردگار على اعلا سلام مى رساند و امر مى فرمايد كه خود را براى تحيت و تحفه او آماده سازى. رسول مكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: اى جبرئيل تحفه ى حضرت رب العالمين چيست و تحيت او كدام است؟ جبرئيل پاسخ داد: من نمى دانم. رسول مكرم با جبرئيل در اين گفتگو بودند كه ميكائيل خدمت پيامبر شرفياب شد، در حالى كه همراهش طبقى بود كه روى آن طبق دستمالى از ديبا وجود داشت، پس آن طبق را در برابر نبى مكرم نهاد جبرئيل پيش آمده و عرض كرد: اى محمد پروردگارت امر مى كند كه امشب از غذاى موجود در اين طبق افطار كن على (عليه السلام) مى فرمايد كه هر روز رسول مكرم هنگام افطار به من فرمان مى داد كه در را باز بگذارم تا هر كسى از راه مى رسد و نيازمند غذاست بتواند داخل خانه شده و غذا بخورد، ولى در آن شب فرمود: على بر در منزل بنشين و مانع و رود افراد شو زيرا اين طعام جز من بر همه كس حرام است.

على (عليه السلام) مى فرمياد: من در كنار در نشستم و پيامبر تنها بود، سرپوش از روى طبق برداشت و در طبق خوشه ى خرمايى تازه و خوشه اى انگور بود. آنگاه رسول خدا از آن غذا سير ميل فرمود و آب گوارا هم نوشيد و دست خويش را براى شستن دراز فرمود و جبرئيل بر دست ايشان آب مى ريخت و ميكائيل مى شست و اسرافيل خشك مى كرد و بقيه غذا را به همراه ظرف نيز به آسمان بردند.

رسول خدا برخاست تا نماز گزارد، جبرئيل گفت: امشب نماز اول وقت بر شما حرام است تا به منزل خديجه درآيى و با وى بياميزى، زيرا خداى تعالى به ذات خود سوگند خورده كه از صلب شما امشب فرزندى پاك و پاكيزه ايجاد فرمايد. رسول اكرم به سرعت به سوى منزل خديجه آمد، خديجه گويد: من به تنهايى انس گرفته بودم، وقتى كه شب مى شد سر خود را مى پوشاندم و پرده ى در را مى انداختم و در خانه را ميبستم و نماز به جاى مى آوردم و چراغ را خاموش كرده در بستر مى آرميدم، در آن شب بين خواب و بيدارى بودم كه صداى دق الباب را شنيدم، صدا كردم كيست كه در را مى كوبد، درى كه جز محمد كسى حق زدن آن را ندارد. رسول خدا با سخن دلنشين لحن زيبايى فرمود: خديجه در را باز كن من محمدم. خديجه گويد: برخاستم در حالى كه بسيار خوشحال و شادمان بودم، در را گشودم و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) واردشد، ايشان هر وقت وارد منزل مى شد ظرف آب مى خواست، وضو مى گرفت نماز مى خواند و بعد از نماز خواندن سريع به بستر خود مى رفت، ولى در آن شب نه ظرفى خواست و نه آماده براى نماز خواندن شد بلكه بلافاصله به بستر آمدن و عمل زناشويى انجام شد. پس سوگند به آن كس كه آسمان را برافراشت و آب را جارى فرمود، در آن شب رسول خدا از من دور نشد مگر اينكه سنگينى حمل فاطمه را در خودم احساس كردم...». [ بحار الانوار، ج 6. ] نويسنده ى عظيم الشأن آقاى سيد كاظم قزوينى در كتاب «فاطمه از ولادت تا شهادت » بعد از بيان اين حديث مى فرمايد كه چند نتيجه از اين حديث به دست مى آيد:

1- رسول خدا به دستور خداوند از خديجه كناره گيرى مى نمايند تا با نديدن وى شوق و رغبت رسول خدا زيادتر شود.

2- اشتغال پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به عبادات فراوان براى افزودن روحانيت و تعالى نبى اكرم در اتصالات به عالم و ملكوت اعلى.

3- افطار نمودنش با مائده ى آسمانى و بهشتى و پاك كه به جهت لطافتش به سادگى آسانى بتواند تبديل به نطفه شود.

4- ايجاد نطفه از طعام آسمانى و لطيف، شباهتى به طعام هاى مادى ندارد.

5- توجه و حركت به سوى خانه ى خديجه به فوريت براى انتقال دادن نطفه به خديجه ى كبرى. [ فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) از ولادت تا شهادت، سيد كاظم قزوينى، ص 53. ] اين حديث در كتب اهل سنت با اندك اختلافى در الفاظ، بسيار نقل شده است. البته در كتب شيعه اين احاديث فراوان است، ولى هدف و مقصد ما فقط نقل احاديث از طريق اهل سنت مى باشد.

دانشمند معروف «جلال الدين سيوطى» در تفسير در المنثور از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل مى كند:

«لما اسرى الى السماء ادخلت الجنة فوقفت على شجرة من اشجار الجنة لم ار فى الجنة احسن منها و لا ابيض ورقا و لا اطيب ثمرة فتناولت ثمرة من ثمرها فأكلتها فصارت نطفة فى صلبى، فلما هبطت الى الارض واقعت خديجة فحملت بفاطمة ، فاذا انا اشتقت الى ريح الجنة شممت ريح فاطمة (عليه السلام)». [ سيوطى در «در المنثور» در تفسير آيه سبحان الذى اسرى بعبده. چاپ مكتبة آية ا... مرعشى، ج 3. ] «در شب معراج مرا وارد بهشت كردند و در برابر درختى از درختان بهشتى ايستادم كه در تمام بهشت از آن زيباتر و با برگهايى سفيدتر، و ميوه اى خوشبوتر نديدم، يكى از ميوه هاى آن را برگرفتم و تناول كردم و نطفه اى در صلب من تشكل شد، بعد از آنكه به زمين هبوط كردم و با خديجه همبستر شدم نطفه ى فاطمه (سلام الله عليها) منعقد شد، لذا هنگامى كه اشتياق بوى بهشت را پيدا مى كنم فاطمه را استشمام مى كنم.» سفيان ثورى از هشام بن عروه و او از پدرش و او از عايشه نقل كرده كه مى گويد:

«كنت ارى النبى صلى الله عليه (و آله) و سلم كثيرا ما يقبل نحر فاطمة فقلت: يا رسول الله رأيتك تفعل شيئا 