لم نفسه و ابناه ابناه و نساءه غيرى قالوا لا و قال فانشدتكم بالله هل فيكم احد قال له رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: انت ابو ولدى غيرى قالوا لا».

«و عن جابر قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: ان الله عز و جل جعل ذرية كل نبى فى صلبه و جعل ذريتى فى صلب على».

«على (عليه السلام) در روز شورى [ مقصود شوراى 6 نفره ى عمر بوده است . ] فرمود: به خدا هر آينه احتجاج و استدلال مى كنم بر عليه ايشان به چيزى كه حتى نه قريش و نه عربى و نه عجمى هيچ كدام آنها نتوانند او را رد كنند. و بعد على (عليه السلام) خصلت ها و مزيت هاى خود را گفت كه اصحاب شورا همه تصديق كردند، تا اينكه فرمود شما را به خداوند قسم مى دهم آيا در بين شما كسى نزديكتر به رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) از من هست و آيا در بين شما كسى كه خداوند نفس پيامبرش را نفس او و فرزندان او را فرزند پيامبر و همسر او را دختر پيامبر قرار داده غير از من هست؟ همه ى اصحاب شورا گفتند: نه. و باز هم على (عليه السلام) فرمود: پس قسم مى دهم شما را به خدا، آيا در ميان شما احدى پيدا مى شود كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) براى او گفته باشد كه تو پدر فرزندان من هستى غير از من؟ باز همه گفتند: نه». [ ينابيع المودة، باب 57، ص 266 و باب 79، ص 299. ] و بعد قندوزى مى گويد: از جابر روايت شده است كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: همانا خداوند تبارك و تعالى ذريه هر پيامبرى را در صلب خود وى قرار داد، مگر ذريه مرا كه خداوند در صلب على بن ابى طالب قرار داده است» و اين روايت را طبراين در كتاب كبير خود آورده است.

«و عن جعفر بن محمد عن ابيه عن جابر قال: كنت انا و العباس جالسين عند النبى صلى الله عليه و آله و سلم اذ دخل على فسلم فرد عليه النبى صلى الله عليه و آله و سلم السلام و قام اليه و عانقه و قبل ما بين عينيه و اجلسه عن يمينه فقال العباس يا رسول الله اتحبه فقال: يا عم و الله الله اشد حبا له منى ان الله عز و جل جعل ذرية كل نبى فى صلبه و جعل ذريتى فى صلب هذا».

«از جعفر بن محمد (عليهماالسلام) و محمد از پدرش و او به نقل از جابر كه گفت: من عباس نزد پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) نشسته بوديم كه على (عليه السلام) وارد شد سلام كرد، پيامبر اسلام جواب سلام او را فرمود، سپس بلند شد و با وى معانقه كرد و بين دو چشم على (عليه السلام) را بوسيد و او را در كنار راست خودش نشاند، پس عباس عرض كرد: اى فرستاده ى خدا آيا خيلى او را دوست مى دارى، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود اى عمو قسم به خدا كه خداوند او را شديدتر و بيشتر از من دوست مى دارد ، همانا خداوند عزيز و جليل ذريه هر پيامبر را در صلب خود وى قرار داده است ولى ذريه مرا در صلب اين (على) قرار داده است».

قندوزى مى نويسد: «اين حديث را ابوالخير حاكمى در اربعين خود و صاحب كنوز المطالب از عباس در ابى طالب مثل روايت جابر روايت كرده است. و احمد بن حنبل حاكم از حديث مسور مرفوعا روايت كرده است و آن اين است كه: پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: همه ى انساب و نسب ها در روز قيامت قطع و تمام مى شود به غير از نسب و خويشى و دامادى من كه قطع نمى شود و بيهقى نيز مثل حاكم و احمد روايت كرده است و طبرانى در كبير خود اين حديث را از ابن عباس و در اوسط خود اين حديث را از ابن زبير و عبدالله بن احمد و بيهقى از ابن عمر مثل طبرانى روايت كردند». [ ينابيع المودة، باب 57، ص 266 و 267. ] «عن عمر بن الخطاب رضى الله عنه عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم قال: كل سبب و نسب ينقطع يوم القيامة الا سببى و نسبى و كل ولد ام فان عصبتهم لابيهم ما خلا ولد فاطمة فانى انا ابوهم و عصبتهم» و اخرجه ابوصالح و الحافظ عبدالعزيز بن الاخضر ابونعيم فى معرفة الصحابة و الدار قطنى و الطبرانى فى الاوسط.» «از عمر روايت شده است كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: هر سبب و نسبى در روز قيامت قطع و تمام مى شود مگر سبب و نسب من، فرزندان هر مادر همانا نسبت شان به پدرانشان مى باشد مگر فرزندان فاطمه، پس همانا من پدر آنها عصبه دودمان آنها هستم». [ ينابيع الموده باب 57، ص 266 و 267. باب 57، ص 268. ] خواننده ى عزيز! احاديث در رابطه با اين موضوع كه فرزندان فاطمه و على (عليهماالسلام) فرزندان پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) مى باشد فراوان و بيش از حد مى باشد.

گذشته از رواياتى كه در كلام اهل سنت مى باشد بهترين دليل بر موضوع مذكور اين است كه همه ى اصحاب و كسانى كه خدمت ائمه ى معصومين (عليهم السلام) مى رسيدند- از زمان امام حسن مجتبى (عليه السلام) تا زمان امام حسن عسكرى (عليه السلام)- به انها يابن رسول الله خطاب مى كردند، مخصوصا در زمان امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام) كه اصحاب و مراجعه كننده ى زيادى خدمت مباركشان مى آمدند، تمام سؤالات و خطاب آنها نسبت به ائمه معصومين (عليهم السلام) به اين عبارت زيبا بوده است: يابن رسول الله در هيچ جاى ديده نشده است كه گفته باشند يابن على و يا يابن فاطمة الزهرا. البته به استثناى دعاها و يا زيارت نامه ها و در همان جا هم اول يابن رسول الله است و اين خود بهترين دليل است براى كسانى كه مى گويند فرزندان على و فاطمه فرزندان پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) نيستند. و شما مى توانيد براى اثبات اين موضوع علاوه ى بر اين احاديث و مداركى كه در پاورقى ذكر شد، به كتاب هاى سنن كبير بيهقى و مستدرك حاكم و جامع الاصول ابن كثير و صواعق المحرقه و ينابيع الموده و لسان الميزان و ميزان الاعتدال و... مراجعه بفرماييد. و حالا چند روايت ديگر را هم نقل مى كنم و اين باب و موضوع را تمام مى كنم. ابراهيم جوينى خراسانى از اسامة بن زيد نقل مى كند:

«طرقت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ذات ليلة لبعض الحاجة، فخرج النبى صلى الله عليه و آله و سلم و هو مشتمل على شى ء لا ادرى ما هو؟ فلما فرغت من حاجتى قلت: ما هذا الذى انت مشتمل عليه؟ فكشف (عنه) فاذا حسن و حسين على ركبتيه فقال: هذان ابناى و ابنا ابنتى اللهم انك تعلم انى احبهما، اللهم انك تعلم انى احبهما فاحبهما».

«شبى براى طلب حاجت خدمت رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) آمدم و پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) از منزل خارج شدند در حالى كه چيزهايى همراه وى بود كه نمى دانستم چيست؟ و وقتى كه از حاجت و نيازى كه داشتم فارغ شدم عرض كردم: يا رسول الله اين چيزهايى كه با شما است چيست؟ بعد معلوم شد كه امام حسن و امام حسين (عليهماالسلام) زير بغل هاى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) هستند، سپس فرمود: اين دو پسران من و فرزندان دختر من هستند و فرمود: خدايا تو مى دانى كه من اين دو فرزند را دوست دارم، بار خدايا تو مى دانى كه من اين دو فرزند را دوست دارم، پس دوست مى دارم». [ فرائد السمطين، ج 2، ص 70، حديث 394 و سنن ترمذى، حديث سوم مناقب رقم 3769، ج 5، ص 456 و معجم كبير، ترجمه امام حسن (عليه السلام)، ج 1 و خصائص، حديث 134، ص 