د، فاجعل صلواتك و بركاتك على آل محمد انك حميد مجيد.قالت ام سلمة: فرفعت الكساء لادخل معهم فجذبه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و قال: انك على خير».

«رسول خدا بر فاطمه ى زهرا گفت كه همسر و دو فرزندت را براى من بياور، فاطمة زهرا آنها را آورد و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) جامه اى بر آنان پوشانده و بعد دست مبارك خود را بر سر آنها گذاشت و گفت: خدايا اينان اهل من هستند و درود و بركات خود را بر اهل بيت محمد قرار ده همانا تو حميد و مجيد هستى. ام سلمه مى گويد: بلند شدم تا داخل كسا و جامه شوم، رسول خدا عبا را جمع نموده، فرمود: تو بر خير هستى».

كسانى كه اين آيه ى مبارك را در شأن اهل البيت دانستند محمد بن احمد قرطبى در جامع الاحكام (جلد 14 صفحه ى 182) و ابن عربى در احكام القرآن (جلد دوم صفحه ى 166) و ابن عبدالبراندلسى در الاستيعاب (جلد دوم، صفحه ى 460) و بيهقى در السنن الكبرى (جلد دوم، صفحه ى 149) و حاكم نيشابورى در المستدرك على الصحيحين (جلد دو، صفحه ى 416) اين كتابها قريب به آن چه كه گذشت ذكر كرده اند و از ام سلمه نقل مى كنند:

«رسول خدا عرض كرد: پروردگارا اينان اهل بيت من هستند، ام سلمه گويد: يا رسول الله من از اهل بيت نيستم؟ فرمود: تو بر خير هستى ولى اينان اهل بيت منند».

امام احمد حنبل در مسند خود (جلد 1، صفحه ى 331) و نسايى در خصائص (صفحه ى 4) و محمد بن جرير طبرى در تفسير خود (جلد 22 صفحه ى 5) و خوارزمى در مناقب (صفحه ى 35) و هيثمى در مجمع الزوائد (جلد 9 صفحه ى 166) و ابن حجر هيثمى مكى در صواعق المحرقه (صفحه ى 85) البته در گذشته عين عبارات و كلام صواعق ذكر شد.

ترمزى در صحيح خود مى گويد: «رسول خدا از زمان نزول آيه ى مباركه ى تطهير تا شش ماه هر وقت براى نماز بيرون مى رفت از در منزل فاطمه ى زهرا عبور مى كرد مى گفت نماز، نماز يا اهل بيت، «انما يرد الله...» و اين عبارات هم در باب 33 از كتاب ينابيع الموده گذشت. و ابن صباغ مالكى در فصول المهمة، صفحه ى 7، حديثى را قريب به آن چه گذشت نقل مى كند و در آخر شعرى را ذكر مى كند:
ان النبى محمد و وصيه 	  	و ابنيه البتول الطاهرة
اهل النبى العباء فاننى بولائهم 	  	ارجو السلامة و النجا فى الآخرة

همانا محمد و وصى و دو فرزند و دختر پاك وى همان اهل عبايى هستند كه من به دوستى آنان اميد سلامت و نجات در آخرت دارم.

محى الدين عربى [ فتوحات مكية، ج 1، باب 29. ] در فتوحات مكية خودش در بحث طهارت، طهارت را دو تقسيم مى كند: ظاهرى و باطنى و بعد مى گويد: رجسى كه آيه ى مباركه ى تطهير بيان مى كند اين است: هر چيزى كه انسان زشت و ناپسند مى شمارد سپس مى گويد: اين معنى براى رجس همان معناى عصمتى است كه شيعه در مورد انبياء و ائمه و فاطمه ى زهرا (عليهم السلام) قائل هستند كه اين مرتبتى عظيم و منزلتى است بس بزرگ كه خداى مهربان برخى از بندگان خود را به آن مقام و مرتبه اختصاص داده است. و البته لازمه ى عصمت، تبليغ احكام نيست و اگر عصمت در مورد پيامبر و امام براى تبليغ احكام الهى است، به اين معنا نيست كه غير از پيامبر و امام كسى ديگر داراى اين مقام بزرگ و گرانقدر يعنى عصمت نمى باشد.

شاهد و سند گوياى اين مدعى را (پاكى و پاكيزگى حضرت فاطمه) مى توان در مناظره اى كه بين على (عليه السلام) و ابوبكر درگرفت ذكر نمود، مولى على (عليه السلام) درباره ى عصمت زهرا اين چنين استدلال فرمود:

«قال على عليه السلام لابى بكر: يا ابابكر اتقرأ كتاب الله؟ قال: نعم. قال: اخبرنى عن قول الله عز و جل: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» فيمن نزلت؟ فينا او فى غيرنا؟ قال بل فيكم. قال: فلوا ان شهودا شهدا على فاطمة بنت رسول الله بفاحشة ما كنت صانعا؟ قال اقيم عليها الحد كما اقيم على نساء العالمين!! قال: كنت اذن عند الله من الكافرين قال: و لم؟ قال لانك رددت شهادة الله لها بالطهارة، و قبلت شهادة الناس عليها...».

«على (عليه السلام) به ابوبكر فرمود: آيا كتاب خدا را مى خوانى؟ پاسخ داد: آرى، فرمود: درباره ى كلام خدا چه مى گويى كه مى فرمايد: «انما يريد الله...» اين آيه درباره ى چه كسى نازل شده؟ درباره ى ما يا غير ما؟ عرض كرد: درباره ى شما نازل شده، على (عليه السلام) فرمود: اگر شاهدانى به وقوع كار زشتى بر ضد فاطمه ى زهرا شهادت دهند تو چه مى كنى؟ ابوبكر گفت: همان گونه كه بر ديگر زنان مسلمان در ارتكاب كارهاى زشت حد جارى مى كنم بر او هم حد جارى خواهم نمود. على (عليه السلام) فرمود: در اين صورت در نزد خدا از زمره ى كافران محسوب خواهى شد. ابوبكر سؤال كرد چرا؟ على (عليه السلام) فرمود: زيرا در اين صورت شهادت خداى متعال را بر پاكى فاطمه ى زهرا رد كرده و شهادت مردم را پذيرفته اى...». [ بحار الانوار، ج 10 و فاطمه از ولادت تا شهادت، ص 275. ] آيه ى مباركه ى تطهير از نظر تعبير روايات بعد از آيه ى مباهله و جريان مباهله مى باشد مناسب بود كه اول آيه ى مباركه ى مباهله بررسى مى شد، ولى براى آن يك باب جداگانه باز نموده و ان شاءالله بحث خواهد شد. [ بحث درباره ى آيه ى مباركه ى تطهير قبل آيه ى مباهله آورده شده (در حالى كه اول بايد آيه ى مباهله بحث و بررسى مى شد بعد آيه تطهير) به اين جهت بود كه اول اسامى مبارك بى بى كه گرفته شد از آيات قرآن است طبق روايات اهل سنت بحث و بررسى شد و بعد آيات ديگرى كه در شأن بى بى دو عالم نازل شده است. ] اصل ماجراى كسا و حديث كسا بر اساس آن چه كه در روايات و كتب شيعه آمده است فرصتى و نوشتارى ديگر مى خواهد تا به بحث درباره آن بنشينيم.

بتول:

خداوند تبارك و تعالى براى همه ى مخلوقاتش از جماد و نبات و حيوان و انسان يك سرى قوانين و قواعدى را مقرر فرموده و همه ى مخلوقات را در برابر قوانين آن خاضع و مطيع گردانيده است، مثلا طبيعت آتش را سوزاننده قرار داده است و اين سوزاندن براى آتش يك قانون و سنت شده، و آتش مطيع اين قانون است.

در نتيجه تمام مخلوقات مطيع يك سرى قوانين مى باشند كه تخلف از آن امكان ندارد، ولى خداوند اوليا و انبيا و خلفا و مخلصين (به فتح لام) خود را به واسطه حكمت و مصلحت بالغه ى خود برتر از اين قواعد و قوانين قرار داده است و قانون را مطيع آنها نموده است.

اوليا و انبيا كه محو و فانى شدگان به ساحت قدس رب هستند كه به اذن پروردگار قواعد و قوانين را در برابر خود خاضع نموده اند.

گفتيم كه طبيعت آتش سوزاندن و خاكستر نمودن است، ولى همين آتش براى ابراهيم (عليه السلام) خاضع است و گلستان مى شود. و يا در توليد مثل تا ازدواج نباشد توليد مثل تحقق پيدا نمى كند و اين قانون براى همه مى باشد، اول بايد آميزش، طى مراحلى كه دارد باشد تا بعد از گذشت 9 ماه به صورت انسان كامل به دنيا بيايد، و در باقى موجودات حيوانى هم اين قانون هست. و لى در رابطه با اوليا و دوستان مخلص خداوند اين قاعده فرق مى كند و نمونه ى بارز آن كه ريشه ى قرآنى هم دارد حضرت عيسى (عليه السلام) پيامبر بزرگوار خداوند مى باشد و درباره ى ايشان قاعده عكس مى شود و بلكه قانون مذكور مطيع حضرت مريم (علي