لى الله عليه و آله و سلم) فرمود: دخترم فاطمه فرشته اى است بصورت آدم، حالت حيض و طمث در وى نيست و همانا خداوند او را فاطمه نام نهاده است براى اينكه خداوند او را از آتش جهنم بريده و نجات داده است. و قندوزى در ينابيع المودة (ص 300) اين روايت را از جابر بن عبدالله مرفوعا و در صفحه ى 194 هم نقل كرده است.

متقى هندى در كتاب كنز العمال مى گويد:

«ابنتى فاطمة حوراء آدميه لم تحض و لم تطمث انما سماها الله فاطمة لان الله فطمها محبيها من النار».

«پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود دخترم فاطمه فرشته اى است به صورت آدم هيچ گونه حالت حيض و طمث و عادت ماهانه براى وى نيست و خداوند او را فاطمه نام نهاده است براى اينكه خدا او و دوستان او را از آتش نجات داده است». [ كنز العمال، ج 12، حديث 34226، ص 105 الى 112. ] «حرم الله عز و جل على على النساء ما دامت حية (فى قيد الحياة) قلت: و كيف؟ قال: لانها طاهرة».

علامه (رحمة الله عليه) از ابابصير و از امام صادق (عليه السلام) نقل مى كند:

«خداوند عزيز و جليل بر على (عليه السلام) تا زمان فاطمه زنده بود زنهاى ديگر را حرام نمود. و بعد ابابصير مى گويد: عرض كردم چرا؟ فرمود زيرا او طاهره اى بود كه هيچ گاه حائض نمى گرديد». [ بحارالانوار، ج 10، و البته قريب به اين مضمون در كتب اهل سنت هم هست. ] علامه مى گويد اين تحريم محتمل است كه دو جهت داشته باشد: يكى اينكه فاطمه ى زهرا گرفتار خون حيض نمى گرديد تا اينكه براى على (عليه السلام) از جهت آميزش زناشويى مانع نداشته باشد و لذا خداوند ديگر زنان را بر مولى در زمان حيات فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) به جهت رعايت احترام ايشان حرام فرمود. و محتمل دوم اين است كه به جهت جلالت شأن و عظمت قدر و منزلت اين بانوى گرامى و امتياز خاصى كه داشتند سبب شده بود كه ديگر زنان با وجود ايشان بر على (عليه السلام) حرام شده بود.

بنابراين فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) بتول است و عارى از عادات زنانه و هيچ گونه حالت طمث و حيض بر آن حضرت نبوده و اين خود دليل و گواه روشنى است بر اينكه ايشان از مصاديق آيه ى مباركه ى تطهير بوده و خداوند پليدى و رجس را از وى مبرا و پاك فرموده است.

اسامى حضرت زهرا (سلام الله عليها) فراوان است و در روايات شيعه تعداد نه اسم براى بانوى دو جهان ذكر شده است و در كتاب رياحين الشريعه نزديك به 140 اسم براى سيده زنان دو عالم آمده است. مانند: راضيه، مرضيه، محدثه، عذرا، زكيه و...فاطمه زهرا يار و ياور پدر

فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) از زمانى كه چشم مبارك خويش را به روى پيامبر رحمة للعالمين باز كرد، از شير آميخته به فضائل و كمال مادرش خديجه كبرى بهره مند گرديد و در خانه ى وحى و نبوت رشد و نمو كرد و پيامبر اسلام كام او را به علوم الهيه معارف آسمانى شيرين نمود و درس توحيد را به بهترين وجه به او آموخت، و او را با حقايق ايمان و اسلام آشنا ساخت، پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) آن يگانه ى دهر روزگار را كه استعداد سرشار و كامل و تام داشت تربيت فرمود.

حكمت و مصلحت خداوند اقتضا مى كرد كه زندگى اين بانوى باعظمت و بزرگوار هميشه آميخته با ناگوارى ها و درد و رنج هاى فراوان باشد، از زمانى كه چشم خويش را گشود پدر بزرگوار خود را در حال انجام مأموريتى بس بزرگ و مهم مى بيند و از طرفى هم ملاحظه مى كند دور و نزديكان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) با او مخالفت مى كنند و به جنگ برخواسته اند. و بسيار اتفاق افتاد كه پدر بزرگوارش در مسجد الحرام در حال خواندن نماز و يا در حال خواندن قرآن، مشركان قريش آزارها و اذيت ها به او روا مى داشتند، ولى فاطمه (سلام الله عليها) مدافع و پشتيبان پيامبر خدا بود و يار و ياور پدر در راه رسيدن به هدف و مقصود.

مسلم در صحيح خود مى گويد: هنگامى كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) در مكه ى معظمه بود، يك روز در كنار خانه ى خدا (كعبه) مشغول خواندن نماز بود ، ابوجهل گروهى از يارانش در گوشه اى نشسته بودند، روز قبل شترى در آنجا ذبح شده بود. ابوجهل گفت: كداميك از شما حاضر است بچه دان آلوده ى اين شتر را هنگامى كه «محمد» در سجده است پشت شانه هايش بگذارد؟ شقى ترين آنها از جا برخاست، آن را گرفت و هنگامى كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) در سجده بود پشت شانه هاى او افكند، آنها از مشاهده ى اين منظره بسيار خنديدند.

اين ماجرا را به فاطمه (سلام الله عليها) خبر دادند، و او در حالى كه دختر خردسالى بود آمد و آن بچه دان را از شانه ى مبارك پدر برداشت و به كنارى افكند و رو به ابوجهل و يارانش كرد و به آنها بدگويى و ملامت و سرزنش نمود و هنگامى كه پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) نمازش را تمام كرد آنها را نفرين فرمود ولى آنها باز هم خنديدند، پيامبر مخصوصا «ابوجهل»، «عتبه»، «شيبه»، «وليد»، «اميه» و «عقبه» را به نام مورد نفرين قرار داد كه به دعاى پيامبر همه آنها در جنگ بدر هلاك شدند». [ صحيح مسلم، كتاب الجهاد و السير و صحيح، بخارى، كتاب بدالخلق، باب ما لقى النبى و اصحابه من المشركين. ] و همين روايت را محب الدين طبرى چنين آورده است.

«و عن ابن مسعود قال ما رأيت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم دعا على قريش غير يوم واحد فانه كان يصلى و رهط من قريش جلوس و سلى جزور قريب منه فقالوا من يأخذ هذا السلى فيلقيه على ظهره فقام رجل و القاه على ظهره فلم يزل ساجدا حتى جاءت فاطمة عليها السلام فاخذته عن ظهره فقال صلى الله عليه و آله و سلم «اللهم عليك الملا من قريش اللهم عليك بعتبة بن ربيعة اللهم عليك بشيبة بن ربيعه اللهم عليك بابى جهل بن هشام اللهم عليك بعقبة بن ابى معيط اللهم عليك بابى بن خلف و امية بن خلف» قال عبدالله فلقد رأيتهم قتلوا يوم بدر جميعا ثم سحبوا الى القليب غير ابى او امية فانه كان رجلا ضخما فتقطع.» «عبدالله بن مسعود مى گويد: هيچ وقت رسول خدا را نديده بودم كه بر قريش نفرين بكنند مگر يك روز كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) در حال نماز بود و يك عده از قريش نشسته بودند و نزديك آنان بچه دان شترى افتاده بود، سپس آنها گفتند: آيا كسى هست كه آن بچه دان شتر را بر دارد و بر پشت پيامبر بگذارد. بعد يكى از آنها بلند شد و بچه دان را بر پشت پيامبر در حالى كه به سجده بود انداخت. تا اينكه فاطمه ى اطهر (سلام الله عليها) آمد و آن را از پشت پدر بزرگوارش برداشت و سر و صورت پيامبر را تميز نمود و پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) بعد از نماز عرض كرد: خدايا خودت به حساب اينها برس و يك به يك آنهايى كه اين كار زشت را انجام دادند اسم برد و فرمود: خدايا بر توست جزاى عتبه فرزند ربيعة، خدايا بر توست جزاى شيبه فرزند ربيعة، خدايا خودت كار ابى جهل را تمام بكن، خدايا به حساب عقبه فرزند ابى معيط برس، خدايا خودت ابى بن خلف و امية بن خلف را نابود فرما». و بعد ابن مسعود مى گويد كه دعاى پيامبر به اجابت رسيد زيرا مدت زمانى نگذشت كه آنها همه در جنگ بدر به دست