امبر مى زدود و على با سپر خود آب بر صورت پيامبر اسلام مى ريخت، اما فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) مى بيند كه با ريزش آب خون زياد مى شود لذا تكه ى حصيرى را مى سوزاند و آن را بر روى زخم هاى پدر مى گذارد و خون بند مى آيد. در اين لحظات زهراى اطهر قلب نازنينش چگونه است؟ و اين گونه حزن ها غم هاى شديد بر قلب مبارك بانوى دو عالم وارد شده است؟ البته فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) در هنگام جنگ حضور نداشت، بلكه بعد از پايان جنگ احد به صحنه آمد زخم صورت پيامبر را پانسمان نمود و اينكه برخى گفته اند: فاطمه ى زهرا در تمام جنگ ها حاضر بوده و مجروحين را پرستارى و مداوا مى كرده، درست نيست و اين نظر را يك عده ى مغرضين بيان داشته اند. البته از زنان صدر اسلام بودند كسانى كه در صحنه هاى نبرد ارتش اسلام با سپاه كفر و شرك حاضر بودند و سربازانى را كه مجروح مى شدند مداوا و پرستارى مى كردند، ولى فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) در جنگ احد بعد از ختم جنگ خدمت پيامبر آمد.

يكى از مشكلاتى كه زندگى و عرصه را بر فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) تيره و تنگ كرده بود، اينكه ايشان هم منزل با زنان پدر بود و مخصوصا كه بعضى از آنها به مقام موقعيت سيده زنان عالم غبطه مى خوردند، احترام زيادى كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) نسبت به زهرايش ابراز مى كرد برخى از زنان رسول خدا حسادت و كينه اى را كه در دل مخفى داشته بودند ابراز و اظهار مى كردند كه نمونه هاى آن در روايات ما زياد است. و فى المشكاة «عن عايشة رضى الله عنها قالت ما رأيت احدا كان اشبه سمتا و هديا و دلا و كان اذا دخلت عليه قام اليها فاخذ بيدها فتقبلها و اجلسها فى مجلسه و كان اذا دخل عليها قامت فاخذت بيده فتقبله و اجلسه فى مجلسها».

«از عايشه نقل شده است: هيچ كس را نديدم كه از جهت راه و رسم زندگى و راه رفتن شبيه تر از فاطمه زهرا (سلام الله عليها) به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) باشد و هر زمانى كه بر پيامبر اسلام وارد مى شد پيامبر به سوى او بلند مى شد و دست فاطمه ى زهرا را مى بوسيد و او را جاى خود مى نشاند و نيز هر وقت كه پيامبر اسلام به نفوذ وى مى رفت فاطمه به سوى پيامبر بلند مى شد و دست پدر را مى بوسيد و پيامبر را در جاى خود مى نشاند». [ ينابيع الموده، باب 55، ص 172 و ذخائر العقبى، ص 41. ] اين بود نمونه اى از محبت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) به فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) كه احاديث از اين قبيل بسيار است و در موضوعات مربوطه خواهد آمد.فاطمه زهرا در آستانه ازدواج

هنگامى كه سرور زنان دو عالم به نه سالگى رسيد در اين سن علاوه بر رشد جسمانى از رشد و كمال عقلانى نيز بهره مند بوده و مضافا بر اينكه از جمال و زيبايى الهى برخوردار بود. و از نظر معارف دينى ايشان فقط در دانشگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كسب معارف نمود و از آن مركز علم و دانش الهى بهره ها برد. بلى با اين فضائل كه ذكر شد جا داشت كه خيلى از صحابه ى معروف پيامبر از فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) خواستگارى نمايند. در جواب همه ى خواستگاران پيامبر اسلام مى فرمايند: ازدواج فاطمه (سلام الله عليها) به دست خداوند است.

اما احاديثى كه در اين رابطه آمده به اين قرار است: شعيب بن سعد مصرى در كتاب «الروض الفائق» مى گويد: هنگامى كه شمس جمال فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها)در آسمان رسالت درخشيدن گرفت و در افق جلالت و عظمت و كمالش ماه تمام و بدر كامل شد و بزرگان قوم به سوى او ميل كرده و ديدگان آنان را به خودش خيره نمود، برگزيدگان مهاجر و انصار وى را خواستگارى مى كردند، ولى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) آنان را رد نموده و چنين پاسخ مى داد كه منتظر فرمان و حكم الهى هستم. و قتى كه ابوبكر و عمر از وى خواستگارى كردند. رسول مكرم فرمود: او هنوز كوچك است و وقتى كه عبدالرحمن بن عوف وى را خواهان شد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به وى پاسخ نداده و روى بگرداند.

«و روى ابوداود بسنده عن قتادة عن الحسن البصرى عن انس قال ان ابابكر خطب فاطمة فاعرض النبى صلى الله عليه و آله و سلم عنه ثم خطبها عمر بن الخطاب فاعرض عنه و قال انتظر امر الله...».

«ابوداود به سند خود از تقاده و او هم از حسن بصرى و او از انس بن مالك نقل مى كند كه ابابكر فاطمه را از پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) خواستگارى كرد، پيامبر از او اعراض فرمود: و بعد عمر خواستگارى نمود، پيامبر اسلام از او هم اعراض نمود فرمود: منتظر امر خداوند هستم». [ سنن ابى داود و ينابيع المودة، باب 55، ص 174 و مناقب احمد بن حنبل ، كنز العمال، ج 2، ص 99. ] متقى هندى در كتاب «كنز العمال» ازانس بن مالك نقل مى نمايد كه ابوبكر روزى حضور رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) آمد و در مقابل پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) نشسته و عرض كرد: يا رسول الله سبقت مرا در اسلام و نيز دل سوزى و خيرخواهى مرا براى اسلام مى دانى و من چنين و چنانم، رسول مكرم فرمود: چرا اين سخنان را بر زبان جارى مى كنى و هدفت چيست؟ عرض كرد: فاطمه را به من تزويج نما، پيامبر سكوت فرمود و ابوبكر بازگشت و به عمر گفت: هلاك شدم، او پرسيد: مگر چه اتفاق افتاده؟ گفت: فاطمه را خواستگارى كردم ولى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) از من روى برگرداند،عمر گفت: همين جا باش تا من بروم آن چه تو از پيامبر خواستى من هم بخواهم، سپس پيش رسول اكرم آمد و در مقابل او نشست و عرض كرد: اى پيامبر خدا پيشگامى مرا در قبول اسلام و خيرخواهى مرا براى اسلام مى دانى و من چنين و چنانم، نبى اكرم سؤال فرمود: اين سخنان براى چيست؟ عرض كرد: فاطمه را به من تزويج نمائيد. پيامبر اكرم از او نيز روى مبارك برگرداند. عمر به سوى ابوبكر برگشت و گفت: پيامبر درباره ى ازدواج فاطمه منتظر فرمان خداست.

هيثمى در مجمع الزوائد نقل مى كند كه: ابوبكر و عمر، هر يك به دختران خود عايشه و حفصه گفتند كه فاطمه را از رسول خدا خواستگارى كنند و هر نوبت پيامبر مكرم فرمود: منتظر فرمان خداوند درباره ى فاطمه هستم.

امور جارى جريان عادى خود را طى مى كرد و خواستگاران يكى بعد از ديگرى از ازدواج فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) مأيوس و نااميد مى شدند و در چنين زمانى بود كه سعد بن معاذ به سراغ على (عليه السلام) رفت و على (عليه السلام) از زمانى كه به مدينه آمده بود در منزل او سكنى گزيده بود و سعد، على (عليه السلام) را كه در يكى از بستانهاى مدينه مشغول كار بود پيدا كرد و به او چنين گفت: يا على چه چيزى مانع شده است كه فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) را از پسر عمويت رسول خدا خواستگارى نمايى.

نويسنده منتخب كنزالعمال مى گويد كه عمر به سوى على (عليه السلام) رفت و به او گفت: اى على (عليه السلام) چرا از فاطمه خواستگارى نمى كنى؟ على (عليه السلام) فرمود مى ترسم او را به من ندهند، عمر گفت: اگر او با تو تزويج نكند پس با چه كسى تزويج بكند، در حالى كه تو محبوب ترين خلق خدا نزد رسول اكرم هستى.

در كتاب جوا