زدواج فاطمه منتظر امر خداوند هستم و سپس على (عليه السلام) فاطمه را خواستگارى نمود، پيامبر اسلام فرمود: آيا چيزى دارى؟ على (عليه السلام) عرض كرد: اسب (و يا شترى) و سپرى دارم، پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود كه اسب و يا شتر را لازم دارى بايد باشد و اما سپر را بفروش و پول آن را براى من بياور، على (عليه السلام) فرمود: رفتم و سپر را فروختم به قيمت چهار صد و هشتاد درهم و آوردم در كنار پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) گذاشتم و سپس پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) مقدارى از آن مبلغ را برداشت و فرمود: بلال كجاست؟ سپس بلال آمد و پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) به وى فرمود كه با اين مبلغ عطرى بخر و بعد پيامبر اسلام اصحاب و ياران خودش را امر فرمود براى على و فاطمه يك تخت خريدند و يك بالش كه محتواى آن از ليف خرما بود، و كف خانه را از رمل و شن نرم پر كردند.

«و امر ام ايمن ان تنطلق الى ابنته و قال لعلى لا تعجل حتى آتيتك فانطلق النبى صلى الله عليه و آله و سلم ثم اتاهما فقال لام ايمن ههنا اخى قالت نعم اخوك و تزوجه ابنتك قال نعم فدخل عليهما و قال لفاطمة ايتنى بماء فأتته فاطمة بقصب فيه ماء فج فيه ثم نزح على رأسها و بين ثدييها و قال اللهم انى اعيذها بك و ذريتها من الشيطان الرجيم ثم قال لعلى ايتنى بماء قال فملات القصب فاتيته به فج فيه فنضح منه على رأسى و بين كتفى و قال اللهم انى اعيذه بك و ذريته من الشيطان الرجيم ثم قال ادخل باهلك على اسم الله تعالى و بركاته».

«پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) به ام ايمن امر فرمود كه به طرف زهرا (سلام الله عليها) برود و به على (عليه السلام) بگويد در عروسى عجله نكند تا اينكه من بيايم. پيامبر اسلام آمد و به ام ايمن فرمود: برادر من اين جا است؟ ام ايمن عرض كرد كه بلى برادر شما كه دخترت را به او تزويج نمودى اين جا است. پيامبر فرمود: بلى، و بعد پيامبر اسلام بر على و فاطمه وارد شدند و به فاطمه ى زهرا فرمود: آبى براى من بياور، فاطمه ى زهرا ظرفى كه در آن آب بود خدمت پيامبر اسلام آورد و پيامبر مقدارى آب را برداشت و مضمضه نمود و يا دست مبارك را در آن آب شستن و سپس آب را بر سر و سينه هاى زهرا پاشيد و گفت: خدايا من فاطمه را و ذريه و فرزندان وى را از شر شيطان رجيم به تو پناه مى دهم. و بعد به على (عليه السلام) فرمود: آبى براى من بياور، على مى فرمايد: ظرف را پر از آب كردم و خدمت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) آوردم، با آن مضمضه فرمود و يا دست مباركش را شست و مقدارى از آن را بر سر من و مقدارى ديگر را بر بين دو كتف من ريخت و گفت: خدايا او را و ذريه او را هم، از شر شيطان به تو پناه مى دهم و بعد فرمود: برو نزد همسرت به نام خداى تعالى و بركات خداوند». 
ابوداود مى گويد: از احمد بن حنبل درباره ى اين حديث سؤال كردم، او گفت: سند اين حديث سعيد بن ابى يزيد المدينى مى باشد و همين حديث را احمد بن حنبل در مناقب خود آورده و دعايى كه پيامبر اسلام براى على و فاطمه ى زهرا (عليهماالسلام) فرمود: همان دعا است، ولى در آخر به فاطمه فرمود كه من تو را به نزديكترين و دوستترين اهل خودم تزويج نمودم» و در روايتى كه جمال الدين زرندى آورده است هيمن حديث است ولى در آخر دعاى پيامبر اين گونه است: «خدايا آن دو (على و فاطمه) از من هستند و من از آنها هستم، خدايا همان طور كه از من پليدى و زشتى ها را پاك كردى، از آن دو هم پليدى را ببر و آن دو را پاك گردان... الى آخر دعا». [ ينابيع المودة، باب 55، ص 175 و 176 و سنن ابى داود، فضائل فاطمه الزهرا و مناقب اهل البيت احمد بن حنبل و مسند احمد بن حنبل و نور الابصار، ص 53 و الاصابه، ج 8، الحرف الفاء و اعلام النساء ج 4، كلمه ى فطم و جامع الترمذى، ج 5 و كنز العمال، ج 12، از ص 5 الى آخر و تذكرة الخواص، حالات فاطمه الزهرا، ص 275 و ذخائر العقبى ، ص 29 و فرائد السمطين، ج 2 و صواعق المحرقه، ص 80. ] در كتاب الاصابه ى ابن حجر آمده است كه: سنان بن ثعله اوسى مى گويد: رسول خدا (صلى الله عليه و آله) از قول جبرئيل فرمود: وقتى كه خداوند فاطمه را به على تزويج نمود، به رضوان بهشت امر فرمود كه به اهتزاز درآيد و درخت طوبى به بار آيد و ثمر بدهد، پس درخت طوبى به عدد دوستان اهل بيت من ثمر داد» و اين روايت را حافظ ابن مردويه هم روايت كرده است» «ابوبكر خوارزمى در كتاب مناب خود از موسى بن على قرشى و او از قنبر بن احمد و او از بلال بن حما (رضى الله عنه) روايت مى كند:

«قال علينا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ذات يوم متبسما ضاحكا وجهه كدائرة القمر ليلة البدر فقام اليه عبدالرحمن فقال يا رسول الله ما هذا النور الذى رأينا فى وجهك المكرم قال بشارة اتتنى من ربى فى اخى و ابى عمى و فى ابنتى بان الله تبارك و تعالى زوج عليا بفاطمة و امر رضوان خازن الجنان بهز شجرة طوبى فهزها فحملت رقاقا يعنى صكاكا بعدد محبى اهل البيت و انشأالله تحتها ملائكة خلقها من النور و اصاب لكل ملك صك فاذا قامت القيمة نادت الملائكة فى الخلائق فلا يبقى لاهل بيتى الا دفعت اليه الملائكة صكا فيه فكاكه من النار فصار ابن عمى و ابنتى سبب فكاك رقاب الرجال و النساء من امتى من النار». و فى جواهر العقدين هذا الحديث مسطور بلفظه: و فى كنوز الدقايق للمناوى «ان الله امرنى ان ازوج فاطمة بعلى و لو لم يخلق على ما كان لفاطمة كفو». و فى المودة القربى «عن عباس بن عبدالمطلب رضى الله عنه قال قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ابشرك يا عماه ان الله ايدنى بسيد الوصيين على (عليه السلام) فجعله كفوا لفاطمة ابنتى».

«روزى پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) به نزد ما آمد در حالى كه تبسم مى نمود صورت مبارك پيامبر مثل ماه شب چهارده نورانى بود، عبدالرحمن بن عوف بلند شد و عرض كرد: اى رسول خدا اين نور كه در پيشانى و صورت مبارك شما مى بينم نور چيست؟ پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود مژده اى از نزد پروردگار من درباره ى برادر و پسر عمم و نيز دخترم آمده است كه خداوند تبارك و تعالى فاطمه را براى على تزويج نموده و به رضوان و خازن بهشت امر نموده كه درخت طوبى را حركت دهد، سپس وى تكان داده است و درخت طوبى بارور شده به رقاق (يعنى صكاك) به عدد دوستان اهل بيت من و خداوند ملائكه اى كه از نور خلق شده است در زير آن جمع كرده و به هر ملك يك صك رسيده است و زمانى كه قيامت برپا شود، ملائكه به همه ى مردم ندا مى كنند و هيچ دوست و پيروى از اهل بيت باقى نمى ماند مگر اينكه ملائ كه يك صكى به وى مى دهند كه در آن آزادى وى از آتش جهنم نوشته شده است. و پسر عمو و دختر من سبب و علت آزادى مردان و زنان امت من از آتش گرديدند» و در كتاب جواهر العقدين عين اين حديث آمده است. و نيز در كتاب كنوز الدقايق مناوى آمده است: «همانا خداوند به من امر نموده است كه فاطمه را به على تزويج كنم و اگر على خلق نمى شد كفو و هم شأن و همتاى براى فاطمه نبود». و در كتاب مودة القربى از ابن عباس بن عب