شكيل خانواده موافقت دختر شرط اساسى است، لذا پيامبر اسلام موضوع خواستگارى على را به فاطمه ى زهرا گفت، فاطمه ى زهرا با تبسم صورت مبارك خويش را برنگرداند و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) بلند شد و فرمود: الله اكبر سكوت او رضايت اوست، سپس آمد جريان را به على (عليه السلام) فرمود.

در كتاب «ذخائر العقبى» روايتى بدين مضمون آورده شده است:

«عن عطاء بن ابى رباح قال لما خطب على فاطمة اتاها رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فقال ان عليا قد ذكرك فسكتت فخرج فزوجها».

«از عطاء بن ابى رباح نقل شده است: وقتى كه على (عليه السلام) فاطمه را خواستگارى نمود، پيامبر اسلام نزد فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) آمد و فرمود كه على (عليه السلام) تو را خواستگارى نموده است، فاطمه سكوت نمود و پيامبر اسلام خارج شد و سكوت را موجب رضايت دانست و فاطمه را به على (عليه السلام) تزويج نمود». [ ذخائر العقبى، ص 33. ] در اينجا قابل ذكر است كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) على (عليه السلام) را به فاطمه ى معرفى ننمود و از طرفى فاطمه را هم به على (عليه السلام) معرفى نكرد، چرا؟ براى اينكه چه كسى بود كه على (عليه السلام) را نشناسد؟ فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) على (عليه السلام) را خيلى بهتر از ديگران مى شناخت. فقط پيامبر فرمود: فاطمه جان، على را از نظر فضل و كمال مى شناسى و سابقه ى وى را نسبت به اسلام مى دانى، به خواستگارى تو آمده است.

سرانجام موافقت حاصل شد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به على (عليه السلام) فرمود: از مال دنيا چه دارى؟ على عرض كرد: اى پيامبر خدا شما وضع مرا بهتر مى دانيد: يك شتر و يك شمشير و يك زره دارم، پيامبر اسلام براى فروش زره موافقت فرمود و على (عليه السلام) زره را چهار صد و هشتاد و يا پانصد درهم مى فروشد، و سبحان الله كه مهريه گوهر تابناك پيامبر رحمة للعالمين 500 درهم مى شود.

ابن حجر عسقلانى در الاصابه مى گويد: نبى مكرم در جنگ بدر زرهى را به على (عليه السلام) بخشيد و اين زره به نام حطميه معروف بود، براى اينكه هر شمشيرى به آن مى خورد مى شكست. على (عليه السلام) زره را فروخت و بهاى آن را نزد رسول خدا آورد و نبى مكرم اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) دختر عزيزش را با همين سادگى به عقد على (عليه السلام) درآورد. آرى مقدمات ازدواج به اين سادگى در زمين صورت گرفت، ولى خداى متعال به خاطر حفظ حرمت سرور زنان دو عالم قبل از آن كه پدر بزرگوارش وى را به عقد على (عليه السلام) در بياورد او را به مولا على (عليه السلام) تزويج فرموده بود. [ الاصابه فى تميز الصحابه، ج 4، ص 365. ] اين حديث شريف را بسيارى از علماى عامه ذكر كرده اند، از جمله: عبدالرحمن صفورى از جابر بن عبدالله نقل مى كند:

«ام ايمن بر پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) وارد شد در حالى كه مى گريست، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) از علت گريه او سؤال فرمود، گفت: مردى از انصار دختر خويش را شوهر داده و در مراسم ازدواج بر سر دخترش گردو و شكر افشانده و من با ديدن اين منظره به ياد ازدواج فاطمه ى زهرا افتادم كه شما بر سر وى چيزى نيفشانديد، رسول خدا فرمود: قسم به آن كسى كه مرا به پيامبرى برگزيده است و رسالت از خاص من گردانيده، پروردگار متعال آن هنگام كه فاطمه را براى على تزويج فرمود، به ملائكه ى مقرب خود امر كرد تا در اطراف عرش او جمع شوند كه در ميان اين فرشتگان جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل نيز بودند، آنگاه به پرندگان امر فرمود نغمه سرايى نمايند و سپس به درخت طوبى فرمان داد تا بر آنان لولؤيى درخشنده ى با در سفيد همراه با زبرجد سبز ياقوت سرخ بيفشاند». [ نزهة المجالس، ج 2 ، ص 223 و ينابيع المودة، باب 55 و ذخائر العقبى، ص 32 و جامع الترمذى، ج 5 و الاعلام النساء، ج 4، كلمه فطم. ] ابونعيم اصفهانى مى گويد: «عبدالله بن مسعود گويد: آنگاه پروردگار متعال به درخت بهشتى امر فرمود تا زيور و پوشاك بر فرشتگان بيفشاند، پس فرشته اى كه در آن برنامه بيش از ديگران گرد آورده بود، تا قيامت بر آن افتخار خواهد نمود». [ حلية الاولياء، ج 5، ص 59. ] و همين حديث را خوارزمى در مقتل الحسين و عسقلانى در لسان الميزان و نيز در تهذيب التهذيب و قندوزى هم در ينابيع الموده (چنانچه گذشت) نقل كرده اند.

صفورى در نزهة المجالس از انس بن مالك نقل مى كند: «در مسجد بوديم كه رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به على (عليه السلام) فرمود: اين جبرئيل است كه خبر مى دهد خداى تعالى فاطمه را به تو تزويج نموده و براى اين پيمان چهل هزار فرشته را به گواهى گرفته است و به درخت طوبى امر فرموده تا بر آنان در و جواهر و ياقوت و زيورهاى بهشتى فرو بارد و آن درخت نيز امتثال امر نموده و در افشانده، پس حور العين در جمع كردن در و ياقوت و جواهرات و زينت ها و لباس ها بر يكديگر پيشى مى جستند و از آن افشانده ها تا روز قيامت به يكديگر هديه مى دهند». [ عين خطبه عقد را كتاب هاى ينابيع الموده، باب 55، ص و ذخائر العقبى، ص 30 و نزهة المجالس صفورى آورده اند. ] سيوطى هم حديث فوق را در كتاب تحذير الخواص نقل كرده و سپس نوشته است: «رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در مسجد صيغه ى عقد را جارى فرمود در حالى كه بر سر منبر نشسته و مسلمانان نيز شاهد بوده و كلام وى را مى شنيدند و به اين ترتيب پيامبر مكرم اعلان و اظهار نموده، عقد ازدواج را سنت نهاد و نيز به مسلمانان آموخت كه در مورد صداق و مهريه دقت نموده و سعى كنند كه ميزان مهريه را زياد معين ننمايند و فرمود: «در صداق زياده روى نكنيد چون مايه ى بروز دشمنى و بدبينى ها و بى توجهى ها خواهد شد».

مهريه و صداق فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) از نظر ظاهر مهريه ى اندكى بود، آن هم به ميل اراده ى پدر بزرگوارش رسول مكرم اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) و روى اهداف حساب شده اى واقع گرديد. يكى از اهداف اين بود كه مسلمانان در ازدواج و شوهر دادن دخترانشان به رسول خدا اقتدا و تأسى كنند. ولى قبول مهريه اندك از سوى اين بانوى بزرگوار به اين معنى نيست كه حضرت فاطمه مقام و مرتبت و علو درجات و شرافت خويش را فراموش نموده كه چه گوهر و در گرانبهايى است.

احمد بن يوسف دمشقى در كتاب خود به نام اخبار الدول و آثار الاول مى گويد:

«در خبر وارد شده، زمانى كه پدر بزرگوار فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) او را شوهر داده است مالى اندك را به عنوان صداق تعيين فرمود، فاطمه عرض كرد: اى رسول خدا دختران مردم هم شوهر كرده و مقدار كمى به عنوان صداق برايشان تعيين مى گردد، پس فرق بين من و آنان چيست؟ اميدوارم كه مهريه را به على (عليه السلام) برگردانى و از خداى تعالى بخواهى كه مهريه مرا شفاعت گناهان از امت تو قرار بدهد؛ پس جبرئيل بر پيامبر نازل شد و با وى كاغذى كوچك از حرير بود كه در آن نوشته شده بود: خداى تعالى مهريه ى فاطمه را شفاعت گناهكاران امت پدرش قرار داده است. و به همين علت زمانى كه ايشان درا حتضار بود وصيت فرمود كه آن كاغذ كوچك را روى