رگوار بود.

البته در اين فضائل و كمالات داماد هم نقش اساسى را داشت و عروس هم كمتر از داماد نبود چه هر دو مشمول آيه ى تطهير و آيه ى مباهله و آيه ى ذى القربى هستند.سرانجام شب شد، همان شبى كه فاطمه ى زهرا با كمال تأسف يتيم بودن خويش را خوب حس كرد و جاى خديجه خالى بود، هنگامى كه خورشيد غروب كرد پيامبر خدا به صديقه ى طاهره و نيز به داماد گرانقدرش دعا فرمود: فاطمه ى زهرا جامه اى بس بلند در بر كرد كه پايين آن به زمين كشيده مى شد، به نزد پدر آمد در حالى كه عرق شرم از چهره اش سرازير بود.

آرى خداوند مى خواست كه ازدواج فاطمه ى اطهر از هر جهت ممتاز و بى نظير باشد پيامبر هم مى خواست كه دخت عزيزش درد يتيمى را احساس نكند. لذا فرمان داد تا مركب خاص خود يعنى اسب سياه و سفيد را آورده و پارچه ريشه دار بر آن نهادند. به فاطمه فرمود كه سوار بر اسب شو و به سلمان فرمان داده كه دهانه ى اسب را بگيرد خود اسب را مى راند. 
در حالى كه همسران پيامبر شعر خوانى مى كردند فاطمه را به خانه على بردند، وقتى كه به خانه على رسيدند پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمان داد تا عروس و داماد پيش پيامبر بيايند، آن دو بزرگوار آمدند پيامبر دست فاطمه را گرفت در دست على نهاد فرمود: خداوند دختر رسولش را بر تو مبارك گرداند، اى على، اين فاطمه امانت من نزد توست، اى على، اين فاطمه بهترين همسرى است كه تو مى توانستى انتخاب بكنى. و سپس به فاطمه ى زهرا فرمود: اى فاطمه، اين على بهترين شوهرى است كه امكان داشت نصيب تو گردد و آن وقت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) دعا فرمود كما اينكه در روايات قبلى گذشت و آب خواست و از آب يك مقدارى مضمضه فرمود و بعد آب را بر سر و صورت و بين سينه هاى فاطمه زهرا و بر سر على و شانه هاى وى ريخت و بعد پيامبر اسلام به همه ى زن ها فرمود كه خارج شوند، همه رفتند فقط اسماء بنت عميس باقى ماند، وقتى كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) خواستند خارج شوند يك سياهى ديد فرمودند كه هستى؟ عرض كرد اسماء هستم، فرمود: مگر نگفتم كه از اينجا خارج شويد، عرض كرد: آرى اى رسول خدا، پدر و مادرم فدايت،من قصد مخالفت امر مبارك شما را نداشتم ولى با خديجه پيمانى بسته بودم كه در شب عروسى زهرا وى را كمك بكنم و آنگاه پيمانى را كه با خديجه داشت گفت. پيامبر اسلام با شنيدن نام خديجه گريست و متأثر گرديد و بعد فرمود: آيا به خاطر اين مطلب در اطاق مانده اى، اسماء پاسخ داد: آرى والله. بعد فرمود: اى اسماء اميدوارم كه خداوند حوائج ترا در دنيا و آخرت برآورد.

احاديث و روايات بالصراحه دلالت دارند كه اسماء بنت عميس در موقع وفات خديجه بوده است. و احاديثى هم وجود دارند كه حضور وى را در ازدواج فاطمه ى زهرا تصريح مى نمايد و اين را بزرگان اهل سنت و جماعت هم بيان كرده اند، از جمله حضرمى در كتاب رشفة الصادى (صفحه 10) احمد بن حنبل در مناقب و هيثمى در مجمع الزوائد و نسايى در خصائص (صفحه 31) و محب الدين طبرى در ذخائر العقبى (صفحه ى 32) از ابن عباس و از خوارزمى وى از حسين بن على (عليهماالسلام)، از سيد جلال الدين عبدالمجيد بن فخار موسوى از دولابى و امام باقر و از پدران بزرگوارش نقل شده كه تصريح به حضور اسماء بنت عميس خثعميه در مراسم ازدواج فاطمه زهرا نموده اند.

سراسر زندگى حضرت زهرا الگو، اسوه و سرمشق براى تمام بانوان جهان است نيز براى آنها كه عفت و پاك دامنى خودشان را حفظ نموده اند و زياد به علايق دنيوى دل نبسته اند.

پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) درباره ى او فرمود: قبل از آن كه خداوند، زمين و اين هستى را بيافريند نور فاطمه موجود بوده است. آرى اين بانوى با عظمت بايد نمونه و الگو باشد.

فاطمه ى زهرا فرزندانى داشت كه هر كدام پاره هاى تن پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) گوهرهاى گرانقدرى براى اسلام و مسلمين بوده اند و در هر دوره از تاريخ اسلام، دين را كه مى رفت به دست بدخواهان منحرف شود نجات داده اند، نام هاى مبارك آنها عبارتند از حسن، حسين، زينب، كلثوم و محسن (عليهم السلام) كه شهيد به دنيا آمد.فاطمه زهرا در آيه ى قربى

«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى و من يقترف حسنة نزد له فيها حسنا ان الله غفور شكور». [ (اى رسول ما به امت) بگو من از شما اجر رسالت جز اين نمى خواهم كه مودت و محبت مرا در حق خويشاوندان منظور داريد و هر كه كار نيكو انجام دهد ما بر نيكى اش بيفزائيم كه خدا بسيار آمرزنده ى (گناهان) و پذيرنده ى شكر بندگان است. سوره ى شورا، آيه ى 23. ] شأن نزول آيه ى قربى اين است: هنگامى كه پيامبر وارد مدينه شد و پايه هاى حكومت اسلام محكم گرديد، انصار گفتند: ما خدمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله) مى رسيم عرض مى كنيم: اگر مشكلات مالى پيدا شد اموال ما بدون هيچ گونه قيد و شرط در اختيار شما قرار دارد. هنگامى كه اين سخن را خدمتش عرض كردند، پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) منتظر امر خداوند بود.

در اين هنگام آيه ى مباركه ى سوره ى شورى «قل لا اسئلكم عليه اجرا...». نازل شد خداوند فرمود: اى پيامبر به مردم بگو كه من در مقابل زحمات رسالتم از شما اجر و مزد مادى نمى خواهم، فقط اجر من اين است كه از نزديكانم پيروى بنماييد و آنها را دوست داشته باشيد. انصار با خوشحالى از خدمت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) بيرون آمدند.

در روايات بسيارى از ائمه اهل البيت (عليهم السلام) و پيروان ائمه نقل شده كه مقصود از قربى در اين آيه ى مباركه اقربا و خويشان پيامبرند و احاديثى كه همه ى آنها به حد تواتر مى رسند و در كتابهاى شيعه و اهل سنت آمده است قربى را به اسامى آنها معين نموده اند و از آن جمله احاديثى است كه نويسندگان صحاح و علماى اهل سنت نقل كرده اند.

عده ى كثيرى از مفسرين و متكلمين و محدثين اهل سنت آيه ى قربى را درباره ى پنج تن اهل بيت پيامبر دانسته اند، از جمله ى آنها الحافظ احمد بن حنبل در كتاب فضائل الصحابه مى گويد: حرب بن حسن طحان از حسين اشقر و او از قيس و او از اعمش و او از سعيد بن جبير از عامر نقل كرده است:

«لما نزلت قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى» «قالوا يا رسول الله: من قرابتك من هؤلاء الذين وجبت علينا مودتهم؟ قال: على و فاطمة و ابناهما عليهم السلام و قالها ثلاثا» هنگامى كه آيه «قل لا اسئلكم...» نازل شد از پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) سؤال كردند يا رسول الله نزديكان تو چه كسانى هستند آنهايى كه دوستى آنها بر ما واجب و لازم شده كيستند؟ پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: على و فاطمه و فرزندان آنها (عليهم السلام) پيامبر اين مطلب را سه بار فرمود» [ فضائل الصحابه، ص 218. ] بخارى در صحيح خود مى گويد: حديث كرد ما را محمد بن بشار و حديث كرد ما را محمد بن جعفر و حديث كرد ما را شعبه از عبدالملك بن ميسره و عبدالملك گفته است: شنيدم از طاووس و او از ابن عباس و ابن عباس از قول خداوند «الا المودة فى القربى» سؤال كردم، سعيد بن جبير گفت: قرب