ه و آله و سلم) آل او محسوب مى شوند، بنابراين آنها «آل» هستند اما آيا غير آنها در لفظ «آل» داخلند يا نه؟ اختلاف است. و بعد رازى از صاحب كشاف نقل مى كند: «وقتى اين آيه نازل شد، عرض كردند: اى رسول خدا خويشان تو كيانند كه مودتشان بر ما واجب است؟ فرمود: «على و فاطمه و دو فرزندشان بنابراين ثابت مى شود كه اين چهار تن ذى القرباى پيغمبرند هنگامى كه اين معنى ثابت شد واجب است از احترام فوق العاده اى برخوردار باشند».

فخرالدين رازى مى افزايد: «دلائل مختلف بر اين مسئله دلالت مى كند: يك دليل جمله ى «الا المودة فى القربى» است كه بيان شد و دليل دوم اينكه شك نيست كه پيامبر فاطمه را (سلام الله عليها) دوست مى داشت و درباره ى او فرموده: فاطمه پاره ى تن من است و آن كسى كه او را آزار دهد مرا آزرده است» و با احاديث متواتر از رسول خدا ثابت شده كه او على و حسن و حسين را دوست مى داشت، و هنگامى كه اين معنى ثابت شد محبت آنها بر تمام امت واجب است، چون خداوند فرموده: «و اتبعوه لعلكم تهتدون» « از او پيروى كنيد تا هدايت شويد» [ سوره ى اعراف، آيه ى 158. ] و نيز فرموده است: «فليحذر الذين يخافون عن امره» «كسانى كه فرمان او را مخالفت مى كنند از عذاب الهى بترسند». [ سوره ى آل عمران، آيه ى 63. ]نيز فرموده است: «لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة» «براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى است» [ سوره ى احزاب، آيه ى 21. ] و دليل سوم:دعا براى «آل» است: «اللهم صل على محمد و على آل محمد و ارحم محمدا و آل محمدا» كه چنين تعظيم و احترامى در حق غير آل ديده نشده است. بنابراين همه ى دلايلى كه ذكر شد نشان مى دهد كه محبت آل محمد (صلى الله عليه و آله) واجب است. بعد از همه ى اين حرفها فخر رازى سخنان خود را در اين مسئله با اشعار معروفى از شافعى پايان مى دهد:
يا راكبا قف بالمصحب من منى 	  	و اهتف بساكن ضيفها و الناهض
سحرا اذا فاض الحجيج الى منى 	  	فيضا كما نظم الفرات الفائض
ان كان رفضا حب آل محمد 	  	فليشهد الثقلان انى رافض

«اى سوارى كه عازم حج هستى! در ن جا كه نزديكى منى ريگ براى رمى جمرات جمع مى كنند و مركز بزرگ اجتماع زائران خانه خداست بايست و به تمام كسانى كه در مسجد خيف مشغول عبادتند و يا در حال حركت مى باشند، فرياد بزن به هنگام سحرگاه كه حاجيان از مشعر به سوى منى كوچ مى كنند و همچون سيل عظيم خروشان وارد سرزمين منى مى شوند. آرى فرياد بزن و بگو: اگر محبت آل محمد (صلى الله عليه و آله) رفض و ترك است، همه ى جن و انس شهادت دهند كه من رافضيم». [ تفسير كبير ج 27، ص 166، چاپ مصر و ج 17، ص 166 چاپ ايران و كتاب العمدة، ص 23. ] علامه ى ابن بطريق در كتاب عمدة مى گويد:

«مسند احمد، حدثنا عبدالله بن احمد بن حنبل عن ابيه قال: و فيما كتب الينا محمد بن عبدالله بن سليمان الحضرمى يذكر ان الحارث بن الحسن الطحان حدثه قال: حدثنا حسين الاشقر عن قيس عن الاعمش عن سعيد بن جبير عن ابن عباس نزول الآية فى الخمسة».

«ابن بطريق با هشت سند به نقل از ابن عباس مى گويد كه آيه ى «قربى» درباره ى پنج تن نازل شده است» و باز هم از ثعلبى نقل مى كند: «و من التفسير الثعلبى، اخبرنى الحسين بن محمد الثقفى العدل حدثنا برهان بن الصوفى حدثنا محمد بن عبدالله بن على بن سليم الحضرمى حدثنا حرب الحسن الطحن حدثنا حسين الاشقر عن قيس عن الاعمش عن سعيد بن جبير عن ابن عباس نزول الآية فى الخمسة»: «باز هم با هشت سند از ابن عباس مى گويد: «آية «قربى» در شأن پنج تن نازل شده است». [ العمدة، ص 23. ] «و أنبأنى عقيل بن محمد اخبرنى المعافى بن المبتلى حدثنا محمد بن عماره حدثنا اسماعيل بن أبان: حدثنا الصباح بن يحيى المرى عن السدى عن ابى الديلم: روى حديث على بن الحسين لنزول الآية فى اهل البيت عليهم السلام.» باز هم با هفت سند مى گويد: «على بن حسين فرموده است: نزول آيه ى «قربى» در شأن اهل بيت وارد شده است». [ العمده، ص 23. ] و علامة كمال الدين محمد بن طلحه الشافعى مى گويد:

«اما كونهم ذوى القربى فقد صرح نقله الاخبار المقبولة و اوضح حملة الآثار المنقولة فى مسانيد ما صححوه و اساليب من اوضحوه عن سعيد بن جبير عن ابن عباسى «لما نزل قوله تعالى «قل لا اسئلكم الى آخره...» قالوا يا رسول الله من هؤلاء الذين وجبت علينا مودتهم؟ قال صلى الله عليه و آله و سلم على و فاطمة و ابناهما».

«و اما درباره ى ذوى القربى بودن اهل بيت، اخبار مقبوله به آن تصريح كرده اند و در تمام آثار منقوله در سندهاى صحيح خود توضيح داده اند. از سعيد بن جبير و از ابن عباس نقل كرده اند: وقتى كه آيه مباركه «قل لا اسئلكم» نازل شد عده اى عرض كردند: يا رسول الله! آنان كه دوستى آنها بر ما واجب شده است كيانند؟ پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: على و فاطمه و فرزندان آنها. و بعد محمد بن طلحه مى گويد: از جمله كسانى كه روايت مذكور را نقل كرده است ثعلبى و واحدى مى باشند و ثعلبى روايت كرده است: پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) نگريست و فرمود: من در حال جنگم با كسانى كه با شما بجنگند و در سلم و صلح هستم با كسانى كه با شما در سلم و صلح باشند». [ مطالب السؤول، ص 8. ] محمد بن يوسف گنجى مى گويد:

«اخبرنا يوسف اخبرنا ابن ابى زيد، اخبرنا محمود أخبرنا ابن فاذشاه حدثنا الطبرى، حدثنا الطبرانى، حدثنا محمد بن عبدالله، حدثنا حرب بن الحسن، حدثنا حسين الاشقرى، عن قيس بن الربيع عن الاعمش عن سعيد بن جبير عن ابن عباس قال: لما نزلت، الحديث». و با دوازده سند از ابن عباس روايت مى كند: «وقتى آيه ى مباركه ى قربى نازل شد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: آنها على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) هستند». و بعد گنجى مى گويد: خبر داد ما را خطيب ابوالفضل عبدالله بن احمد بن طوسى به موصل خبر داد ابوطاهر حيدر بن زيد بن محمد بخارى، به بغداد در سال چهار صد و نود و يك از حج مى آمد و به او گفته شد، ابوعلى حسن بن محمد جوانشير خبر داده است او را و حديث كرد ابوزيد على بن محمد بن الحسين و حديث كرد ابوعمر بن مهدى و حديث كرد ابوالعباس احمد بن عقده الحافظ حديث كرد على بن الحسين ابن عبيد، حديث كرد اسماعيل بن أبان عن سلام بن ابى عمرة عن معروف عن أبى الطفيل قال: «خطب الحسن بن على عليه السلام بعد وفات ابيه و ذكر اميرالمؤمنين اباه عليه السلام، و من كلامه عليه السلام فى هذه الخطبه و انا من اهل البيت الذين افترض الله عز و جل مودتهم و ولايتهم فقال فيما انزل على محمد صلى الله عليه و آله و سلم: قل لا اسئلكم الآية»: «گنجى با ده سند نقل مى كند: حسن به على (عليهماالسلام) بعد وفات اميرالمؤمنين (عليه السلام) خطبه خواند و از پدرش يادآور شد و فرمود: ما از اهل بيت هستيم كه خداوند عزيز و بزرگ دوستى و ولايت ما را واجب كرده است و آن چه را كه بر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) نازل شد «قل لا اسئلكم» فرمود». [ كفاية الطالب، الباب الحادى عشر، ص 31. ] قاضى ناصر الدين ابوسعيد عبدالله بن عمر ش