رازى بيضاوى مى گويد:

«روى أنها نزلت الى ما نقل عن عباس»: «وقتى كه آيه ى قربى نازل شد، از پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) سؤال شد؟ انان كه مودت و دوستى آنها بر ما واجب شده است كيانند؟ فرمود: على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) هستند». [ تفسير بيضاوى، ج 4، ص 123. ] علامه محب الدين احمد بن عبدالله طبرى مى گويد: «عن ابن عباس نقل نزول الآية فى الخمسة» از ابن عباس نقل شده است آيه درباره ى پنج تن نازل شده است ». و باز هم محب الدين طبرى مى گويد: و روى انه صلى الله عليه و آله و سلم قال: ان الله جعل اجرى عليكم المودة فى اهل بيتى و انى سائلكم غدا عنه» پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: همانا خداوند اجر پاداش رسالت مرا بر شما مودت و دوستى اهل بيتم قرار داده است و من فرداى قيامت درباره اين دوستى از شما سؤال مى كنم». [ تفسير بيضاوى، ج 4، ص 321. ] علامه ى حموينى مى گويد: «روى بسنده عن سعيد بن جبير عن ابن عباس نقل نزول الآية فى الخمسة». با اسناد خود از ابن جبير و ابن عباس نقل كرده: آيه قربى درباره ى پنج تن پاك نازل شده است» [ كفاية الخصام، ص 396. ] علامه حافظ ابن كثير دمشقى مى گويد:

«قال ابن ابى حاتم حدثنا على بن الحسين حدثنا رجل سماء حدثنا حسين الاشقر عن قيس عن الاعمش عن سعيد بن جبير عن ابن عباس رضى الله عنه قال: لما نزلت هذه الآية «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى» قالوا يا رسول الله من هؤلاء الذين امر الله بمودتهم؟ قال: فاطمة و ولدها رضى الله عنهم» «وى با شش سند از ابن عباس نقل مى كند: وقتى آيه ى قربى نازل شد «بگواى پيامبر بر امر رسالت و هدايت از شما اجر و پاداش نمى خواهم مگر دوستى اهل بيتم را.» گفتند: يا رسول الله آنان كه خداوند ما را به دوستى آنها امر فرموده است كيستند؟ پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: فاطمه و فرزندان فاطمه (رضى الله عنهم)». [ تفسير ابن كثير دمشقى، ج 4، ص 112. ] و بعد ابن كثير مى گويد: «ابواسحاق سبيعى گفته است: از عمرو بن شعيب سؤال كردم در قول خداوند تبارك و تعالى «قل لا اسئلكم» قربى كيانند؟ گفت: قرباى پيامبر». و باز هم مى گويد: «سدى از ابى ديلم گفته است: وقتى كه على بن الحسين را به عنوان اسير آوردند و نزديك دروازه ى شهر دمشق نگهداشتند و مردم اهل بيت را تماشا مى كردند! مردى از اهل شام بلند شد و خطاب به على بن الحسين گفت: حمد و ثنا خداوند را كه شما را كشت و ذليل نمود!! و شاخ فتنه را قطع نمود و از بين برد!! على بن الحسين به مرد شامى گفت: آيا قرآن خوانده اى؟ گفت: بلى، حضرت فرمود: آيا ال حم را خوانده اى؟ گفت: قرآن را خواندم و آل حم را قرائت نكردم و بعد حضرت فرمود: آيا آيه ى «قل لا اسئلكم» را نخوانده اى؟ گفت: آيا شما آنانيد كه در قربى آمده است؟ حضرت فرمود: بلى، الى آخر». [ تفسير ابن كثير دمشقى، ج 4، ص 112. ] ابن كثير در پيرامون اين آيه فضائلى را ذكر كرده است از جمله:

«قال الامام احمد حدثنا اسماعيل بن ابراهيم عن ابى حيان التيمى حدثنى يزيد بن حيان قال انطلقت آنا و حسين ميسرة و عمر بن مسلم الى زيد بن أرقم رضى الله عنه فلما جلسنا اليه قال حصين: لقد لقيت يا زيد خيرا كثيرا رأيت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و سمعت حديثه و غزوت معه و صليت معه. حدثنا يا زيد ماسمعت من رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فقال يابن اخى كبر سنى و قدم عهدى و نسيت بعض اذى كنت اعى من رسول الله صلى الله عليه فما حدثكم فاقبلوه و ما لا فلا تكلفونيه، ثم قال رضى الله عنه: قام رسول الله صلى الله عليه و سلم يوما خطيبا فينا بماء يدعى خما بين مكه و المدينة فحمدالله و اثنى عليه و ذكره و وعظ ثم قال صلى الله عليه و آله و سلم: اما بعد ايها الناس انما انا بشر يوشك ان يأتينى رسول ربى فاجيب و انى تارك فيكم الثقلين اولهما كتاب الله تعالى فيه الهدى و النور فخذوا بكتاب الله فاستمسكوا به فحثوا على كتاب الله و رغبوا فيه و قال صلى الله عليه و آله و سلم و اهل بيتى اذكركم الله فى اهل بيتى الخ».

«امام احمد بن حنبل مى گويد: حديث كرد ما را اسماعيل بن ابراهيم از ابى حيان تيمى و حديث كرد مرا يزيد بن حيان و يزيد گفت: من با حصين بن ميسره و عمر بن مسلم رفتم به سوى زيد بن ارقم (رضى الله عنه)، وقتى كه نشستيم حصين گفت:اى زيد هر آينه خير زيادى را ملاقات كرده اى و ديده اى و شما پيامبر خدا را ديده اى و حديث وى را شنيده اى و در جنگ ها با پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) بودى و با پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) نماز خوانده اى، حديث كن براى مااى زيد آن چه را كه از رسول خدا شنيده اى!

زيد گفت:اى پسر برادرم سن من زياد است و زمان من گذشته و بعضى از آن چيزهايى كه از پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) شنيدم فراموش كردم ، پس آن چه را حديث كردم شما قبول بكنيد و آنچه را كه حديث نكردم مرا نسبت به آن تكليف به زحمت قرار ندهيد، سپس گفت: روزى پيامبر خدا بلند شد در حالى كه براى ما خطبه مى خواند و يا خطاب كرد ما را در محل آبى كه خم مى خواندند كه بين مكه و مدينه بود، سپس پيامبر حمد خدا و ثناى او را بجا آورد و ياد خدا را در دلها تازه كرد وعظ و نصيحت نمود، بعد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: امااى مردم همانا من بشرى هستم، نزديك است فرستاده ى پروردگارم بيايد و من از دنيا بروم و او را اجابت مى كنم و همانا من دو چيز گران و سنگين را در بين شما امانت مى گذارم: اول آن دو كتاب خداى تعالى كه در آن نور و هدايت است، پس كتاب خدا را بگيريد و مواظبت بكنيد و به او تمسك بجوييد و چنگ بزنيد، پس تلاش بكنيد در حفظ كتاب خدا و ميل و رغبت در آن بنماييد و سپس فرمود: دوم اهل بيت من مى باشد و خداوند به شما يادآور شده است در تمسك جستن به اهل بيت من...». [ تفسير ابن كثير دمشقى، ج 4، ص 112. ] «و قال ابوعيسى الترمذى حدثنا على بن المنذر الكوفى حدثنا محمد بن فضيل حدثنا الاعمش عن عطية عن ابى سعيد و الاعمش عن حبب بن ابى ثابت عن زيد بن ارقم رضى الله عنه قال قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم انى تارك فيكم ما ان تمسكتم به لن تضل بعدى احدهما اعظم من الآخر كتاب الله حبل ممدود من السماء الى الارض و الآخر عترتى اهل بيتى و لن يفترقا حتى يردا على الحوض فانظروا كيف تخلفونى فيهما». [ تفسير ابن كثير دمشقى، ج 4، ص 113. ] «ابوعيسى ترمذى با چند سند به نقل از زيد بن ارقم مى گويد: پيامبر اسلام فرمود: من دو چيز را در بين شما امانت گذاشتم، اگر به آن دو تمسك كرده و چنگ زديد بعد از من گمراه نمى شويد و يكى از آن دو كه بزرگتر از ديگرى مى باشد، كتاب خدا ريسمان كشيده شده از آسمان به زمين است و ديگرى عترت و اهل بيت من است. و آن دو از هم جدا نمى شوند تا زمانى كه بر حوض كوثر بر من وارد شوند، پس ملاحظه كنيد كه چگونه از من پيروى مى كنيد درباره ى آن دو» «و قال الترمذى ايضا حدثنا نصر بن عبدالرحمن الكوفى حدثنا زيد عن جعفر بن محمد بن الحسن عن ابيه عن جابر بن عبدالله رضى الله عنه قال: «رايت رسول الله فى حجته يوم 