 دنيا رود بخشوده شده است.

آگاه باشيد هر كسى با محبت آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) از دنيا رود با توبه از دنيا رفته است.

آگاه باشيد هر كسى با محبت آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) از دنيا رود مؤمن و با ايمان كامل از دنيا رفته است.

آگاه باشيد هر كسى با محبت آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) از دنيا رود فرشته مرگ او را بشارت به بهشت مى دهد و سپس منكر و نكير (فرشتگان مأمور سؤال در برزخ) به او بشارت دهند.

آگاه باشيد هر كسى با محبت آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) از دنيا رود در قبر او دو در به سوى بهشت گشوده مى شود.

آگاه باشيد هر كسى با محبت آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) از دنيا رود او را با احترام به سوى بهشت مى برند آنچنان كه عروس به خانه ى داماد مى رود.

آگاه باشيد هر كسى با محبت آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) از دنيا رود بر سنت جماعت اسلام از دنيا رفته است.

آگاه باشيد هر كسى با محبت آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) از دنيا رود خدا قبر او را زيارتگاه فرشتگان رحمت قرار مى دهد.

آگاه باشيد هر كسى با عداوت آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) از دنيا رود روز قيامت در حالى وارد عرصه ى محشر مى شود كه در پيشانى او نوشته شده: مأيوس از رحمت خدا!

آگاه باشيد هر كسى با عداوت آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) از دنيا رود كافر از دنيا رفته است!

آگاه باشيد هر كسى با عداوت آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) از دنيا رود بوى بهشت را استشمام نخواهد كرد». [ تفسير كشاف، ج 4، ص 220 و 221 و تفسير فخر رازى ج 27، ص 165 و 166 و تفسير قرطبى، ج 8. ] اگر چه روايات در رابطه با اينكه، آيه ى قربى در شأن پنج تن مقدس نازل شده است، بيش از حد احصا مى باشد، ولى دريغ آمد سخن عالم فرزانه مرحوم علامه ى امينى، در را بطه با آيه ى قربى ذكر نشود.

ايشان نخست آراء قرطبى در تفسير جامع الاحكام (ج 16، ص 1) و نيشابورى در تفسيرش و خازن در تفسيرش (ج 4، ص 49) و شوكانى در فتح القدير (ج 4، ص 510) و نظرات ديگران را به نقل از ابن عباس و قتاده «على انها مكية الا الاربع آيات اولها: قل لا اسئلكم عليه اجرا» ذكر مى كند. و بعد مى فرمايد كه اين حديث مى گويد: آيه ى درباره ى على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) نازل شده كه مودت و دوستى آنها واجب است. اين مطلب مورد اتفاق همه ى مسلمانان است و اختصاص به شخصى و يا به مذهب خاصى ندارد و بعد ايشان اسامى آن عده از بزرگان اهل سنت را چه از مفسرين و محدثين كه قائل به نزول آيه ى مباركه ى قربى درباره ى پنج تن آل عبا مى باشد، ذكر مى كند:

الامام احمد، الصفورى، الزرقانى، المناوى، النسفى، ابوالسعود، ابن مردويه، ابن المنذر، الصبان ابن حجر العسقلانى، الهيثمى، الواحدى، الثعلبى، ابن ابى حاتم، الشبلنجى، السمهودى، الزرندى، الحسكانى، ابونعيم، ابوعبدالله الملا، الطبرى، الحضرمى، السيوطى، الحموى، محب الدين، البغوى، البوا ابوالشيخ، الطبرانى، النبهانى، ابوحيان، النيسابورى، الزمخشرى، البزار، النسايى، ابن الصباغ، ابن ابى الحديد، ابن طلحه، ابن عساكر، ابن المغازى، الخازن، الكنجى، البيضاوى، الرازى ، ابوالفرج.

سپس ايشان از كتاب ابن حجر مكى هيثمى در صواعق المحرقه صفحه ى 87 و از شرح المواهب الزرقانى صفحه ى 7 و از كتاب مشارق الانوار حمزاوى مالكى و از كتاب الاتحاف الشبراوى دو بيت شعر از امام شافعى در رابطه با محبت و دوستى و پيروى از اهل بيت بيان مى كند:
يا اهل بيت رسول الله حبكم 	  	فرض من الله فى القرآن انزله
كفاكم من عظيم القدر انكم 	  	من لم يصلى عليكم لا صلوة له

البته در وصف و عظمت اهل بيت، مخصوصا حضرت زهرا (عليهم السلام) از بزرگان اهل سنت اشعار بسيارى نقل شده است كه در آخر اين كتاب قطعه هايى از آنها خواهد آمد.

فاطمه زهرا در آيه مباهله

خداوند مى فرمايند: «فمن حاجك فيه من بعد ما جائك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين». [ سوره ى آل عمران، آيه ى 61. ] «پس هر كس با تو درباره ى عيسى مجادله كند، بعد از آنكه به وحى خدا به احوال او آگاهى يافتى به آنها بياييد ما و شما با فرزندان و زنان خود به مباهله برخيزيم و در دعا و التجا به درگاه خدا اصرار كنيم تا دروغگويان و كافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازيم».

اين جريان يكى از حادثه ها و وقايع مهم و مشهور بين مسلمانان به شمار مى آيد و اين آيه مباركه به اتفاق تمم مفسران و راويان حديث هنگامى نازل شد كه بحث و گفتگويى بين رسول اكرم و نصاراى نجران پيرامون حضرت عيسى بن مريم (عليهماالسلام) واقع شده بود. و خلاصه ى ماجرا اين است كه عده اى از نصاراى نجران نزد رسول خدا آمدند و پيشاپيش آنها سه تن از بزرگانشان به نامهاى- عاقب، محسن و اسقف بودند، در حالى كه دو تن از مشهورين يهود هم همراه آنها بودند تا از پيامبر اسلام سؤالاتى بكنند.

اسقف پرسيد:اى ابوالقاسم چه كسى پدر موسى بود؟ پيامبر فرمود: عمران سؤال كرد: پدر يوسف چه كسى بود؟ پيامبر فرمود: يعقوب.

پرسيد: پدر و مادرم فدايت، پدر تو كيست؟ فرمود: عبدالله پسر عبدالمطلب.

اسقف سؤال كرد: پدر عيسى كه بود؟ پيامبر اسلام ساكت ماند؛ جبرئيل نازل و گفت: او روح خدا و كلمه ى او بود. اسقف گفت: آيا روح بدون پدر مى شود؟ پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) ساكت گرديد. در اين هنگام وحى نازل شد:

«ان مثل عيسى عند الله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون». [ سوره ى آل عمران، آيه ى 59. ] «همانا مثل خلقت عيسى از جانب خدا مثل خلقت آدم ابوالبشر است كه خدا او را از خاك بساخت، سپس بدان خاك گفت: بشرى به حد كمال باش، چنان گشت». و قتى پيامبر اسلام اين آيه را خواند، اسقف از جاى خود پريد زيرا براى او قابل قبول نبود اين كه بشنود عيسى (عليه السلام) از خاك است. بعد گفت:اى محمد ما اين مطلب را نه در تورات ديده ايم و نه در انجيل و زبور يافته ايم، اين مطلبى است كه فقط تو مى گويى. پس پروردگار وحى فرمود: «قل تعالوا ندع ابنائنا...».

اسقف و همراهان او گفتند كه اى ابوالقاسم انصاف دادى پس وقت مباهله را معين نما، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: ان شاءالله فردا صبح. پيامبر هنگام صبح بعد از نماز دست على (عليه السلام) را گرفت و بانوى دو جهان را پشت سر و امام حسن را در سمت راست و امام حسين را در سمت چپ خويش قرار داد و به آنان فرمود: وقتى كه من دعا كردم شما آمين بگوييد، پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) به حالت دعا زانوهاى مبارك را بر زمين نهاد. طايفه ى نصارى كه اين حالت را از پنج تن مقدس مشاهده كردند پشيمان شدند و بين خودشان مشورت نموده و گفتند كه سوگند به خدا او پيامبر است و اگر با وى مباهله بكنيم حتما خداى تعالى دعاى او را مستجاب خواهد نمود و ما همه نابود خواهيم شد و هيچ چيزى نمى تواند ما را از نفرين وى نجات بدهد و صلاح اين است كه با وى مصالحه بكنيم تا ما را از اين كار (مباهله) معاف دارد».

امام فخر ر