ا ندع الآية نزلت على رسول الله و على نفسه و نسائنا و نسائكم فى فاطمة و ابنائنا و ابنائكم فى حسن و حسين و الدعا على الكاذبين نزلت فى العاقب و السيد و عبدالمسيح و اصحابهم ثم قال ما لفظه: قال الحاكم و قد تواترت الاخبار فى التفاسير عن عبدالله بن عباس و غيره أن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم اخذ يوم المباهلة بيد على و حسن و حسين و جعلوا فاطمة ورائهم، ثم قال: هؤلاء ابنائنا و انفسنا و نسائنا فهلموا انفسكم و ابنائكم و نسائكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين». [ معرفة العلوم الحديث. ] «ابن عباس مى گويد: آيه «قل تعالوا ندع» بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و بر نفس رسول خدا و «نسائنا و نسائكم» در شأن فاطمه ى زهرا «و ابنائنا و ابنائكم» در شأن حسن و حسين نازل شده است و دعا بر كاذبين بر سران نجران يعنى عاقب و سيد عبدالمسيح نازل شده و بعد علامه مذكور مى گويد: حاكم گفته است اخبار به تواتر در تفاسير از عبدالله بن عباس و ديگران آمده است كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) روز مباهله دست على و حسن و حسين را گرفت و فاطمه را پشت سر قرار داد و بعد خطاب به طايفه ى نجران فرمود: اينان فرزندان ما و نفس ما و زنهاى ما هستند و سپس فرمود: شما هم نفس هاى خود و فرزندان و زنان خودتان را بياوريد مباهله بكنيم و لعنت خدا را بر دروغ گويان قرار بدهيم».

از جمله ى مفسرين اهل سنت ثعلبى است كه مى گويد:

«لما قرأ رسول الله صلى الله عليه و سلم هذه الآية على و فد نجران و دعاهم الى المباهلة قالوا له حتى، نرجع و ننظر فى امرنا و نأتيك غدا الى ان قال فأتى رسول الله صلى الله عليه و سلم محتضنا الحسن و اخذ بيد الحسين و فاطمه تمشى خلفه و على خلفها و هو يقول لهم: اذا دعوت فامنوا فقال اسقف نجران: يا معشر النصارى انى لارى وجوها لو سألوا الله ان يزيل جبلا من مكانه لا زاله فلا تبتهلوا فتهلكوا و لا يبقى على وجه الارض نصرانى الى يوم القيامة الحديث». [ معرفة علوم الحديث، ص 50. ] «وقتى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) آيه مباركه مباهله را بر طايفه نجران قرائت فرمود و آنها را به مباهله خواند، آنها گفتند: ما بر مى گرديم و درباره ى اين كار با هم مشورت مى كنيم و فردا مى آييم و مباهله مى كنيم. آنان رفتند و با هم مشورت كردند؛ روز بعد پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) براى مباهله آمد در حالى كه حسن را در بغل دست حسين را گرفته بود و فاطمه پشت سر ايشان راه مى رفت و على هم پشت سر فاطمه بود و با اين هيئت مى رفتند و پيامبر به آنها گفت: وقتى كه من دعا كردم شما آمين بگوييد.

پس اسقف نجران گفت:اى طايفه ى نصارا همانا من صورت ها و چهره هايى را مى بينم كه اگر از خدا بخواهند اين كه كوه را از جايش زائل كند هر آينه زائل خواهد كرد، پس مباهله نكنيد كه هلاك مى شويد و بر زمين تا روز قيامت نصرانى باقى نخواهد ماند».

ابونعيم احمد بن عبدالله اصبهانى با شش سند به نقل از جابر مى گويد: «قدم على النبى العاقب و الطيب الى ان قال فغدا رسول الله فاخذ بيد على و فاطمة الى آخر.» «جابر مى گويد كه عاقب و طيب بزرگان نجران بر پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) وارد شدند، تا اينكه جابر مى گويد: لحظه اى كه كار به مباهله كشيد پيامبر اسلام صبح در حالى كه دست على و فاطمه و حسن و حسين را گرفته به مباهله آمدند، ولى نجرانيها از مباهله اباكردند». [ دلائل النبوة ص 297 ط حيدرآباد. ] و احدى نيشابورى به نقل از ابوسعيد عبدالرحمن بن محمد رهجائى، و از احمد بن جعفر مالك و او از عبدالله بن احمد بن حنبل و او از پدرش و او از حسين و از حماد بن سلمه و او از يونس و او از حسن مى گويد:

«قال: جاء راهبا نجران الى النبى الى ان قال: و نزل القرآن ذلك نتلوه عليك الى قوله: «تعالوا ندع ابنائنا! فدعاهما رسول الله صلى الله عليه و سلم الى الملاعنة و قال جاء بالحسن و الحسين و فاطمة و اهله و ولده الحديث». [ اسباب النزول، ص 74. ] «مى گويد: دو راهب نجرانى خدمت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) آمدند براى بحث و مناظره، تا اينكه مى گويد: قرآن نازل شد و پيامبر فرمود كه آن را براى شما مى خوانم و تا آن كه پيامبر اسلام آيه «ندع ابنائنا» را خواند، سپس پيامبر اسلام آن دو راهب را دعوت به مباهله فرمود و پيامبر با حسن و حسين و فاطمه و اهل و فرزند خود براى مباهله با آنها آمد. تا آخر حديث». منظور از اهل و ولد، حسن و حسين و على فاطمه (عليهم السلام) مى باشند نه كسانى ديگر. و باز واحدى نيشابورى به نقل از عبدالرحمن بن حسن حافظ و او از ابوحفص عمر ابن احمد واعظ و او از عبدالرحمن بن سليمان بن اشعث و او از يحيى بن حاتم عسكرى و او از بشر بن مهران و او از محمد بن دينار و او از داود بن ابى هند و او از شعبى و او از جابر بن عبدالله مى گويد:

«قدم وفد نجران على النبى صلى الله عليه و آله و سلم العاقب و السيد فدعاهما الى الاسلام فدعاهما الى الملاعنة فوعداه على ان يغادياه بالغداة فغدا رسول الله صلى الله عليه و سلم فاخذ بيد على و فاطمة و بيد الحسن و الحسين فاقرا له بالخراج فقال النبى صلى الله عليه و آله و سلم: و الذى بعثنى بالحق لو فعلا لمطر الوادى نارا قال جابر: فنزلت هذه الآية: قل تعالوا الاية قال الشعبى: ابنائنا الحسن و الحسين و نسائنا فاطمة و انفسنا على بن ابى طالب».

«عاقب و سيد دو بزرگ طايفه ى نجران خدمت مبارك پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) آمدند، پيامبر آنها را دعوت به اسلام فرمود، قبول نكردند، پس آنها را به مباهله و ملاعنه دعوت نمود، آنها وعده دادند كه صبح براى ملاعنه بيايند.

پس پيامبر اسلام صبح، بعد از نماز در حالى كه دست على و فاطمه و دست حسن حسين را گرفته بود به مباهله و ملاعته تشريف آرود، وقتى طايفه نجران اين حالت را ديدند، اقرار و اعتراف كردند كه به پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) خراج بدهند.

بعد از اين جريان و امضاى قرارداد پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم)فرمود: قسم به آن خدايى كه مرا به حق مبعوث كرد اگر آنها ملاعنه را انجام مى دادند هر آينه كوه آتش بر آنها مى باريد. و جابر گفت: بعد از تمام شدن مباهله اين آيه ى مباركه ى نازل شد: قل تعالوا ندع» و شعبى (كه اين روايت را از جابر نقل مى كند) مى گويد «مقصود از ابنائنا حسن حسين و نسائنا فاطمه و مقصود از انفسنا على بن ابى طالب (عليهم السلام) مى باشند». [ اسباب النزول، ص 174. ] ابن مغازلى واسطى و ابن بطريق به نقل از محمد بن عثمان و او از محمد بن احمد بن اسماعيل وراق و از ابوبكر بن ابى داود و از يحيى بن حاتم عسكرى و از بشر بن مهران و از محمد بن دينار و از داود بن ابى سعيد و از شعبى و از جابر عين حديث گذشته را نقل كرده است. [ العمدة، ص 96. ] و علامه بغوى مى گويد:

«ابنائنا الحسن و الحسين و نسائنا فاطمة و انفسنا عنى نفسه و عليا فاتو انصارا نجران. الى آخر روايت.

مقصود از ابنائنا حسن و حسين و مقصود از نسائنا فاطمه ى زهرا و مقصود از انفسنا خود پيامبر 