سلام و على (عليهم السلام) مى باشد، وقتى كه نصاراى نجران آمدند و آن هيئت را از پيامبر اسلام ديدند حاضر به جزيه شدند و از مباهله دست برداشتند. [ معالم التنزيل، ج 1، ص 302. ] و صاحب كتاب مصابيح السنة از سعد بن ابى وقاص نقل كرده است:

«قال لما نزلت هذه الآية: ندع ابنائنا و ابنائكم، دعا رسول الله عليا و فاطمة و حسنا و حسينا فقال اللهم هؤلاء اهلى بيتى». و قتى آيه مباركه مباهله بر پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) نازل شد رسول خدا على فاطمه و حسن و حسين را خواند و فرمود: بار خدايا اينها اهل بيت من هستند». [ مصابيح السنة، ج 2، ص 204. ] علامه زمخشرى در كشاف:

روى انهم لما دعا هم الى المباهلة و اتى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قد غدا محتضنا الحسين و اخذا بيد الحسن و فاطمة تمشى خلفه و على خلفها و هو يقول: اذا انا دعوت فامنوا فقال اسقف نجران: يا معشر النصارى انى لارى وجوها لو شاءالله ان يزيل جبلا من مكانه لا زاله بها فلا تباهلوا فتهلكوا و لا يبقى على وجه الارض نصرانى الى يوم القيامة... و الذى نفسى بيده ان الهلاك قد تدلى على اهل نجران و لو لاعنوا لمسخوا قردة و خنازير و لاضطرم عليهم الوادى نارا و لاستأصل الله نجران و اهله حتى الطير على رؤوس الشجرة و لما حال الحول على النصارى كلهم حتى يهلكوا.» «وقتى كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) اهل نجران را به اسلام دعوت فرمود، و آنها قبول نكردند پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) پيشنهاد مباهله را فرمود، طايفه ى نجران قبول كردند و زمان مباهله را دراول صبح گذاشتند، در وقت صبح پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) در حالى كه حسين را به آغوش و دست حسن را گرفته بود و فاطمه پشت سر پيامبر راه مى رفت و على هم پشت سر فاطمه بود، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) گفت: زمانى كه من دعا كردم شما آمين بگوييد.

اسقف نجران گفت:اى طايفه نصارا همانا من چهره هايى را مى بينم اگر از خدا بخواهند كوه را از مكانش ساقط كند، هر آينه زايل و ساقط مى كند، پس مباهله نكنيد كه هلاك مى شويد و اگر اين كار را بكنيد بر تمام گستره ى زمين تا روز قيامت نصرانى باقى نخواهد ماند و لذا مسئله منجر به صلح و جزيه شد و طايفه ى نجران حاضر به جزيه شدند و متن قرارداد نوشته شد و مقدار جزيه هم معين شد.

پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: قسم به آن كسى كه جانم به دست اوست همانا هلاكت بر اهل نجران نزديك شده بود و اگر ملاعنه مى كردند مسخ مى شدند و همه به صورت ميمون و خنزير مى گرديدند و آتش بر آنها مى باريد و اهل نجران همه مستأصل و بيچاره مى شدند و حتى پرندگان بر درخت هم نابود مى شدند و بر همه ى نصارا سال نمى گذشت كه هلاك مى شدند». [ تفسير كشاف، ج 1، ص 193 و تذكره سبط ابن جوزى. ] علامة ابوبكر محمد بن عبدالله معروف به ابن عربى اندلسى مالكى مى گويد:

«روى المفسرون ان النبى صلى الله عليه و آله و سلم ناظر اهل نجران حتى ظهر عليهم بالدليل و الحجة فابوا الانقياد و الاسلام فانزل الله هذه الآية فدعا حينئذ عليا و فاطمة و الحسن و الحسين ثم دعا النصارى الى المباهلة».

«همه مفسران روايت كردند كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) با اهل نجران مناظره بحث فرمود و برهان و حجت و حقانيت خود را بر آنها آورد، ولى آنها از اطاعت و پيروى از پيامبر و پذيرفتن اسلام امتناع كردند. سپس آيه ى مباهله نازل شد و بعد از نزول آيه مباركه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) را خواند و نصاراى نجران را دعوت به مباهله فرمود، ولى مسئله منجر به صلح و جزيه شد».

علامه مبارك بن اثير مى گويد: اخرج مسلم و الترمذى: «لما نزلت هذه الآية دعا رسول الله عليا و فاطمة و حسنا و حسينا فقال اللهم هؤلاء اهلى.» «مسلم و ترمذى در صحيح خود آورده اند: وقتى آيه ى مباهله نازل شد، پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) على و فاطمه و حسن و حسين را خواند و فرمود: بار خدايا اينان اهل بيت منند».


شيخ محمد بن طلحه شامى مى گويد:

اما آية المباهلة فقد نقل الرواة الثقات و النقلة الاثبات نزولها فى حق على و فاطمة و الحسن و الحسين.

«درباره ى آيه ى مباركه مباهله به تحقيق راويان ثقه و مورد اطمينان و اهل اسدلال و نظر، همه مى گويند كه آيه مذكور در شأن على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) نازل شده است». [ مطالب السؤول، ص 7. ] شيخ عزالدين ابوالحسن على بن محمد بن عبدالكريم الجزرى مشهور به ابن الاثير از قتيبه به نقل از حاتم بن اسماعيل از بكير بن مسمار از عامر بن سعد بن ابى وقاص عامر هم از پدرش مى نويسد:

«قال امر معاوية سعدا فقال ما يمنعك أن تسب اباتراب الى ان قال سعد و انزلت هذه الآية قل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم دعا رسول الله صلى الله عليه و آله على و فاطمة و حسنا و حسينا فقال اللهم هؤلاء اهلى.» «معاويه به سعد امر كرد كه چه چيزى مانع شده است كه تو ابوتراب على (عليه السلام) را دشنام نمى دهى؟ سعد در جواب معاويه سه چيز را ذكر مى كند: يكى از آنها اين است وقتى آيه ى مباركه مباهله نازل شد پيامبر على و فاطمه و حسن و حسين را جمع نمود و فرمود: خدايا اينان اهل بيت من هستند». [ اسد الغابه، ج 4، ص 25. ] و علامه سبط ابن جوزى مى گويد:

«و ذكر ابواسحاق الثعلبى فى تفسيره ان رسول الله صلى الله عليه و سلم غدا محتضنا الحسين و آخذا بيد الحسن و فاطمة تمشى خلفه و على خلفها و قال رسول الله صلى الله عليه اذا دعوت فامن وا فقال اسقف نجران: يا معشر النصارى انى لارى وجوها لو سألوا الله ان يزيل جبلا من مكانه لازاله فلا تباهلوا فتهلكوا و لا يبقى على وجه الارض الا مسلم. الخ». [ تذكرة الخواص، ص 17 و يك روايت ديگر هم از جابر نقل شده است. ] «ابواسحاق ثعلبى در تفسيرش نقل كرده است: همانا رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بعد از نماز صبح در حالى كه حسين را در آغوش و دست حسن را گرفته بودند و فاطمه پست سر پيامبر راه مى رفت و على هم پشت سر فاطمه بود، فرمود: وقتى كه من دعا كردم شما آمين بگوييد: اسقف نجران كه اين حالت را از پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) ديد گفت:اى مردم نجران به تحقيق من چهره هايى را مى بينم كه اگر بخواهند كه خداوند به واسطه آنها كوهها را از جايشان زائل كند هر آينه زائل خواهد كرد، پس مباهله نكنيد با پيامبر كه هلاك مى شويد و بر اين زمين پهناور بغير از مسلمان از نصارا كسى باقى نمى ماند و لذا حاضر به جزيه شدند».

علامه قرطبى هم در تفسير خود مى گويد: «وقتى كه پيامبر اسلام آمد دست حسن حسين را گرفته و فاطمه پشت سر پيامبر و على پشت سر فاطمه بود، پيامبر خطاب به آنان مى گفت كه وقتى من دعا كردم شما آمين بگوييد. وقتى كه اين هيئت را نجرانى ها ديدند از مباهله دست برداشتند و حاضر به جزيه شدند». [ جامع الاحكام القرآن قرطبى، ج 3، ص 104. ] علامه بيضاوى مى گويد:

«روى انهم دعوا الى المباهلة قالوا ننظر الى ان قال فأتوا رسول الله صلى