 الله عليه و آله و قد غدا محتضنا الحسين و آخذا بيد الحسن و فاطمة تمشى خلفه و على رضى الله عنه خلفها و هو يقول اذا دعوت فآمنوا، فقال اسقفهم يا معشر النصارى انى لارى وجوها لو سألوا الله تعالى أن يزيل جبلا من مكانه لازاله فلا تباهلوا فتهلكوا فأذعنوا الرسول الله صلى الله عليه و سلم و بذلوا له الجزية الفى حلة حمراء و ثلاثين درعا من قدير فقال عليه الصلاة و السلام: و الذى نفسى بيده لو تباهلوا لمسخوا قردة و خنازير و لاضطرم عليهم الوادى نارا و لا ستأصل الله نجران و اهله حتى الطير على الشجر». [ تفسير بيضاوى، ج 2، ص 22. ] «وقتى كه اهل نجران به مباهله دعوت شدند گفتند: بايد بررسى بكنيم و وقتى كه مباهله را قبول كردند و زمان آن را معين نمودند، پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) صبح در حالى كه حسين در آغوش وى بود و دست حسن را گرفته بود به مباهله آمد، فاطمه زهرا پشت سر پيامبر، و على (عليه السلام) پشت سر فاطمه بودند، پيامبر خطاب به آنها گفت وقتى كه من دعا كردم شما آمين بگوييد،وقتى كه نجرانى ها اين هيئت و هيبت را از پيامبر ديدند بزرگ آنها، اسقف گفت:اى طايفه ى نصارا همانا من چهره هايى را مى بينم كه اگر از خداوند بخواهند كوه را از جايش مى كند و زائل مى كند، پس مباهله نكنيد كه هلاك مى شويد.

طايفه ى نجران وقتى كه به حقانيت پيامبر اسلام اذعان كردند و از اسلام آوردن امتناع كردند، به جزيه دادن حاضر شدند و قرارداد بين پيامبر اسلام و طايفه ى نجران نوشته شد و از جمله اينكه قبله ى نجران سالى دو هزار حله به پيامبر و سى هزار زره به مسلمانان بدهند. و بعد از امضاى قرارداد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: قسم به آن كسى كه جان من به دست قدرت اوست اگر قبيله ى نجران مباهله مى كردند همه به صورت ميمون و خوك مسخ مى شدند و كوههاى آتش بر آنها وارد مى شد و تمام نجران را خداوند ذليل مستأصل مى كرد و حتى پرندگانى كه بر درخت بودند از بين مى رفتند».

عظمت و منزلت دختر گرامى پيامبر آن چنان است كه اگر مصلحت اقتضا مى كرد فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) آمين بگويد زمين و زمان دگرگون مى شد و تمام چهره ها تغيير مى كرد؛ از رحمت خداوند دور باد آنها كه حق او را نشناخته اند.

علامه محب الدين طبرى مى گويد:

«روى عن ابى سعيد رضى الله عنه لما نزلت هذه الآية دعا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم عليا و فاطمة و حسنا و حسينا و قال اللهم هؤلاء اهلى».

«از ابى سعيد نقل شده است: وقتى كه اين آيه ى «قل تعالوا ندع» نازل شد، پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) را خواند و فرمود: بار خدايا اينان اهل من هستند». [ ذخائر العقبى، ص 25 و همين روايت را مسلم و ترمذى در صحاح شان آورده اند. ] در كتاب رياض النضرة ( ص 88 ) از مسلم و ترمذى عين روايت ذخاير العقبى آورده شده است. و علامه ى نسفى در تفسير خود ( ج 1، ص 136 ) همان روايتى كه در تفسير بيضاوى آمده است آورده. علامه مهايمى نيز در تبصير الرحمن و تسير المنان ( ج 1، ص 114 ) روايت بيضاوى را آورده است.

علامه خطيب تبريزى مى گويد: «روى مسلم عن سعد بن وقاص قال لما نزلت هذه الآية دعا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم عليا و فاطمة و حسنا و حسينا فقال: اللهم هؤلاء اهل بيتى.» «مسلم از سعد بن وقاص نقل مى كند وقتى كه آيه «قل تعالوا ندع» نازل شد پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) را خواند و گفت بار خدايا اينان اهل بيت منند».

علامه نيشابورى مى نويسد:

«روى انه لما أورد الدلائل على نصارا نجران ثم انهم اصروا على جهلهم و الى ان قال و قد خرج و عليه صلى الله عليه و سلم مرط من شعر اسود و كان صلى الله عليه و آله و سلم قد احتضن الحسين و آخذا بيد الحسن و فاطمة تمشى خلفه صلى الله عليه و سلم و على عليه السلام خلفها و هو يقول: اذا دعوت فأمنوا. فقال اسقف نجران يا معشر النصارى انى لارى وجوها لو دعت الله ان يزيل جبلا من مكانه لازاله بها فلا تباهلوا فتهلكوا و لا يبقى على وجه الارض نصرانى الى يوم القيامة.» «وقتى كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) دلائل خود را براى نصاراى نجران بيان فرمود و آنها بر جهالت خودشان اصرار كردند و دلائل پيامبر را قبول نكردند پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) پيشنهاد مباهله فرمود و آنها پذيرفتند، پيامبر براى مباهله خراج شد در حالى كه جامه اى از موى سياه بر دوش داشت و حسين را در آغوش گرفته دست حسن را گرفته بود و فاطمه و على پشت سر پيامبر راه مى رفتند، پيامبر خطاب به آنها گفت: وقتى كه من دعا كردم شما آمين بگوييد، بعد اسقف نجران گفت:اى طايفه نصارى من چهره هايى را مى بينم كه اگر از خداوند بخواهند كوه را از جايش بكند هر آينه خداوند به خاطر آنها اين كار را خواهد كرد، پس با آنها مباهله نكنيد كه هلاك مى شويد و بر زمين پهناور كسى از طايفه ى نصارا باقى نمى ماند تا روز قيامت». [ تفسير نيشابورى، ج 3، ص 206 در حاشيه تفسير طبرى. ] علامه ى اديب ابى حيان اندلسى مغربى در كتاب خودش آورده است:

«نزول الآية الشريفة فى حق النبى و على و فاطمة و الحسن و الحسين سلام الله عليهم.» «آيه ى شريفه ى مباهله در شأن پيامبر و على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) نازل شده است». [ البحر المحيء ج 2، ص 479. ] حافظ عمادالدين ابوالفداء اسماعيل بن كثير القرشى دمشقى بعد از آن كه نزول آيه را در حق اصحاب كساء مى داند، از ابوبكر بن مردويه نقل مى كند كه گفته است:

«حدثنا سليمان بن احمد، حدثنا أحمد بن داود المكى، حدثنا بشر بن مهران، حدثنا محمد بن دينار عن داود بن أبى هند عن الشعبى عن جابر نزول الآية فى حق الخمسة الى ان قال جابر انفسنا و انفسكم رسول الله و على بن ابى طالب و ابنائنا الحسن و الحسين و نسائنا فاطمة».

«براى ما حديث كرد سليمان بن احمد و او از احمد بن داود مكى و او هم از بشر بن مهران و او هم از محمد بن دينار و از داود بن ابى هند و از شعبى و از جابر و جابر آيه مباركه ى مباهله را در شأن پنج تن دانسته، تا اينكه گفته است مقصود از «انفسنا و انفسكم» رسول خدا و على بن ابى طالب و «ابنائنا» حسن و حسين و «نسائنا» فاطمه (عليهم السلام) مى باشند». [ تفسير اسماعيل بن كثير القرشى، ج 1، ص 370. ] و ابن كثير آن چه كه حاكم در مستدرك و بيهقى در دلائل النبوه نقل كرده اند آورده است. صاحب البدايه و النهايه در جلد پنج به نقل از بيهقى با هشت سند گفته است: «آيه ى مباركه ى مباهله در شأن پنج تن مقدس نازل شده است».

احمد ابن حجر عسقلانى از قول ترمذى به سند قوى از عامر بن سعد بن ابى وقاص و از پدرش مى گويد: «انزلت هذه الآية: قل تعالوا ندع ابنائنا دعا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم عليا و فاطمة و حسنا و حسينا».

«هنگامى كه آيه ى «قل تعالوا ندع» نازل شد، پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) على فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) را خواند». [ الاصابة، ج 2، ص 503. ] ابن الصباغ در فصول المه