مه (صفحه ى 108) مى گويد: «نقل نزول الآية فى الخمسة»،«آيه ى مباركه مباهله در شأن پنج تن مقدس نازل شده است».

سيوطى مى گويد: «اخرج البيهقى من طريق سلمة بن عبد يشوع عن أبيه عن جده: ان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم كتب الى اهل نجران الى ان قال فلما أصبح رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم الغد بعدما أخبرهم الخبر أقبل مشتملا على الحسن و الحسين فى خميلة له و فاطمة تمشى خلف ظهره للملاعنة و له يومئذ عدة نسوة فقال شرحبيل لصاحبيه: انى ارى امرا مقبلا ان كان هذا الرجل نبيا مرسلا فلا عناه لا يبقى على وجه الارض منا شعر و لا ظفر الا هلك الخ».

«بيهقى از طريق سلمة بن يشوع او هم از پدرش و از جدش مى گويد: همانا رسول خدا به اهل نجران نوشت به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب، از محمد فرستاده ى خدا به اسقف نجران، و مردم نجران تا اينكه حضرت فرمود: من شما را دعوت مى كنم به پرستش خداوند از پرستش بندگان و به ولايت خداوند از ولايت بندگان خدا، تا اينكه مسئله به مباهله مى رسد و پيامبر اسلام صبح بعد از آن كه نجرانيها را خبر فرمود خود به مباهله رو آورد، در حالى كه حسن و حسين را در جامه اى كه براى خود بود پيچيده بود و فاطمه پشت سر پيامبر براى ملاعنه مى رفت، در حالى كه آن زمان پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) زنهاى زيادى داشت، ولى فقط فاطمه (سلام الله عليها) را برد. پس شرحبيل به رفيقش گفت:من مى بينم حادثه اى دارد پيش مى آيد، اگر اين مرد پيامبر مرسل باشد، با او ملاعنه نكنيد، اگر ملاعنه كنيد بر روى زمين از ما حتى موى و ناخن هم باقى نمى ماند كه همه هلاك مى شوند، تا اينكه جزيه را قبول مى كنند».

سيوطى روايت ديگرى را از جابر نقل مى كند: در وقت صبح پيامبر اسلام در حالى كه دست على و فاطمه و حسن و حسين را گرفته بود به مباهله رفت و سيد و عاقب دو بزرگ نجران را هم دعوت به مباهله فرمود، آنها از آمدن ابا كردند و به جزيه دادن اقرار كردند. و جابر باز هم گفته است: آيه «قل تعالوا ندع» نازل شد و «انفسنا و انفسكم» پيامبر و على و «ابنائنا» حسن و حسين و «نسائنا» فاطمه (عليهم السلام) مى باشند». [ الدر المنثور، ج دوم، ص 37 و 30. ] سيوطى در اين رابطه رواياتى از صحيح حاكم از جابر و نيز از كتاب دلائل النبوة ابونعيم از ابن عباس نقل كرده است. و از صحيح مسلم و ترمذى و ابن منذر و حاكم و بيهقى در سنن خود از سعد بن ابى وقاص ذكر مى كند كه در همه ى كتب ذكر شده جريان مباهله مفصلا آمده است و در روايت سعد بن وقاص آمده است «لما نزلت هذه الآية دعا رسول الله عليا و فاطمة حسنا و حسينا فقال: اللهم هؤلاء اهلى».

«وقتى كه اين آيه مباهله نازل شد پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) را خواند و سپس فرمود: خدايا اينان اهل بيت من هستند» و روايت ابن جرير طبرى را از علباء بن احمد بشكرى كه گذشت هم آورده است. و نيز سيوطى در كتاب تاريخ الخلفا روايت سعد بن وقاص را ذكر كرده است و در كتاب الاكليل صفحه ى 53 گفته است: آيه «قل تعالوا ندع» در آن مشروعيت مباهله است و مسلم است كه حسن و حسين از فرزندان پيامبرند. و در تفسير جلالين جلد يك صفحه ى 33 مى گويد: روايت شده است كه آيه ى مباركه ى مباهله در شأن پنج تن مقدس (عليهم السلام) نازل شده است.

در كتاب صواعق المحرقه آمده است:

«و فى آية «قل تعالوا ندع» فقد غدا صلى الله عليه و آله و سلم محتضنا الحسين و اخذ الحسن و فاطمة تمشى خلفه و على و على خلفها و هؤلاء هم اهل الكساء فهم المراد فى آية المباهلة و هم المراد فى آية انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت الى آخر.» «در آيه «قل تعالوا ندع» است كه به تحقيق در وقت صبح پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) در حالى كه حسين را به آغوش و دست حسن را گرفت و فاطمه پشت سر پيامبر و على هم پشت سر فاطمه به مباهله آمد: و ابن حجر مى گويد: اينان اهل كسا هستند پس ايشان مراد آيه مباهله و مراد آيه «انما يريد الله» مى باشند» و باز هم ابن حجر پيرامون آياتى كه در فضائل اهل بيت آورده است اين آيه را هم ذكر كرده است:

«فمن حاجك فيه من بعد ما جائك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائك و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين».

«پس هر كسى با تو درباره ى عيسى مجادله كند، بعد از آنكه به وحى خدا به احوال او آگاهى يافتى به آنها بگو: بياييد ما و شما با فرزندان و زنان خود به مباهله برخيزيم و در دعا و التجا به درگاه خدا اصرار كنيم تا دروغگويان و كافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازيم.» «قال فى الكشاف لا دليل اقوى من هذا على فضل اصحاب الكساء و هم على على و فاطمة و الحسنان لانها لما نزلت دعاهم صلى الله عليه و آله و سلم فاحتضن الحسين و اخذ بيد الحسن و مشت فاطمة خلفه و على خلفها فعلم انهم المراد بالآية و علم ان اولاد فاطمة و ذريتها يسمون ابنائه صلى الله عليه و آله و سلم و ينسبون اليه نسبة صحيحة نافعة فى الدنيا و الآخرة».

«زمخشرى در كشاف گفته است: هيچ دليل و مدركى قويتر و مهمتر از آيه مباركه ى مباهله بر فضل و برترى اصحاب كسا موجود نيست و اصحاب كسا على و فاطمه حسنين (عليهم السلام) مى باشند، وقتى كه آيه ى مذكور نازل شد، پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) اصحاب كسا را خواند، و در حالى كه حسين را به دوش دست حسن را گرفته و فاطمه پشت سر حضرت و على پشت سر فاطمه (عليهم السلام) بود به مباهله مى رفتند. پس آنان مقصود آيه هستند و فرزندان فاطمه ذريه و فرزندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) هستند و نسبت دادن آنها به پيامبر اسلام يك نسبت صحيح مى باشد كه در دنيا و آخرت نافع است». [ خلاصة الصواعق، باب 59 و ينابيع المودة، ص 295 و ص 299 و الصواعق، ص 119. ] و ابن حجر هيثمى نيز روايت سعد بن وقاص را كه از دو كتاب الاصابة عسقلانى تاريخ خلفا سيوطى ذكر شد در صواعق آورده است. و علامه حلبى در كتاب «السير المحمدية» جلد 3، صفحه ى 35، طبع مصر و علامه شاه عبدالحق دهلوى در كتاب «مدارج النبوة» صفحه ى 500، طبع بمبئى و علامه مير محمد صالح كشفى ترمذى در كتاب «مناقب مرتضوى» صفحه ى 44، طبع بمبئى، آيه ى مباركه ى مباهله را در شأن خمسه ى اطهار دانسته اند». [ احقاق الحق، ج 3، ص 59. ] علامه شبراوى در كتاب «الاتحاف بحب الاشراف» از قول زمخشرى همان روايتى را كه ابن حجر عسقلانى آورده ذكر كرده است. و علامه شوكانى مى گويد:

«و أخرج الحاكم و صحح و ابن مردويه و أبونعيم فى الدلائل عن جابر قال: قدم على النبى العاقب و السيد فدعاهما الى الاسلام فقالا: اسلمنا يا محمد، فقال:كذبتما ان شئتما أخبرتكما الى أن قال فغدا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و اخذ بيد على و فاطمة و الحسن و الحسين ثم ارسل اليهما فأبيا أن يجيباه و أقرا له فقال: و الذى بعثنى بالحق لو فعلا لا مطر الوادى نارا، قال جابر: فيهم نزلت «تعالوا ندع ابنائنا»: قال جابر: انفسنا و انفسكم رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و على و أبنائن