 الحسن و الحسين، و نسائنا فاطمة.

«حاكم حديث را آورده و صحيح هم دانسته و از ابن مردويه و ابونعيم در كتاب «دلائل» از جابر نقل كرده كه: عاقب و سيد خدمت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمدند، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آنها را به اسلام دعوت فرمود، آن دو گفتند كه اى محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) اسلام را اختيار كرده ايم، پس پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: دروغ مى گوييد و اگر خواستيد شما را خبر مى كنم. و سپس بحث به مناظره و مجادله كشيد تا اينكه پيامبر به امر خداوند آنها را دعوت به مباهله مى كند، و وقت مباهله را هم معين مى نمايد. پس در وقت صبح رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در حالى كه دست على و فاطمه و حسن و حسين را گرفته بود، آمد و به سوى عاقب كسى را فرستاد، و آنها از جواب دادن ابا و امتناع كردند و اقرار كردند كه براى پيامبر اسلام جزيه بدهند. و سپس پيامبر اسلام فرمود: قسم به آن كسى كه مرا به حق مبعوث فرمود اگر نجرانيها (سيد و عاقب) مباهله را انجام مى داند هر آينه كوه ها بر آن دو (عاقب و سيد) آتش مى باريد و كسى از نصارا باقى نمى ماند. و جابر گفته است: آيه ى مباهله در حق پنج تن مقدس نازل شده است. و «انفسنا و انفسكم» در آيه رسول خدا و على و «نسائنا» فاطمه و «ابنائنا» حسن حسين (عليهم السلام) مى باشد.

سپس شوكانى مى گويد: مسلم و ترمذى و ابى منذر و حاكم و بيهقى از سعد بن وقاص آورده اند: وقتى كه آيه ى مباركه ى مباهله نازل شد پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) على و فاطمه و حسن و حسين را خواند و آنها را در يك جا جمع فرمود، بعد گفت: خدايا اينان اهل بيت منند». [ فتح القدير، ج، ص 316. ] علامه آلوسى مى گويد:

«اخرج فى الدلائل من طريق الكلبى عن أبى صاحل عن ابن عباس أن وفد نجران من النصارى قدموا، الى ان قال: و قد كان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم خرج و معه على و الحسن و الحسين و فاطمة الحديث.

«ابونعيم در كتاب دلائل از طريق كلبى از ابى صالح و از ابن عباس آورده است: به درستى كه طايفه از نصاراى نجران خدمت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) آمدند سؤالات زيادى كردند، پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) آنها را دعوت به اسلام فرمود و نجرانى ها نپذيرفتند، از طرف پيامبر اسلام پيشنهاد مباهله شد و طايفه ى نجران قبول كردند، در زمان مباهله، پيامبر از منزل خارج شد در حالى كه با او على و حسن و حسين و فاطمه (عليهم السلام) بودند، اهل نجران كه اين هيئت را از پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) ديدند به جزيه دادن حاضر شدند و از مباهله دست برداشتند.» همچنين در تفسير روح المعانى آمده است:

«وروى أن اسقف نجران لما رأى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم مقبلا و معه على و فاطمة و الحسنان قال: يا معشر النصارى انى لارى وجوها لو سألوا الله تعالى أن يزيل جبلا من مكانه لازاله فلا تباهلوا و تهلكوا.» «روايت شده است به درستى كه وقتى اسقف نجران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را ديد به طرف مباهله روى آورده است در حالى كه على و فاطمه و حسنين (عليهم السلام) با او بودند، گفت: طايفه نجران همانا من چهره و قيافه هايى را مى بينم كه اگر از خداوند بخواهند كه كوه را از جايش زائل بكند هر آينه زائل خواهد كرد، پس مباهله مكنيد كه هلاك مى شويد». [ تفسير روح المعانى، ج 3، ص 167. ] علامه ى طنطاوى اصل جريان نزول آيه ى مباهله و برخورد سران اهل نجران با پيامبر اسلام را در رابطه با خلقت حضرت عيسى (عليه السلام) و بعضى موضوع هاى ديگر و بحث و مناظره ى بين طرفين را و پيشنهاد مباهله ى پيامبر اسلام را در دو صفحه بحث مى كند و سپس مى گويد:

«روى أنهم لما دعوا الى المباهلة قالوا حتى ننظر، فلما تخالوا قالوا لصاحب الرأى فيهم ما ترى؟ فقال والله لقد عرفتم نبوته، و لقد جائكم بالفصل فى امر صاحبكم، والله ما باهل قوم نبيا الا هلكوا فاذا أبيتم الا الف دينكم فوادعوا الرجل و انصرفوا، فأتوا رسول الله وفد غدا محتضنا الحسين آخذا بيد الحسن، و فاطمة تمشى خلفه و على رضى الله عنه خلفها، و هو يقول: «اذا أنا دعوت فأمنوا، فقال اسقفهم يا معشر النصارى انى لارى وجوها لو سألوا الله تعالى أن يزيل جبلا من مكانه لازاله، فلا تباهلوا فتهلكوا» فاذعنوا الرسول الله صلى الله عليه و سلم و بذلوا له الجزية ألفى حلة حمراء و ثلاثين درعا من حديد، فقال صلى الله عليه و سلم: «و اذى نفسى بيده لو تباهلوا لمسخوا قردة و خنازير، و لاضطرم الوادى عليهم نارا و لا ستأصل الله نجران و اهله».

«روايت شده به درستى كه اهل نجران وقتى كه از طرف پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) به مباهله دعوت شدند گفتند: ما بايد بررسى بكنيم، سپس وقتى با خودشان خلوت و مشورت كردند و به كسى كه صاحب رأى و بزرگشان بود گفتند: نظر شما درباره ى مباهله ى با پيامبر مسلمانان چيست؟ وى گفت: قسم به خدا شما نبوت پيامبرى و حقانيت محمد را شناخته ايد و او مسئله ى خلقت حضرت عيسى را براى شما مفصلا بيان نموده و حقيقت را روشن كرده است.

صاحب رأى نجرانى ها به سخنان خود ادامه داد و گفت: قسم به خدا هيچ قومى با پيامبرى مباهله نكردند مگر اينكه هلاك شدند، از مباهله دست برداريد و اگر اسلام را اختيار نمى كنيد و دين مسيحيت را رها نمى كنيد، مباهله نكنيد و آن مرد را (حضرت محمد) رها بكنيد، آنها از مباهله منصرف شدند و آمدند خدمت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) در حالى كه صبحگاهان پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) حسين را به آغوش و دست حسن را گرفته بود و فاطمه پشت سر مبارك پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) و على پشت سر فاطمه به محل مباهله مى آمدند، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) خطاب به چهار نور مقدس فرمود: وقتى كه من دعا كردم شما آمين بگوييد. پس اسقف نجران گفت:اى گروه نصارى همانا من قيافه و چهرهايى را مى بينم كه اگر از خداوند بخواهند كه كوهها را از جايشان متلاشى و تكه و تكه بكند، هر آينه خداوند به احترام آنان اين را كار خواهد فرمود. پس مباهله مكنيد كه هلاك مى شويد، سپس اذعان و اعتقادشان بر حقانيت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) ثابت شد و فهميدند كه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) پيامبر بر حق است و آن چه دين اسلام راجع به حضرت مسيح فرموده درست است و لذا آمدند به پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم)، جزيه دادند.

متن قرارداد جزيه به اين صورت نوشته شد: نصاراى نجران بايد دو هزار حله (لباس) به مسلمانان بدهند و سى هزار زره آهنى به پيامبر اسلام بدهند و بعد از امضاى قرارداد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: قسم به آن كسى كه جان محمد به دست قدرت لايزال اوست اگر اهل نجران مباهله مى كردند هر آينه همه مسخ شده و به صورت ميمون و خوك مى گرديدند و كوهها بر آنها آتش مى باريد و خداوند سرزمين نجران اهل او را خوار و ذليل مى ساخت». [ الجواهر فى التفسير القرآن الكريم، ج 1، جزء دوم، ص 126 و 127. ] 