د و ما را به منزله‏ى ستارگان قرار داد، هرگاه يكى از ستارگان مخفى شود، ستاره‏اى ديگر مى‏درخشد. پس من خورشيد هستم، هرگاه مخفى شدم به ماه متمسك شويد. سؤال نموديم: ماه كيست؟ فرمود: برادرم، جانشينم، حاكم دينم، پدر فرزندانم و خليفه‏ى من در نزد اهل‏بيتم. گفتيم: دو ستاره‏ى قطبى (فرقدان) چه كسانى هستند؟ فرمود: حسن و حسين. سپس مكثى نمودند و فرمودند: اينها را كه شناختيد، امّا فاطمه عليهاالسلام، او «زهره‏ى» اهل‏بيت طهارت عليهم‏السلام است. اينها همه با قرآن همراه هستند و از همديگر جدا نمى‏شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.» (4) 
قال رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله: 
«فاطمة هي الزُّهرة.» 
پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: فاطمه، «زهره» و درخشنده مى‏باشد.» (5) 
1- المنجد.

2- روى برگردانيدن، فتل وجهه عنهم: از ايشان روى برگردانيد.

3- ستاره‏ى نزديك قطب شمال را فرقد مى‏گويند كه تعداد آنها نيز دو تا مى‏باشد. 4- بحارالانوار، ج 24، ص 75، ر 11 از امالى طوسى.

5- فاطمه‏ى زهراء بهجة قلب المصطفى، ص 182 از نزهة المجالس، ج 2، ص 222.فاطمه زهرا در سوره هل اتى

آن چه از كتب اهل تفسير و حديث به دست مى آيد، اين است كه همه شأن نزول سوره ى مباركه ى «هل اتى» را پنج تن مقدس و مخصوصا فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) دانسته اند. از جمله ى آنها زمخشرى در كشاف مى گويد:

«انه قال: و عن ابن عباس رضى الله عنه ان الحسن و الحسين مرضا فعاد هما رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فى ناس معه فقالوا يا اباالحسن لو نذرت على ولدك فنذر على و فاطمة و فضة و جارية لهما ان برآمما بهما أن يصوموا ثلاثة أيام، فشفيا و ما معهم شى ء فاستقرض على من شمعون اليهودى ثلاث أصوع من شعير فطحنت فاطمة صاعا و اختبزت خمسة أقرص على عددهم فوضعوها بين أيديهم ليفطروا و فوقف عليهم سائل فقال: السلام عليكم اهل بيت محمد مسكين من مساكين المسلمين أطعمونى أطعمكم الله من موائد الجنة فاثروه و باتو لم يذوقوا الا الماء و أصبحوا صياما فلما أمسوا و وضعوا الطعام بين ايديهم وقف عليهم يتيم فآثروه و وقف عليهم اسير فى الثالثة فعلوا مثل ذلك فلما أصبحوا اخذ على رضى الله عنه بيد الحسن و الحسين و اقبلوا الى رسول الله صلى الله عليه و سلم، فلما ابصرهم و هم يرتعشون كالفراخ من شدة الجوع قال: ما اشد ما يسونى ما ارى بكم، و قام فانطلق معهم، فرأى فاطمة فى محرابها قد التصق بطنها بظهرها و غارت عيناها فساءه ذلك فنزل جبرئيل و قال خذها يا محمد هناك الله فى اهل بيتك فأقرئه السورة.» «ابن عباس (رضى الله عنه) مى گويد: به درستى كه حسن و حسين مريض شدند، پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) با عده اى از مردم از آقازاده ها عيادت نموده و سپس فرمود: يا اباالحسن اگر براى بهبودى فرزندان خود نذر بكنى بهبود مى يابند؛ سپس على و فاطمه و فضه ى خادمه نذر كردند مبنى بر اينكه اگر حسن و حسين از بيمار خوب شدند سه روز را روزه بگيرند؛ آقازاده ها شفا يافتند و اهل منزل روز اول را روزه گرفتند، در حالى كه هيچ جيزى از طعام در خانه موجود نبود، على (عليه السلام) از شمعون خيبرى يهودى سه صاع جو استقراض فرمود.

فاطمه زهرا (سلام الله عليها) يك صاع آن را روز اول آرد فرمود و پنج قرص نان آماده نمود به تعداد افراد خانواده، در موقع افطار نان ها را روى سفره ى گذاشتند تا افطار بفرمايند، ناگاه سائلى در زد و گفت: درود و رحمت بر شما اى اهل محمد، مسكين بيچاره اى از بيچارگان مسلمين هستم، مرا اطعام بكنيد، خداوند شما را از ميوه ها و مائده هاى بهشتى اطعام و سير بگرداند، اهل منزل همه ايثار كردند و غذاى خود را به مسكين دادند و شب چيزى نخوردند و نچشيدند مگر آب و صبح كردند در حالى كه روزه بودند. روز دوم وقت افطار طعام را جلوى خود گذاشتند، يتيمى به آنها برخورد و گفت: بى سرپرست هستم طعامى به من بدهيد. همه ى اهل خانه باز هم ايثار كردند و غذاى خود را به يتيم دادند و روزه را با آب افطار فرمودند و شب را صبح كردند در حالى كه روزه بودند. روز سوم در موقع افطار اسيرى آمد در زد، غذا را به او دادند و با آب افطار كردند؛ روز چهارم على (عليه السلام) دست حسن و حسين را گرفته خدمت رسول خدا رفتند، پيامبر اسلام از حال آنها جويا شد و حال آنها را پرسيد در حالى كه آقازاده ها از شدت گرسنگى مثل جوجه مى لرزيدند.

پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: اين حالت را كه بر شما مى بينم مرا آزار مى دهد. پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) با على و حسن و حسين به منزل فاطمه رفتند، و فاطمه را در محراب عبادت ملاحظه فرمودند در حالى كه از گرسنگى شكم وى به پشتش چسبيده بود و چشم ها به گودى رفته بود، اين حالت پيامبر اسلام را ناراحت كرد؛ ناگاه جبرئيل نازل شد و گفت:اى محمد اين را بگير كه خدا مبارك كرده براى تو و اهل بيت تو، بعد جبرئيل سوره ى «هل اتى على الانسان» را قرائت نمود». [ كشاف، ج 4، ص 670 و معالم التنزيل المطبوع بهامش تفسير الخازن، ج 7، ص 159 از مجاهد و عطاء از ابن عباس عين روايت زمخشرى را آورده است. ] البته آن چه كه زمخشرى در كشاف بيان كرده با روايات شيعه يك مقدار فرق مى كند و تماما مورد قبول مفسرين و محدثين شيعه نمى باشد. علاقمندان مى توانند به تفسير شريف «البرهان» مراجعه نمايند.

علامه سبط جوزى در كتاب «تذكرة الخواص» مى گويد: «قال علماء التأويل: فيهم نزل تعالى «يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شره مستطيرا». «علماى اهل تأويل گفته اند: خداوند درباره ى اهل بيت اين گونه نازل كرده است: آن بندگان نيكو به عهد و نذر خود وفا مى كنند و از قهر خدا در روزى كه شر و سختيش همه ى اهل محشر را فراگيرد مى ترسند.» خبر داد ما را ابومجد محمد بن ابى مكارم قزوينى در دمشق به سال ششصد و بيست و دو و ابومحمد گفت: خبر داد ما را ابومنصور محمد بن اسعد بن محمد عطارى و او از حسين بن مسعود بغوى و او از احمد بن ابراهيم خوارزمى و او از ابواسحاق احمد بن محمد بن ابراهيم ثعلبى و او از عبدالله بن حامد و او از ابومحمد احمد بن عبدالله مزنى و او گفت: حديث كرد ما را محمد بن احمد بن سهيل باهلى و او از عبدالرحمن بن محمد بن هلال و عبدالرحمان از قاسم بن يحيى و از أبى على عزى او هم از محمد بن سائب و از ابى صالح و از ابن عباس و مجاهد هم از ابن عباس كه گفته است در قول خداوند تعالى «يوفون بالنذر» مرض الحسن و الحسين (عليهماالسلام) فعادهما رسول الله (صلى الله عليه و سلم) و معه ابوبكر و عمر (رض) و عاد هما عامة العرب فقالوا يا اباالحسن لو نذرت على ولديك نذرا لكل نذر لا يكون له وفاء فليس بشى ء فقال على (عليه السلام) لله ان برأ ولداى مما بهما صمت لله ثلاثة أيام شكرا و قالت فاطمة كذلك و قال الجارية يقال لها فضة كذلك فالبس الغلامان العافية و ليس عند آل محمد قليل و لا كثير فانطلق على (عليه السلام) الى شمعون بن حان اليهودى فاستقرض منه ثلاثة اصواع من شعير فجاء به الى فاطمة فقامت الى صاع و خبزته خمسة اقراص لكل واحد من