 آقا و نمونه ى همه ى پيامبران مى باشد.

منى على أسيرنا المقيد
من يطعم اليوم يجده فى الغد

اگر كسى آرزوى اسير بى كس ما را امروز برآورده كند و به او اطعام كند، در فرداى قيامت نتيجه ى كار خير و اطعام خويش را مى يابد.

عند العلى الماجد الممجد
من يزرع الخيرات سوف يحصد

در نزد خداى بلند مرتبه ى بزرگوار و گرامى و مهربان كسى كه كارهاى خير انجام بدهد زود است كه نتيجه ى كار و زرع خود را درو بكند و به دست بياورد.

پس فاطمه گفت:

لم يبق عندى اليوم غير صاع
قد مجلت كفى مع الذراع

امروز در نزد من جز يك صاع باقى نمانده است و به تحقيق دو كف دستم تا آرنج ورم كرده است.

ابناى والله مع الجياع
أبوهما للخير ذواصطناع

دو فرزند من قسم به خدا از گرسنگى رنج مى برند، پدر آن دو اهل كار خير و صاحب خير است.

ثم رفعوا الطعام و اعطوه للاسير فلما كان اليوم الرابع دخل على (عليه السلام)على النبى (صلى الله عليه و آله و سلم) يحمل ابنيه كالفرخين فلما رآهما رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) و اين ابنتى؟ قال فى محرابها فقام رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) فدخل عليها و لقد لصق بطنها بظهرها و غارت عيناها من شدة الجوع فقال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم) و اغوثاه بالله آل محمد يموتون جوعا فهبط جبرئيل و يقرأ «يوفون بالنذر».

بعد همگى طعام را از سفره برداشته و به اسير دادند، روز چهارم على (عليه السلام) بر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) داخل شد در حالى كه دو فرزند گراميش كه مثل جوجه مى لرزيدند همراه على (عليه السلام) بودند، وقتى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) امام حسن و امام حسين را ديد فرمود: دخترم فاطمه كجاست؟ على (عليه السلام) عرض كرد: در محراب عبادت است.

پس پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) بلند شد و به خانه فاطمه زهرا (سلام الله عليها) رفت و فاطمه را در حال عبادت ديد در حالى كه شكم او به پشتش چسبيده است و از شدت گرسنگى چشمهاى مباركش به گودى رفته است وقتى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) اين حالت را ملاحظه كرد فرمود: پروردگارا آل محمد همه از گرسنگى مى ميرند، سپس جبرئيل امين نازل شد در حالى كه مى خواند: «يوفون بالنذر الخ» اينان كسانى هستند كه به نذر و عهدى كه با پروردگارشان كرده اند وفا مى كنند...». [ تذكرة الخواص سبط ابن الجوزى، ص 281 الى 283 و كفاية الطالب و وسيلة المآل. ] علامه قرطبى در تفسير جامع الاحكام مى گويد: «ذكر الثعلبى فى تفسيره و قال أهل التفسير: نزلت فى على و فاطمة رضى الله عنهما و جارية لهما اسمها فضة».

«ثعلبى در تفسير خود گفته است: اهل تفسير همه گفتند: سوره ى هل اتى در شأن على و فاطمه و كنيز آنان به نام فضه نازل شده است».

«و قد ذكر النقاش و الثعلبى و القشيرى و غير واحد من المفسرين فى قصة على و فاطمة و جاريتهما رواه ليث عن مجاهد عن ابن عباس فى قوله عز و جل «يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شره مستطيرا، و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و أسيرا».

«نقاش و ثعلبى و قشيرى و خيلى از مفسرين نزول سوره ى هل اتى در شأن على و فاطمه و كنيز آنان فضه ى خادمه مى دانند و ليث از مجاهد و از ابن عباس در قول خداوند روايت كرده است: آن بندگان نيكو به عهد و نذر خود وفا مى كنند و از قهر خدا در روزى كه شر و سختيش همه اهل محشر را فرا گيرد، مى ترسند.» «قال مرض الحسن و الحسين فعادهما رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم عامة العرب فقالوا يا اباالحسن- رواه جابر اجعفى عن قنبر مولى على، قال: مرض الحسن و الحسين حتى عادهما اصحاب رسول الله صلى الله عليه و سلم فقال أبوبكر رضى الله عنه: يا اباالحسن رجع الحديث الى حديث ليث بن ابى سليم. لو نذرت عن ولديك شيئا، فقال رضى الله عنه: ان برء ولداى صمت لله ثلاثة أيام شكرا. و قالت جارية لهم نوبية: ان برء سيداى صمت لله ثلثاة أيام شكرا، و قالت فاطمة مثل ذلك و فى حديث الجعفى، فقال الحسن و الحسين: علينا مثل ذلك فألبس الغلامان العافية، و ليس عند آل محمد قليل و لا كثير، فانطلق على الى شمعون بن حاربا الخيبرى و كان يهوديا فاستقرض منه ثلاثة أصوع من شعير فجاء به فوضعه ناحية البيت. فقامت فاطمة الى صاع فطحنت و اختبزته.» «ابن عباس گفته است: حسن و حسن (عليهماالسلام) مريض شدند و پيامبر اسلام از آنان عيادت فرمود و عده اى عرب هم عيادت كردند، پس گفتند: يا اباالحسن و اين حديث را جابر جعفى از قنبر غلام على (عليه السلام) روايت كرده است: قنبر گفت:امام حسن و امام حسين (عليهماالسلام) مريض شدند تا اينكه پيامبر از آنها عيادت فرمود، پس ابوبكر گفت: [ حديث جابر جعفى به حديث ليث ابى سليم رجوع داده شده است. ] يا اباالحسن اگر نذر بكنى چيزى را براى عافيت فرزندانت خوب است، پس على (عليه السلام) فرمود: اگر فرزندانم خوب شدند سه روز به شكرانه آن روزه مى گيرم و جاريه ايشان كه اسم وى نوبيه بود گفت: اگر دو سيد و آقاى من خوب شدند سه روز به شكرانه آن روزه مى گيرم و فاطمه زهرا هم سه روز را نذر فرمود. و در حديث جعفى آمده است: حسن و حسين (عليهماالسلام) فرمودند: ما هم سه روز را روزه مى گيريم، پس وقتى كه آقازاده هاى لباس صحت پوشيدند و خوب شدند، اهل خانه روزه گرفتند در حالى كه در منزل آل محمد از طعام نه كم و نه زياد اصلام موجود نبود، على (عليه السلام) به منزل شمعون بن حاريا خيبرى كه يهودى بود آمد و سه صاع جو از وى استقراض كرد و آورد در گوشه ى منزل گذاشت.

پس فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) بلند شدند و يك صاع از جو را با آسياب دستى آرد فرمود و نان پخت، على (عليه السلام) نماز مغرب را با پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) خواند و به منزل تشريف آورد، وقتى كه سفره ى غذاى جوين گسترده شد....» «و فى الحديث الجعفى: فقامت الجارية الى صاع من شغير فخبز منه خمسة اقراص لكل واحد منهم قرص: فلما مضى صيامهم الاول وضع ايديهم الخبز و الملح الجريش اذا اتاهم مسكين فوقف بالباب و قال: السلام عليكم اهل بيت محمد- فى الحديث الجعفى انا مسكين من مساكين امة محمد صلى الله عليه و آله و سلم و انا والله جائع اطعمونى اطعمكم الله من موائد الجنة. فسمعه على رضى الله عنه فانشأ:» «در حديث جابر جعفى آمده است كه جاريه ى آنان بلند شد يك صاع از جو را آرد كرد و پنج عدد نان به تعداد افراد منزل پخت، وقتى كه شب شد، وقت افطار رسيد،غذا را جلوى خود با مقدارى نمك كه خوب نرم نشده بود گذاشتند، ناگاه مسكينى آمد و بر در منزل توقف كرد و گفت: اى اهل بيت محمد درود و سلام خداوند بر شما باد. و در حديث جابر جعفى آمده است: مسكين آمد و گفت: من مسكينى از مسكين هاى امت محمد هستم و قسم به خدا گرسنه هستم، مرا سير كنيد، خداوند شما را از مائده هاى بهشت سير بگرداند. پس وقتى كه على (عليه السلام) صداى او را شنيد فرمود: فاطمه جان غذاى مرا به مسكين بده و سپس آن شعر را كه از كتاب تذكرة الخواص نقل شده خواند كه در اين تفسير هم آمده است».

«فاطعموه الطعام و مكثوا يومهم و ليلتهم لم يذوقوا شيئا الا الماء القراح، فلما أن كان 