خل شد و شنيد كه وى با كسى صحبت مى كند، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: خديجه با چه كسى صحبت مى كردى؟ خديجه عرض كرد: با اين جنينى كه در شكمم است صحبت مى كردم و او با من حرف مى زند و در تنهايى مونس من است.

پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: بشارت مى دهم يا خديجه كه اين جنين دختر مى باشد و از نسل پاك و با ميمنت است و همانا خداوند تعالى وى را از نسل من قرار داده است و زود است كه خداوند جانشين مرا بعد از تمام شدن وحى خود از نسل وى قرار دهد، پس وقتى كه اين نور عالى ظاهر شد و تمام آفاق را از شعاع خود روشن كرد و به حد رشد و كمال رسيد، ملكى خدمت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) آمد و گفت: اى محمد من ملك محمود هستم و خداوند تعالى مرا برانگيخته است تا نور را با نور تزويج بكنم.

پس پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: چه كسى را؟ ملك گفت: على و فاطمه را، همانا خداوند از فوق هفت آسمان فاطمه را براى على (عليه السلام) تزويج فرموده است در حالى كه عقد ازدواج را جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل (با هفتاد هزار از ملائكه ى كروبين و هفتاد هزار از ملائكه ى كرام و با احترام كه اگر يكى از آنها خداوند را سجده بكند تا روز قيامت سر از سجده بلند نمى كند) شاهد و گواه بوده اند و خداوند به آنها وحى فرمود: سرهاى خود را بلند بكنيد و عقد ازدواج على به فاطمه را شاهد باشيد.

پس جبرئيل خطبه مى خواند و ميكائيل و اسرافيل شاهد و گواه بودند، خداوند به تمام حورالعين امر فرمود: زير درخت طوبى حاضر و جمع شوند، و به درخت طوبى وحى فرمود: آن چه با خود دارد نثار كند و ببارد، پس درخت طوبى آن چه در او بود از جوز و لوز و شكر باريد و نثار كرد، لوز از در، جوز از ياقوت و شكر از شكر بهشت بود. و حورالعين آنها را گرفتند و در نزد آنهاست تا عالم قيامت و به آنها افتخار مى كنند و مى گويند: اينها از نثارها و هديه هاى تزويج فاطمه به على (عليه السلام) مى باشد. وقتى كه ملك اين صحبت ها را به خدمت پيامبر اسلام عرض كرد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) اصحاب و نزديكان خود را جمع نمود و فرمود: همانا من شما را گواه مى گيرم كه فاطمه را به عقد على درآورم.

پس وقتى كه دو دريا با هم ملاقات كردند، يكى آب درياى پيامبرى و نبوت از فاطمه (سلام الله عليها) و ديگرى آب درياى جوانمردى و شجاعت و مظهر اسلام از على (عليه السلام) و اينجاست كه خداوند مى فرمايد: دو دريا با هم ملاقات كردند و بين آنها برزخ حائل است كه يكى بر ديگرى غضب و ناراحتى نمى كند؛ همان برزخ تقواست كه على (عليه السلام) به فاطمه ظلم نمى كند و فاطمه نيز بر على به واسطه ى شكايت و شكوه غضب نمى كند و از آن دو لؤلؤ و مرجان خارج مى شود كه لؤلؤ حسن و مرجان حسين مى باشد، پس فاطمه و على (عليهماالسلام)، دو سبط آقا و سرور شهيد و دو دوست براى آقاى دو عالم هستى آوردند، پس حسن و حسين (عليهماالسلام)، دو روح و دو نهال تر تازه ى پيامبر اسلام مى باشند و هر زمانى كه پيامبر اسلام براى آنها دل تنگ مى شد به ديدن آنها مى رفت و مى فرمود: اينان دو ريحان تازه ى من در دنيا مى باشند. و هر وقتى كه اشتياق ديدار آنها را پيدا مى كرد مى فرمود: اين دو فرزندان من و آقاى جوانان بهشت هستند پدر و مادر آنان بهتر از آنها مى باشند، و فاطمه پاره ى تن من است، محزون مى كند مرا آنچه او را محزون بكند و اذيت مى كند مرا آنچه او را اذيت و آزار بكند و مسرور خوشحال مى كند مرا كسى كه او را خوشحال بكند، و بعد فرمود: قل لا اسئلكم عليه أجرا الا المودة فى القربى».

اين كلام و سخن شيخ عزالدين عبدالسلام مقدسى شافعى در رابطه با آيه ى شريفه ى «مرج البحرين يلتقيان» و حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) مى باشد كه اينگونه درباره ى فاطمه سخن گفته است. و اين يكى از آياتى است كه در كتب اهل سنت بالصراحه درباره ى بى بى دو جهان تفسير و تحليل شده است.منزلت فاطمه زهرا در نزد خداوند

متقى هندى در كنز العمال (حديث 34209) مى گويد:

«اذا كان يوم القيامة نادى مناد من بطان العرش: يا اهل الجمع نكسوا رؤوسكم من غضوا ابصاركم، حتى تمر فاطمة بنت محمد على الصراء فتمر مع سبعين الف جارية من الحور العين كمر البرق.» [ الصواعق المحرقه، ص 289 و مستدرك كتاب معرفة الصحابة، مناقب فاطمه (سلام الله عليها) و التلخيص پاورقى مستدرك همان صفحه و ذخاير العقبى، ص 48 و الاصابة، ج 8، حرف الفاء القسم الاول، تذكرة الخواص، حالات فاطمه و فرائد السمطين، ج 2، ص 9 به بعد و كنز العمال، ج 12، فضائل الزهرا و اعلموا انى فاطمه، عبدالحميد المهاجر ، ج 9، منزلة الفاطمه فى المصادر و اعلام النساء، ج 4، قسمت فاطمه بنت محمد و كتابهاى ميزان الاعتدال و لسان الميزان و مجمع الزوائد، ج 9، ص 212 و اسد الغابة، ج 5، ص 523 و تاريخ بغداد، ج 8، ص 141 و كنز العمال، ج 6، ص 218 و مقتل خوارزمى، فضائل الفاطمه و ينابيع المودة، باب 55. ] «وقتى قيامت برپا مى شود، از عرش منادى ندا مى كند:اى اهل قيامت همه سرها را پايين بياوريد و چشم ها را فرو ببنديد كه فاطمه دختر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) بر صراط مى گذرد، پس فاطمه با هفتاد هزار جاريه از حورالعين مثل برق مى گذرد». و نيز در حديث 34210 مى گويد:

«اذا كان يوم القيامة نادى مناد من بطان العرش: أيها الناس غضوا ابصاركم، حتى تجوز فاطمة الى الجنة». [ الصواعق المحرقه، ص 289 و مستدرك كتاب معرفة الصحابة، مناقب فاطمه و التلخيص پاورقى مستدرك همان صفحه و ذخاير العقبى، ص 48 و الاصابة، ج 8، حرف الفاء، القسم الاول و تذكرة الخواص، حالات فاطمه و فرائد السمطين، ج 2، از ص 9 به بعد و كنزالعمال، ج 12، فضائل الزهرا و اعلموا انى فاطمه، عبدالحميد المهاجر، ج 9، منزلة الفاطمه فى المصادر و اعلام النساء، ج 4، قسمت فاطمه بنت محمد و كتابهاى ميزان الاعتدال و لسان الميزان و مجمع الزوائد، ج 9، ص 212 و اسد الغابة ج 5، ص 523، تاريخ بغداد، ج 8، ص 141، و كنز العمال، ج 6، ص 218 و مقتل خوارزمى، فضائل الفاطمه و ينابيع المودة، باب 55. ] «زمانى كه روز قيامت شود منادى از عرش ندا مى كند:اى مردم چشم هاى خود را ببنديد كه فاطمه به طرف بهشت مى گذرد». و مثل همين حديث را نيز در حديث شماره ى 34211 آورده است.

باز در حديث 34219 مى گويد:

«اذا كان يوم القيامة نادى مناد من وراء الحجب: يا اهل الجمع غضوا ابصاركم، عن فاطمة بنت محمد حتى تمر». [ الصواعق المحرقه، ص 289 و مستدرك كتاب معرفة الصحابة، مناقب فاطمه و التلخيص پاورقى مستدرك همان صفحه و ذخاير العقبى، ص 48 و الاصابة، ج 8، حرف الفاء، القسم الاول و تذكرة الخواص، حالات فاطمه و فرائد السمطين، ج 2، از ص 9 به بعد و كنزالعمال، ج 12، فضائل الزهرا و اعلموا انى فاطمه، عبدالحميد المهاجر، ج 9، منزلة الفاطمه فى المصادر و اعلام النساء، ج 4، قسمت فاطمه بنت محمد و كتابهاى ميزان الاعتدال و لسان الميزان و مجمع الزوائد، ج 9، ص 212 و اسد الغابة ج 5، ص 523، تاريخ بغداد، ج 8، ص 141، و كنز العمال، ج 6، ص 218 و مقتل خوارزمى، فضائل الفاطمه و ينابيع المودة، ب