، فاطمه اى كه پاره ى تن پيامبر است، فاطمه اى كه خلاصه ى دين و آيين پيامبر است، فاطمه اى كه خانه او محل رفت و آمد ملائكه ى خداست، فاطمه اى كه حديث كننده ى دين پاك محمدى (صلى الله عليه و آله و سلم) مى باشد. فاطمه اى كه در دامن پاك و مطهر و در خانه محقر كوچك و نورانى خود امامان، اين احياكنندگان دين مقدس اسلام را پرورانده است، بايد نمونه ى ايثار باشد،اى كاش زن هاى مسلمان، زندگانى پاره ى تن پيامبر را سرمشق امور زندگى مشترك خويش قرار بدهند.

اين بود نمونه هايى از روايات اهل سنت و جماعت در رابطه با مقام و منزلت بانوى دو جهان در نزد پروردگار. البته مقام بى بى دو جهان در نزد خداوند به اين چند روايت خلاصه نمى شود. وى در نزد خداوند از مقام بس بالايى برخوردار مى باشد همان گونه كه علاوه ى بر روايات شيعه در روايات اهل سنت از قول نبى اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) از طرف پروردگار آمده است: اگر على خلق نمى شد، همسر شايسته اى براى فاطمه در اين دنيا نبود. تا آن جا كه مى فرمايد كه خداوند نور فاطمه را پيش از آن كه زمين و آسمان را خلق كند آفريده است و اصلا آفرينش و خلقت، حتى خلقت پيامبر و على (عليهماالسلام) به واسطه ى زهرا (سلام الله عليها) است. لو لا فاطمة لما خلقتكما.فاطمه زهرا برترين بانوى دو جهان

بخارى در كتاب صحيح خود به نقل از عايشه مى گويد:

«روى بسنده عن عايشة ام المؤمنين قالت: انا كنا أزواج النبى صلى الله عليه و آله و سلم عنده جميعا لم تغادر منا واحدة فأقبلت فاطمة سلام الله عليها تمشى ما تخطى مشيتها من مشية رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فلما رآها رحب بها و قال: مرحبا با بنتى، ثم اجلسها عن يمينه او عن شماله ثم سارت فبكت بكاء شديدا، فلما راى حزنها سارها الثانية فاذا هى تضحك فقلت لها:

أنا من بين نسائه خصك رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بالسر من بيننا ثم انت تبكين، فلما قام رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم سألتها عما سارها قالت: ما كنت لافشى على رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم سره، فلما توفى قلت لها: عزمت عليك لما أخبرتنى؟ قالت: اما الان فنعم، فاخبرتنى قالت: أما حين سارنى فى الامر الاول فانه أخبرنى ان جبريل كان يعارضه بالقرآن كل سنة مرة و انه قد عارضنى به العام مرتين و لا أرى الاجل الا قد اقترب فاتقى الله و اصبرى فانى نعم السلف أنا لك قالت:

فبكيت بكائى الذى رأيت، فلما رأى جزعى سارنى الثانية قال: يا فاطمة الا ترضين أن تكونى سيدة نساء المؤمنين او سيدة نساء هذه الامة؟ «ما زنهاى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) همه نزد پيامبر بوديم و هيچ كدام از ما غايب نبودند كه ناگاه فاطمه (سلام الله عليها) وارد شد و در راه رفتن هيچ گونه فرقى با راه رفتن رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) نداشت، پس وقتى كه پيامبر فاطمه را ديد آغوش باز كرد براى فاطمه (سلام الله عليها) و فرمود: آفرين به دخترم، سپس او را به طرف راست و يا چپ خود نشاند. و بعد با فاطمه حرفى را به گونه ى سرى و آهسته فرمود: و فاطمه گريه كرد گريه شديد و سختى، وقتى كه پيامبر حزن و غم فاطمه را ديد مرتبه دوم با وى حرفى را سرى و آهسته فرمود. پس در اين هنگام فاطمه خنديد.

از بين زنان پيامبر من به فاطمه گفتم: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از بين ما زنها حرف سرى و خصوصى اش را به تو مى گويد و بعد تو گريه مى كنى؟ و قتى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بلند شد و تشريف برد، از آن چه كه پيامبر سرى و آهسته به فاطمه فرموده بود از وى سؤال كردم، در جواب فرمود: من هرگز فرمايش رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را افشا و علنى نمى كنم. و قتى كه رسول خدا رحلت فرمود به فاطمه (سلام الله عليها) گفتم: آن چه پيامبر سرى به تو فرمود به من بگو، فاطمه در جواب فرمود: حالا آن چه كه پيامبر به من فرمود به تو مى گويم: هنگامى كه اولين بار سخن سرى فرمود، به من خبر دادند كه جبرئيل در هر سالى يك مرتبه قرآن را بر من نازل مى كردند ولى در اين سال دو مرتبه قرآن را به من آورد و اين كار را نمى بينم مگر اينكه مرگ من نزديك شده است، پس تو تقوا پرهيزگارى و صبر و بردبارى را پيشه كن و همانا بدان من براى تو نيكو سلفى هستم. فاطمه فرمود: وقتى كه اين را شنيدم گريه كردم كه ديدى.

پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) وقتى جزع و ناله ى مرا ديد دوباره با من سرى صحبت كرد فرمود: يا فاطمه آيا راضى و خشنود نمى شوى كه تو سيده ى زن هاى مؤمنين و يا بى بى زنهاى اين امت باشى؟ وقتى اين را شنيدم خنديدم. [ صحيح بخارى، كتاب الاستئذان، باب من ناجى بين يدى الناس، و نور الابصار شبلنجى، ص 51 الى 54 و ينابيع المودة، باب 55، ص 168 الى 178. ] و همين روايت را مسلم نيز در صحيح خود در كتاب فضائل الصحابه در باب فضائل فاطمه (سلام الله عليها) به دو طريق آورده است، در طريق اول در آخر حديث آورده است: «انك اول اهلى لحوقا بى» تو از اهل بيت من اول كسانى هستى كه به من ملحق مى شوى» و در طريق دوم زياده را نياورده است. و نيز ابن ماجه در صحيح خود در باب ذكر بيمارى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) اين حديث را آورده است و در آخر (انك اول اهلى لحوقا بى) را هم ذكر كرده است. و ابوداود طيالسى در مسند خودش جلد شش در احاديث النساء اين حديث را روايت كرده و گفته است: سيدة نساء العالمين او سيدة نساء هذه الامة «بانوى زنان دو جهان و يا بانوى زنان اين امت». و ابونعيم هم اين حديث را در كتاب حلية الاولياء (ج 2، ص 29) آورده و عبارت «سيدة نساء العالمين او سيدة نساء هذه الامة» را اضافه كرده است و بعد راه هاى متعددى براى اين حديث شريف ذكر كرده است. و طحاوى هم در كتاب مشكل الآثار (ج 1، ص 48 و 49) اين حديث را به دو طريق روايت كرده است و نسائى نيز در كتاب خصائص (ص 34) اين حديث را روايت كرده و در آخر آورده است: «سيدة نساء هذه الامة و سيدة نساء العالمين» [ فضائل الخمسة فيروزآبادى، ج 3، ص 170 و كنز العمال، ج 12، ص 105 الى 112. ] ترمذى در صحيح خود در باب مناقب حسن و حسين (عليهماالسلام) بسند از حذيفه مى گويد:

«سألتنى امى متى عهدك؟- تغنى بالنبى صلى الله عليه و آله و سلم- فقلت: مالى به عهد منذ كذا و كذا فقالت منى فقلت لها: دعينى آتى النبى صلى الله عليه و آله و سلم فاصلى معه المغرب و اسئله أن يستغفر لى و لك، فأتيت النبى صلى الله عليه و آله و سلم فصليت معه المغرب فصلى حتى صلى العشاء ثم انفتل فتبعته فسمع فقال: من هذا حذيفة؟ قلت نعم و قال: و ما حاجتك غفر الله لك و لامك؟ قال: هذا ملك لم ينزل الارض قط قبل هذه الليلة استأذن ربه ان يسلم على و يبشرنى بأن فاطمة سيدة نساء اهل الجنة و ان الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة». [ همين روايت را نسائى در خصائص از ابوهريره به طريق ديگر و نيز متقى هندى در كنز العمال، ج 12، ص 105 حديث 34217 بيان كرده است. ] «مادرم از من سؤال كرد: چه شد عهد و جريان تو امروز (مقصودش از عهد اين بود كه آيا به پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) برخوردى و از وى براى من التماس دعا كر