 از نبى اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل مى كند كه پيامبر در آن حديث فرمود: همانا دخترم- فاطمه (سلام الله عليها)- پاره ى تن من است، ناراحت مى كند مرا آنچه كه او را ناراحت كند و آزار مى دهد مرا آن چه او را آزار دهد. و اين حديث را ترمذى در صحيح خود، ج 2، ص 319، در فضل برترى فاطمه بنت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) آورده است.

باز هم ترمذى به سند از عبدالله ابن زبير حديثى را از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل مى كند: «انما فاطمة بضعة منى يؤذينى ما آذاها و ينصبنى ما انصبها». [ صحيح ترمذى، ج 2، ص 319 مستدرك الصحيحين حاكم نيشابورى، ج 3، ص 159 و حاكم گفته اين حديث صحيح است و احمد بن حنبل در مسند خود، ج 4، ص 5 كنز العمال، ج 12، ص 115 الى 112 و الصواعق المحرقه، ص 289. ] «فاطمه پاره ى تن و جان من است، آنچه او را آزار دهد مرا آزار مى دهد و آنچه او را به زحمت افكند مرا به زحمت مى افكند.» حاكم با سند از عبيدالله بن أبى رافع و از مسور مى گويد:

«انه بعث اليه حسن بن حسن عليه السلام يخطب ابنته فقال له: قل فليلقنى فى العتمة قال: فلقه، فحمدالله المسور و اثنى عليه ثم قال اما بعد ايم الله ما من نسب و لا سبب و لا صهر احب الى من نسبكم و سببكم و صهركم و لكن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قال: «فاطمة بضعة منى يقبضنى ما يقبضها و يبسطنى ما يبسطها و ان الانساب يوم القيامة تنقطع غير نسبى و صهرى و عندك ابنتها و لو زوجتك لقبضها ذلك فانطلق عاذرا له». [ مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 158 و احمد بن حنبل در مسند خود، ج 4، ص 323 و 332 به دو طريق مختلف روايت كرده است و بيهقى در سنن خود، ج 7، ص 64 و ابونعيم هم اين حديث را در حلية الاولياء روايت كرده است و گفته اين حديث متفق عليه است و متقى هندى هم اين حديث را در كنزل العمال، ج 12، ص 112، حديث 34222 روايت كرده است. ] «مسور مى گويد: حسن بن حسن (عليه السلام) (يعنى حسن مثنى) كسى را به طرف مسور فرستاد تا اينكه دختر او را خواستگارى بكند، مسور به فرستاده ى وى گفت: به حسن بگو مرا در عتمه و اول شب ملاقات بكند، فرستاده پيام را به حسن بن حسن (عليه السلام) گفت و بعد حسن مسور را ملاقات كرد و مسور حمد و ثناى الله را بجا آورده پس گفت: به خدا قسم هيچ نسب و خويشاوندى دوست تر براى من بهتر نيست از نسب و خويشى با شما ولكن رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: «فاطمه پاره اى از و جود و هستى من است ناراحت مى كند مرا آن چه فاطمه را ناراحت كند و آن چه فاطمه را خوشحال بكند مرا خوشحال مى كند و تمام نسبها در روز قيامت قطع مى شوند و از بين مى روند مگر نسب و خويشى من» بعد مسور به حسن بن حسن (عليه السلام) مى گويد: دختر فاطمه در نزد توست. و اگر دخترم را بعقد تو در بياورم اين ازدواج فاطمه را ناراحت مى كند، در حالى كه مسور از حسن عذر مى خواست رفت. و حاكم نيشابورى بعد از اين حديث مى گويد: هذا حديث صحيح الاسناد.

ابونعيم با سندى از أنس روايت مى كند:

«قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ما خير للنساء؟ فلم ندر ما نقول، فسار على عليه السلام الى فاطمة سلام الله عليها فأخبرها بذلك فقالت: فهلا قلت له: خير لهن ان لا يرين الرجال و لا يرونهن، فرجع فأخبره بذلك فقال من علمك هذا؟ قال فاطمة قال: انها بضعة منى» انس گفته است: پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) سؤال فرمود: «چه چيزى براى زنها بهتر است؟ انس مى گويد ما نمى دانستم چه جوابى خدمت پيامبر عرض بكنيم، بعد از اين سؤال على (عليه السلام) به نزد فاطمه (سلام الله عليها) رفت و سؤال پيامبر را به فاطمه گفت، فاطمه (سلام الله عليها) به على (عليه السلام) گفت الآن خدمت پيامبر مشرف شويد به وى بگوييد: بهترين چيز براى زنها اين است كه آنان مردها را نبينند و مردها هم آنان را نبينند، على (عليه السلام) خدمت پيامبر برگشت و به آن سؤال جواب داد، پيامبر فرمود: چه كسى اين جواب را به تو تعليم كرد؟ على عرض كرد: فاطمه، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: همانا فاطمه پاره اى از وجود و هستى من است. [ حلية الاولياء ابونعيم، ج دوم، ص 40 و باز ابونعيم همين حديث را در ج 2، ص 174 از سعيد بن مسيب از على (عليه السلام) روايت كرده است. ] و بعد ابونعيم مى گويد: سعيد بن مسيب اين حديث را از على (عليه السلام) روايت كرده است.

متقى هندى مى گويد: «انما فاطمة شجنة منى يبسطنى ما يبسطها و يقبضنى ما يقبضها». [ كنز العمال، ج 12 ص 105 الى 112، حديث 34240 و 7 حاكم هم در مستدرك، ج 3، ص 154 از مسور و از رسول خدا روايت كرده و گفته است اين حديث صحيح الاسناد است. ] «پيامبر فرمودند: همانا فاطمه شعبه اى از من است، آن چه كه فاطمه را خوشحال بكند مرا خوشحال كرده است و آن چه فاطمه را ناراحت بكند مرا ناراحت مى كند.» در اين حديث پيامبر فرمود: فاطمه شجنه من است، شجنه در لغت يعنى شعبه و ابن اثير در البداية و النهايه مى گويد: شجنه شعبه است و به معنى شاخه ى درخت هم آمده است. واقعا كه فاطمه ى زهرا شعبه ى پيامبر است و علت اينكه پيامبر در حد بالايى دخترش را دوست دارد نه فقط به خاطر اينكه زهرا دختر پيامبر است بلكه پيامبر دختران ديگر هم داشت و آنها را هم دوست داشت، ولى اينكه اين مقدار فاطمه (سلام الله عليها) را دوست دارد براى اينكه فاطمه دختر وحى است و فاطمه شعبه ى دين پيامبر است و فاطمه خلاصه و چكيده اى از دين و آيين مقدس پيامبر است و فاطمه (سلام الله عليها) عصاره ى 23 سال زحمات طاقت فرساى پيامبر است. توسط فاطمه زهراست كه سرنوشت اسلام رقم زده مى شود و توسط زهراست كه چهره ى منافقين و اسلام نماهاى امروز و كفار مشركين ديروز روشن مى شود و توسط زهرا از انحراف اسلام و دين كه توسط قلدران زر و زور به انحراف كشيده مى شد جلوگيرى مى شود و در مسير حقيقى واقعى و صاف و زلال خود رهبرى مى گردد، و به يك كلام، فاطمه زهراست كه اولين مدافع حق و ولايت است و تا آخرين لحظه زندگى در سنگر دفاع از ولايت و امامت استقامت نمود و با يك دنيا نفرت و غضب از غاصبين ولايت و دوست داران قدرت و مقام از دنيا رفت. و لذا فاطمه شعبه ى دين پيامبر است؛ و مقصود از كلمه ى منى كه در كلام گهربار پيامبر آمده همان دين و آيين و وحى الهى پيامبر است و لذاست كه فرمود: فاطمه شجنة منى» متقى هندى از حسن بصرى و او به نقل از على بن ابى طالب (عليه السلام) مى گويد:

«قال لنا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ذات يوم: اى شى ء خير للمرأة فلم يكن عندنا لذلك جواب فلما رجعت الى فاطمة عليهاالسلام قلت: يا بنت محمد ان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم سألنا عن مسئلة فلم ندر كيف نجيبه، فقالت و عن اى شى ء سئلكم؟ فقلت: قال: اى شى ء خير للمرأة؟ قالت: فما تدرون ما الجواب؟ قلت لها: لا فقالت: ليس خير للمرأة من ان لا ترى رجلا و لا يريها فلما كان العشى جلسنا الى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فقلت له: يا رسول الله انك سئلتنا عن مسئلة فلم نجبك فيها ليس للمرأة شى ء خير من ان لا ترى رجلا و لا يريها قال و من قال ذلك؟ قلت: فاطمة،قال: صدقت انها بضعة من