». [ كنز العمال، ج 8 چاپ قديم و دارقطنى در افراد خود روايت كرده است. ] «روزى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) براى ما فرمود: چه چيزى براى زن بهتر مى باشد، و ما نتوانستيم جوابى براى آن سؤال پيدا بكنيم، وقتى به خانه برگشتم به فاطمه گفتم: اى دختر پيامبر، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) از ما مسئله اى را سؤال فرمود و ما ندانستيم كه چگونه جواب پيامبر را بدهيم، فاطمه گفت: چه چيزى پيامبر از شما سؤال فرمود؟ به فاطمه گفتم: فرمود:چه چيزى براى زن بهتر است؟ فاطمه گفت شما ندانستيد جواب چيست؟ به او گفتم: نه، فاطمه گفت: چيزى بهتر از اين براى زن نيست كه او مردى را نبيند و مردى هم او را نبيند. پس وقتى خدمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نشسته بوديم، عرض كردم: اى رسول خدا شما از ما مسئله اى را سؤال فرموديد و ما جواب آن مسئله را نتوانستيم بدهيم، حالا جواب شما را مى دهم! هيچ چيزى براى زنها بهتر از اين نيست كه مردى را نبيند و مردى هم او را نبيند، پيامبر فرمود: اين جواب را چه كسى گفته است؟ گفتم: فاطمه، پيامبر فرمود: راست گفتم كه او پاره اى از وجود و هستى من است.» ابن حجر مى گويد: عبدالله بن حسن مثنى ابن حسين سبط بر عمر بن عبدالعزيز وارد شد در حالى كه نوجوانى بود، عمر از جايش بلند شد و به استقبال عبدالله رفت، و قتى كه عبدالله رفت اطرافيان عمر وى را ملامت و سرزنش كردند، عمر در جواب آنها گفت: همانا شخص مورد اعتمادى حديث كرد مرا (گويا از كسانى كه اطراف رسول خدا بودند شنيده است) كه پيامبر فرمود: «انما فاطمة بضعة منى يسرنى ما يسرها» و أنا اعلم ان فاطمة عليها السلام لو كانت حية لسرها ما فعلت بابنها. [ الصواعق المحرقه، ص 107 و باز ابن حجر در ص 138 بااندك اختلاف ذكر كرده است و ابوالفرج الاصفهانى هم روايت كرده است. ] «فاطمه پاره ى وجود من است، مسرور و خوشحال مى كند مرا آن چه فاطمه را خوشحال بكند»، و عمر مى گويد: من مى دانم كه همانا اگر فاطمه (عليهاالسلام) زنده بود از آن چه من با پسر او انجام دادم خوشحال مى شد.

نسائى با سند از مسور بن مخرمة روايت مى كند كه روزى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بر منبر خود خطبه مى خواند و من در آن روز محتلم (به سن بلوغ) بودم شنيدم كه و فرمود: «ان فاطمة بضعة منى» [ خصائص نسائى، ص 36 و كنز العمال، ج 12، ص 105 الى 112 چاپ جديد احاديث 3423 و 34243. ] «همانا فاطمه پاره ى وجود و هستى من است.» قندوزى مى گويد: در مشكاة از عايشه نقل شده است:

«قالت ما رأيت احدا كان اشبه سمنا و هديا و دلا (و فى رواية) حديثا و كلاما برسول الله صلى الله عليه و آله و سلم من فاطمة و كان اذا دخلت عليه قام اليها فاخذ بيدها فتقبلها و اجلسها فى مجلسه و كان اذا دخل عليها قامت اليه فاخذت بيده فتقبلته و اجلسته فى مجلسها» [ ينابيع المودة باب 55 ص 172 و صحيح ترمذى جلد 2 ص 319. ] «عايشه گفته است: هيچ كسى را نديدم از جهت راه و رسم زندگى (در روايتى ديگر آمده است از جهت حديث و كلام) شباهت وى به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) از فاطمه بيشتر باشد، هر وقت فاطمه بر پيامبر داخل مى شد پيامبر به طرف فاطمه مى رفت و جلوى او بلند مى شد و دست او را مى بوسيد و در جاى خود فاطمه را مى نشانيد و نيز بارها پيامبر بر فاطمه وارد مى شد فاطمه جلوى پاى پيامبر بلند مى شد و دست مبارك پيامبر را مى بوسيد و پدر بزرگوارش را در جاى خود مى نشانيد. و اين روايت را ابوداود هم در سنن خود آورده است.

اكثر اين احاديث كه در دو فصل بيان شد (مقام فاطمه در نزد خدا و مقام فاطمه در نزد پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم)) در كتاب شريف ينابيع المودة، باب 55، از صحفه ى 169 الى 178، چاپ مكتبة المحمدى، 1385 هجرى قمرى، آورده شده است، علاقه مندان مى توانند مراجعه بكنند.

در كتاب فرائد السمطين با هشت سند از ابن ابى نجيح و او از پدرش نقل كرده است:

«انه سمع رجلا من اهل الكوفة يقول: سمعت عليا على منبر الكوفة يقول: قلت: «يا رسول الله أنا أحب اليك ام هى؟- يعنى فاطمة- قال: هى احب الى منك و انت أعز الى منها». [ فرائد السمطين، ج 2، حديث 387، ص 62. ] «مردى از اهل كوفه شنيده و برايش نقل كرده است: از على (عليه السلام) كه بر منبر كوفه مى فرمود: به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) عرض كردم: من در نزد شما محبوبتر هستم يا وى (فاطمه)؟ پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم)فرمود: او نزد من محبوبتر است از تو و تو نيز نسبت به فاطمه در نزد من عزيزتر هستى».

حاكم نيشابورى با سندى به نقل از عايشه مى گودى:

«ما رأيت احدا كان اشبه كلاما و حديثا من فاطمة برسول الله صلى الله عليه (و آله) و سلم و كانت اذا دخلت عليه رحب بها و قام اليها فاخذ بيدها فقبلها و اجلسها فى مجلسه». [ مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 154 كتاب معرفة الصحابة و همين حديث را ذهبى در تلخيص همان صفحه بيان كرده است. ] «احدى را نديدم كه از جهت سخن گفتن شباهتش به رسول خدا از فاطمه بيشتر باشد و فاطمه هر زمانى كه بر پيامبر داخل مى شد، پيامبر آغوش مبارك براى فاطمه باز مى كرد و بلند مى شد و دست وى را مى گرفت و فاطمه را مى بوسيد و در جاى خود مى نشاند». و همين حديث را حاكم در صحفه ى 159 و بخارى در باب الأدب المفرد، صفحه 141 و ابوعمرو در استيعاب، جلد دوم، صفحه ى 741 و بيهقى در سنن خود، جلد 7، صفحه 101 آورده اند و بيهقى در آخر حديث آورده است «و كان- يعنى النبى صلى الله عليه (و آله) و سلم- اذا دخل عليها رحبت به و قامت فأخذت بيده فقبلته».

«و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) هر زمانى كه بر فاطمه وارد مى شد فاطمه بلند مى شد آغوش مبارك خويش را براى پيامبر باز مى كرد و دست مبارك پيامبر را مى گرفت و مى بوسيد».

احمد بن حنبل در مسند خود (ج 3، ص 164) از أنس بن مالك مى گويد: هيچ احدى شبيه تر به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) از حسن بن على (عليه السلام)فاطمه (سلام الله عليها) نبود.

متقى هندى در جلد 7، كنز العمال، صفحه ى 111 از عايشه مى گويد: پيامبر فاطمه بسيار بسيار گيسوان فاطمه را مى بوسيد. و مناوى در فيض القدير، جلد 5، صفحه 176، مى گويد: پيامبر اسلام بسيار بسيار دهان فاطمه را مى بوسيد. و از ابى داود نقل شده است كه: پيامبر زبان فاطمه را مى مكيد.

ابن اثير در اسد الغابة (ج 5، ص 522) از ابن عباس مى گويد: همانا پيامبر هر زمانى كه از سفر تشريف مى آورد دخترش فاطمه (سلام الله عليها) را مى بوسيد، و همين حديث را هيثمى در مجمع الزوائد (ج 8، ص 42) و محب الدين طبرى در ذخائر العقبى (ص 36) آورده اند.

باز هم محب الدين طبرى در ذخائر العقبى از عايشه نقل مى كند: «همانا پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) روزى زير گلوى فاطمه (سلام الله عليها) را مى بوسيد، به پيامبر عرض كردم: اى رسول خدا شما كارى نسبت به فاطمه انجام مى دهيد كه با ديگران انجام نمى دهيد! پس پيامبر فرمود: اى عايشه! من هر وقت اشتياق بهشت را پيدا بكنم زير گلوى فاطمه را مى بوسم».

سمهودى بعد از نقل حديث (فاطمه پاره ى تن من است هر كه او را بيازارد مرا آزرده و هر كه به او بدگمان شود به 