ن بدگمان شده است) مى گويد: هر كسى يكى از فرزندان فاطمه را اذيت كند و يا نسبت به او غضب نمايد خود را در معرض خطر عظيم قرار داده است و هر كسى آنان را احترام نموده و تعظيم نمايد خويشتن را در معرض رضايت او قرار داده است. [ فاطمه از ولادت تا شهادت، ص 234. ] سهيلى گويد: اين حديث دال بر اين است كه هر كه فاطمه (سلام الله عليها) را دشنام سب نمايد كافر گرديده و هر كه بر او درود فرستد همانا بر پيامبر درود فرستاده است و نيز چنين استنباط مى نمايد كه اولاد فاطمه مانند خود فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) هستند زيرا كه آنان پاره ى تن زهرا هستند و نيز مانند جدا كردن و قطع نمودن شاخه از ساقه و ريشه است و مانند آن است كه شى ء را از خود او جدا كرده و قطع نمايند و اين كار غير ممكن خواهد بود يعنى فرزندان فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) مانند شاخه هاى درختى هستند كه به ساقه چسبيده اند و جدا كردن فرزندان از مادر محال است. و به قول مرحوم آيةالله سيد كاظم قزوينى، مقصود سمهودى از خطر عظيم كه به آن اشاره كرده است اين آيه قرآن باشد: ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنيا و فى الاخرة و اعد لهم عذابامهينا. [ سوره ى احزاب، آيه ى 57. ] «كسانى كه خدا و پيامبر او را اذيت كنند در دنيا و آخرت مورد لعن خدا و رسول قرار گرفته و بر ايشان عذاب دردناكى مهيا كرده است». و نيز: «و الذين يؤذون رسول الله لهم عذاب اليم.» [ سوره ى توبه، آيه ى 61. ] «كسانى كه پيامبر را اذيت مى نمايند عذاب دردناكى بر ايشان خواهد بود.» اكنون شما خواننده ى عزيز بعد از بيان اين آيات و تدبر و تأمل و دقت بر آنان خود قضاوت كن نسبت به آنهايى كه پاره ى تن و روح و هستى پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) را اذيت كردند.

خوب برگرديم به بيان احاديثى كه بيانگر شدت علاقه پيامبر اسلام به فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) است، اگر چه اين مسئله آن قدر مهم است كه زبان و قلم از بيان آن عاجز است و نمى شود براى آن حد تعيين كرد.

پيامبر با عظمت اسلام آن قدر به زهرايش علاقه داشت و اظهار محبت مى كرد كه هر وقت حضرت به مسافرت تشريف مى برد آخرين نفرى را كه ملاقات فرموده خداحافظى مى كرد فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) بود و نيز اولين كسى را كه در مراجعت و برگشت ديدار مى كرد باز هم فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) بود.

ابوداود با سندى از ثوبان (خدمتكار رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)) مى گويد:

«كان رسول الله (صلى الله عليه (و آله) و سلم) هر زمانى كه مسافرت مى فرمود آخرين خداحافظى حضرت با افراد اهل خود، فاطمه (سلام الله عليها) بود و قتى كه از سفر مراجعت مى كرد اولين كسى را كه ديدار مى فرمود و به خانه او داخل مى شد فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) بود.

حاكم نيشابورى با سند از ابن عمر روايت كرده است:

«ان رسول الله صلى الله عليه (و آله) و سلم كان اذا خرج فى غزاة كان اول عهده بفاطمة عليها السلام. [ مستدرك الصحيحين، ج 1، ص 498. ] «همانا رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) هر زمانى كه جهت جنگ و مبارزه از مدينه خارج مى شد اول ديدارش با فاطمه (سلام الله عليها) بود.» و ذهبى در تلخيص خود كه در پاورقى مستدرك چاپ شده است مى گويد:

«كان اذا خرج فى غزاة كان آخر عهده بفاطمة عليهاالسلام، و اذا رجع كان اول عهده بها.» [ مستدرك الصحيحين، ج 1، ص 489. ] «پيامبر زمانى كه به جهت جنگى از مدينه خارج مى شد آخرين ديدار وى با فاطمه (سلام الله عليها) بود و وقتى كه از جنگ بر مى گشت اولين ديدار را هم با فاطمه داشت.» باز هم حاكم نيشابورى با سند از ابن عمر روايت كرده است:

«ان النبى صلى الله عليه (و آله) و سلم كان اذا سافر كان آخر الناس عهدا به فاطمة عليها السلام و اذا قدم من سفر كان اول الناس عهدا به فاطمة عليها السلام». [ مستدرك جلد 3 ص 156 چاپ دارالكتاب العربى بيروت و ذخاير العقبى ص 37 و اعلام النساء جلد 4 كلمه فطم و الاصابة جلد 8 حرف الفا القسم الاول. ] «همانا پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) هر زمانى كه مسافرت مى فرمود آخرين كسى كه با وى خداحافظى مى كرد فاطمه (سلام الله عليها) بود و وقتى كه از سفر تشريف مى آورد اول كسى را كه ديدار مى فرمود باز هم فاطمه (سلام الله عليها) بود.» باز حاكم نيشابورى اين حديث را به طريق ديگرى روايت كرده و در آن زياد كرده است: «فقال لها رسول الله صلى الله عليه (و آله) و سلم: فداك أبى و امى».

«رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به فاطمه فرمود: پدر و مادرم فداى تو باد.» و نيز حاكم نيشابورى با سندى از ابى ثعلبه الخشينى روايت مى كند و مى گويد:

«كان رسول الله صلى الله عليه (و آله) و سلم اذا رجع من غزاة او سفر أتى المسجد فصلى فيه ركعتين ثم بفاطمة عليها السلام ثم يأتى أزواجه.» [ مستدرك الصحيحين جلد 3 ص 155 چاپ دارالكتاب العربى بيروت. ] «رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) هر وقت كه از غزوه و يا سفرى برمى گشتند به مسجد مى آمد و دو ركعت نماز مى خواند پس به خانه ى فاطمه تشريف مى آورد و بعد به منزل همسران خود سر مى زد.» اين حديث را ابونعيم از ابى ثعلبه نقل كرده است با يك مقدار اضافى: «رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) از سفر جنگى كه برمى گشتند به مسجد مى رفت و دو ركعت نماز مى خواند، پس از مسجد خارج مى شد و قبل از آن كه به منزل همسران خويش سر بزند به منزل فاطمه سر مى زد، فاطمه (سلام الله عليها) از پدر بزرگوارش استقبال مى كرد و صورت پيامبر و چشم هاى مبارك وى را مى بوسيد و گريه مى كرد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: چه چيزى تو را به گريه انداخته است؟ عرض كرد: مى بينم رنگ مبارك شما تغيير كرده است، پيامبر به فاطمه مى فرمود: اى فاطمه همانا خداوند عزيز و بزرگ پدر تو را براى كارى مهم مبعوث فرمود و بر اين زمين خانه ى گلى و سخن منظومى باقى نمى ماند مگر اينكه خداوند بواسطه ى آن بعثت، عزت و يا ذلت را داخل مى كند و اين مأموريت و بعثت و اسلام عزيز به آن حد برسد كه شب فرا مى رسد يعنى اسلام به همه جا و سرزمين ها مى رسد همان طور كه شب همه جا را مى گيرد. [ حلية الاولياء ابونعيم، ج 2، ص 300 و اين حديث را حاكم در مستدرك، ج 3، ص 155 و ذهبى هم در پاورقى مستدرك در همان صفحه ذكر كرده است. ] ابن حجر هيثمى در كتاب الصواعق المحرقه به نقل از احمد بن حنبل و ديگران مى گويد:

«انه صلى الله عليه (و آله) و سلم كان اذا قدم من سفر اتى فاطمة (عليهاالسلام) و أطال المكث عندها، ففى مرة صنعت لها مسكين من ورق و قلادة و قرطين و سترباب بيتها فقدم صلى الله عليه (و آله) و سلم و دخل عليها ثم خرج ، و قد عرف الغضب فى وجهه حتى جلس على المنبر فظنت أنه انما فعل ذلك لما رأى ما صنعته فارسلت به اليه ليجعله فى سبيل الله فقال: فعلت فدها ابوها- ثلاث مرات- ليست الدنيا من محمد و لا آل محمد و لو كانت الدنيا تعدل عند الله فى الخير جناح بعوضة ما سقى منها كافرا شربة ماء ثم قام فدخل صلى الله عليه (و آله) و سلم عليها و انه صلى الله عليه (و آله) و سلم أمر ثوبان أن يدفع ذلك الى بعض أصحابه و بأن 