شترى لها قلادة من عصب و سوارين من عاج و قال: ان هؤلاء اهل بيتى و لا احب أن يأكلوا طيباتهم فى حياتهم الدنيا. [ الصواعق المحرقة، ابن حجر، ص 109 و مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 275. ] «همانا پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) هر وقت از سفر مى آمد به خانه ى فاطمه (سلام الله عليها) مى آمد و مدت زيادى در نزد فاطمه مى ماند، در يك مرتبه كه رسول خدا از سفر برگشت و طبق معمول به منزل فاطمه رفت، در فاطمه يك گردن بند و دو دستبند براى خود و حسنين از نقره تهيه كرده بود و يك پرده هم به در آويخته بود، پيامبر اسلام در حال خارج شدن غضب و ناراحتى از چهره ى مباركش نمايان بود تا اينكه بر منبر نشست.

پس فاطمه يقين كرد كه پيامبر ناراحت بيرون رفت به خاطر كارى كه انجام داده است (يعنى تهيه ى دست بندها و گردن بند و پرده) بعد سرور زنان عالم دستبندها گردنبند و پرده را خدمت پيامبر فرستاد تا اينكه آنها را در راه خدا بدهد، وقتى پيامبر اين حركت زيبا و نجيب را از فاطمه ديد سه بار فرمود: فداى او باد پدرش، دنيا از محمد و آل محمد نيست يعنى محمد و آل محمد (عليهم السلام) را به دنيا چه كار، اگر دنيا در نزد خداوند به اندازه ى بال مگس خوب مى بود هر آينه يك جرعه ى آب از دنيا را به كافر نمى نوشاند، بعد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) بلند شد و نزد فاطمه رفت و به ثوبان امر فرمود دستبندها و گردنبند و پرده را به بعضى اصحاب و فقرا بدهد و براى فاطمه گردنبند از دندان گوسفند و دو تا دستبند از عاج بخرد و فرمود: همانا اينان اهل بيت من و نزديكان من هستند و دوست ندارم كه از لذات دنيوى بهره مند شوند.» اين حديث را خيب عمرى در كتاب مشكاة المصابيح و نويرى در نهاية الادب قندوزى در ينابيع المودة و طبرانى در معجم الكبير و زبيدى در اتحاف السادة بيان كرده اند و از بزرگان شيعه هم كلينى در كافى و طبرسى در مكارم الاخلاق با تفصيل و توضيح زياد بااندكى اختلاف از زرارة نقل كرده اند، علاقه مندان مى توانند مراجعه كنند. و اين حديث مورد قبول فريقين است و از راههاى گوناگون روايت شده است مقصود از پرده اى كه رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) از آويختن آن ناراحت شد، پرده اى كه معمولا پشت در منزل نصب مى كنند نيست، بلكه چنين پرده اى باعث مى شود كه داخل خانه كاملتر و بهتر پوشانده شود و محال است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) از آويختن چنين پرده اى ناراحت شده باشد، بلكه مراد آن است كه سرور زنان دو عالم، در خانه ى خويش پرده را به عنوان زينت و رسم تزيين آويخته بود و طبيعى است زندگى زاهدانه و فقيرانه ى پيامبر اكرم اسلام با چنين زينت و زيورهايى سازگار نبوده است و نبى اكرم از اين معنى ناراحت شده و همين مطلب هم درباره ى گردنبند و دستبند صدق مى كند و اگر ما صحت اين حديث ابن حجر در صواعق را قبول بكنيم پس مقصود همان است كه عرض شد و فاطمه زهرا (سلام الله عليها) هم كه دست پرورده ى پيامبر رحمت است بهتر ديد كه آنها را براى فقرا و بيچارگان اهدا بفرمايد. و ابن شاهين هم در كتاب مناقب فاطمه از ابوهريره و ثوبان اين حديث را نقل كرده است: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) سه بار فرمود: پدرش فدايش باد كه اين كار را انجام داد، آل محمد را با دنيا چه كار، زيرا آنها براى آخرت آفريده شده اند و به خاطر وجود آنان دنيا خلق گرديده است. و احمد بن حنبل هم در مسند خود، جلد 5، صفحه ى 275، چاپ بيروت، دارالاحياء التراث العربى، اين حديث را نقل مى كند بااندك اختلاف و در آخر مى گويد: پس اينان اهل بيت منند و دوست ندارم كه در حيات دنيوى شان از حطام دنيوى بهره بردارى كنند. و از حديث ابن شاهين و حديث احمد بن حنبل به دست مى آيد كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نمى خواسته است اجر و مزد اخروى دختر عزيزش از نعم آخرت كم شود، چون گرفتارى ها و سختى ها و رنج هاى آنها در دنيا براى آنان در آخرت اجر و پاداش خواهد داشت و پاداش را در جايى ديگر خواهند گرفت.

محب الدين طبرى از اسماء بنت عميس نقل مى كند:

«انها كانت عند فاطمة اذ دخل عليها النبى صلى الله عليه و سلم و فى عنقها قلاده من ذهب أتى بها على ابن أبى طالب عليه السلام من سهم صار اليه فقال لها يا بنية لا تفترى بقول الناس فاطمة بنت محمد و عليك لباس الجبابرة فقطعتها لساعتها و باعتها ليومها و اشترت بالثمن رقبة مؤمنة فأعتقتها فبلغ ذلك رسول الله صلى الله عليه (و آله) و سلم فسر بعتقها و بارك على فعلها.» [ ذخاير العقبى، ص 51 و مستدرك نيشابورى، ج 3، ص 153 و ذهبى در التلخيص در پاورقى مستدرك، ص 152 نقل كرده است. ] «من در نزد فاطمه بودم پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) وارد شد در حالى كه بر گردن فاطمه گردنبندى از طلا بود كه به على بن ابى طالب (عليه السلام) از سهم غنيمت جنگ رسيده بود و براى فاطمه (سلام الله عليها) آورده بود. پيامبر به فاطمه فرمود: دخترم به سخنان مردم كه مى گويند فاطمه دختر محمد است فريب نخورى در حالى كه لباس اهل ستم و ظلم (العياذبالله) و بغى بر تو باشد.

پس فاطمه در همان حال گردنبند را تكه تكه فرمود و همان روز فروخت و با پول آن غلام مؤمن خريد و او را در راه خدا آزاد فرمود، اين حركت و عمل فاطمه را رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) شنيد و به آزاد كردن بنده خوشحال شد و آفرين گفت. بعد محب الدين طبرى مى گويد: اين حديث را امام على بن موسى الرضا (عليه السلام) بيان فرموده است.

باز هم محب الدين طبرى از ثوبان مى گويد:

«قدم رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) من غذاة له فأتى فاطمة فاذا هو يمسح على بابها و رأى على الحسن و الحسين قلبين من فضة فرجع رسول الله صلى الله عليه و سلم فلما رأت فاطمة ذلك ظنت انه لم يدخل عليها من أجل ما رأى فهتكت السر و نزعت القلبين من الصبيين فقطعتهما فبكى الصبيان فقسمته بينهما فنطلقا الى رسول الله صلى الله عليه (و آله) و سلم و هما يبكيان فاخذه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم منهما فقال يا ثوبان اذهب بهذا الى فلان- أهل بيت المدينة فاشتر لفاطمة قلادة من عصب و سوارين من عاج فان هؤلاء اهل بيتى و لا احب ان يذهبوا طيباتهم فى حياتهم الدنيا.» [ ذخاير العقبى، ص 51 و 52 و مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 275. ] «رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) از يكى از غزوه ها بر مى گشت، طبق برنامه ى هميشگى به خانه ى فاطمه آمد، ناگهان بر در منزل فاطمه ايستاد و بر دستان حسن و حسين دو دستبند از نقره ديد، رسول خدا كه اين كار را ديد برگشت،وقتى كه فاطمه ديد پيامبر برگشت دانست كه به جهت پرده و دستبندها پيامبر وارد نشده است.

پس فاطمه (سلام الله عليها) پرده را برداشت و دستبندها را از بچه ها گرفت و آنها را قطعه قطعه كرد، بچه ها گريه كردند، پرده و دستبندها را بين حسن و حسين تقسيم كرد و هر دو را خدمت پيامبر فرستاد در حالى كه هر دو گريه مى كردند، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) آنها را از حسن و حسين (عليهماالسلام) گرفت و فرمود: اى ثوبان اين دستبندها و پرده را براى فلان خانواده از 