قل مى كند كه گفته است: پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود:

«اتانى جبرائيل فقال: يا محمد، ان ربك يحب فاطمة فاسجد، فسجدت، ثم قال ان الله يحب الحسن و الحسين فسجدت، ثم قال: ان الله يحب من يحبهما» [ لسان الميزان، ج 3، ص 275. ] «جبرئيل به نزد من آمد و گفت: اى محمد! همانا پروردگارت فاطمه را دوست مى دارد، پس خدا را سجده و ستايش كن. سجده كردم، پس گفت: همانا خداوند حسن و حسين را دوست مى دارد و به پاس اين عنايت و لطف پروردگار او را سجده كردم، بعد گفت: همانا خداوند كسانى كه آن دو را دوست بدارند دوست مى دارد.» حضرمى با سندى از اسامة بن زيد نقل كرده است: عده اى عرض كردند: اى رسول خدا!«من احب اليك؟ قال فاطمة» [و سيلة المآل، الباب الثالث، ص 151. ] «چه كسى نزد شما از همه محبوبتر است؟ فرمود: فاطمه».

هيثمى با سندى از عايشه نقل كرده است: قالت: «ما رأيت أفضل من فاطمة غير أبيها» الحديث [ مجمع الزوائد، هيثمى، ج 9، ص 201. ] «به جز پدر فاطمه برتر و بهتر از فاطمه كسى را نديدم.» و شنقيطى با سندى از عايشه نقل كرده كه او گفته است: «ما رأيت قط أحدا أفضل من فاطمة غير أبيها» [ كفاية الطالب، ص 83. ] «به جز پدر فاطمه هرگز احدى را افضل و برتر از فاطمه (سلام الله عليها) نديدم.» حضرمى با سندى از عايشه روايت كرده است كه از عايشه سؤال شده است:

«أى الناس احب الى رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- قالت: فاطمة، و قيل:

من الرجال؟ قالت زوجها» [و سيلة المآل حضرمى، ص 151 و ترمذى هم اين حديث را آورده است و مستدرك، ج 3 و معرفة الصحابة و نور الابصار شبلنجى، ص 51 الى 54. ] «كداميك از مردم در نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) محبوبتر بود؟ و عايشه در جواب گفت: فاطمه و گفته شده است: از مردان كداميك محبوبتر بود. گفته است شوهر فاطمه.» شنقيطى در ادامه ى روايت قبلى مى گويد: «در فضل و برترى فاطمه (سلام الله عليها) همين بس كه شيخان در مقام و فضل فاطمه از عايشه نقل مى كنند كه گفته است فاطمه وارد شد، راه رفتن وى مثل راه رفتن پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) بود، پيامبر فرمود: مرحبا آفرين به دخترم، او را در طرف راست و يا چپ خود نشاند، الخ» و همان روايت كه در «فصل فاطمه برترين بانو» گذشت، ذكر مى كند.

علامه شنقيطى در آخر سخنش اضافه مى كند:

«و قد وردت فى فضلها أحاديث كثيرة غير هذا فمن جعله الله كفؤا لسيدة نساء العالمين فهو بالضرورة سيد العرب و سيد آل البيت أجمعين، و قد ورد حديث بكونه لسيد العرب مروى عن الحسن بن على- عليه السلام- لما رواه الفضائلى و غيره، قال الحسن: قال رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- ادعوا لى سيد العرب يعنى عليا قالت عايشة: ألست سيد العرب؟ قال أنا سيد ولد آدم و على سيد العرب فلما جاء ارسل النبى- صلى الله عليه و آله و سلم- الى الانصار فأتوه فقال لهم: يا معشر الانصار، ألا أدلكم على ما ان تمسكتم به لن تضلوا بعدى ابدا؟ قالوا: بلى يا رسول الله، قال: هذا على، فأحبوه بحبى و اكرموه بكرامتى فان جبرئيل (عليه السلام) أخبرنى بالذى قلت لكم عن الله عز و جل» [ كفاية الطالب، ص 83. ] «در فضيلت و برترى فاطمه احاديث بسيارى غير از اين حديث وارد شده است، پس كسى كه خداوند او را همتا و همشأن براى سرور زنان جهانيان قرار داده است آن كس ضرورى است كه سيد و آقاى عرب باشد.- فضائلى و غير او روايت كرده اند كه- حسن بن على (عليهماالسلام) فرموده: پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود براى من سيد سرور عرب را دعوت كنيد (يعنى على را) عايشه مى گويد: عرض كردم آيا شما سيد و سرور عرب نيستيد؟ پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: من سيد و سرور فرزندان آدم هستم ولى على سيد و سرور عرب مى باشد،پس وقتى كه على آمد. پيامبر كسى را به طرف انصار فرستاد كه جمع شوند، پس انصار هم خدمت پيامبر مشرف شدند، پيامبر به انصار فرمود: اى طايفه ى انصار! آيا شما را راهنمايى و هدايت بكنم. به چيزى كه اگر به آن چنگ زديد هرگز بعد از من براى هميشه گمراه نمى شويد!

همه عرض كردند: بلى اى رسول خدا، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود:اين على است، او را به دوستى من دوست بداريد و به اكرام و احترام من او را اكرام و احترام بكنيد، همانا جبرئيل (عليه السلام) آن چه را كه من به شما گفتم از جانب خداى عزيز و جليل به من خبر داده است» اين سخن كفاية الطالب گرفته شده از آن حديث شريف است كه مى گويد: اگر على (عليه السلام) خلقت نمى شد، براى فاطمه در زير اين آسمان شوهر و همتايى پيدا نمى شد.

محمد بن طلحة الشافعى با سندى از جميع بن عمير التيمى روايت كرده است.

قال: «دخلت مع عمتى عايشة فقلت: اى الناس احب الى رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم-؟ قالت: قلت: من الرجال؟ قالت بعلها». [ مطالب السؤال، ص 15. ] «با عمه ى خود نزد عايشه وارد شدم و از عايشه سؤال كردم كداميك از مردم نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) محبوبتر بودند؟ عايشه گفت: فاطمه، و باز هم سؤال كردم از مردها كداميك محبوبتر بودند؟ عايشه گفت: شوهر فاطمه».

خواننده عزيز اين حديث در فصل هاى گذشته بيان شده است و اما چرا اين حديث و يا احاديث ديگرى دوباره به مناسبتى آورده مى شود براى اين است كه فضائل سرور زنان جهانيان فاطمه (سلام الله عليها) از مدارك بيشتر اهل سنت و جماعت ذكر شود.

باز جميع تيمى گفته است:

«دخلت مع عمتى على عايشة فقالت لها عمتى: ما حملك على الخروج على على؟ فقالت عائشة: دعينا فوالله ما كان احد من الرجال أحب الى رسول الله من على و لا من النساء احب من فاطمة». [ مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 331 و اين حديث در جامع الاصول و كتاب اخبار فاطمه از ابى على الصولى آمده است. ] «با عمه ام به نزد عايشه وارد شدم، عمه ام به عايشه گفت: چه چيز باعث شد كه تو بر على (عليه السلام) خروج كردى- و نصيحت هاى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) را فراموش كردى؟- عايشه در جواب گفت: رها كن مرا قسم به خدا احدى از مردها نبود كه در نزد رسول خدا از على (عليه السلام) محبوبتر باشد و از زنها كسى نبود كه از فاطمه (سلام الله عليها) محبوبتر باشد.

ابن الصباغ مالكى از مجاهد روايت كرده است:

«خرج النبى- صلى الله عليه و آله و سلم- و هو آخذ بيد فاطمة فقال: من عرف هذه فقد عرفها، و من لم يعرفها فهى فاطمة بنت محمد بضعه منى و هى قلبى و روحى التى بين جنبى، فمن آذاها فقد آذانى و من آذانى فقد آذى الله». [ الفصول المهمه، ص 146 و نور الابصار الشبلنجى، ص 53. ] «مجاهد گفته است: پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) از منزل بيرون آمد در حالى كه دست فاطمه را گرفته بود، فرمود: كسى كه او (فاطمه) را مى شناسد كه شناخته است. كسى كه نشناخته است پس بداند كه وى فاطمه دختر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) پاره ى وجود و هستى من است و او قلب و روح در بين دو پهلوى من است، پس كسى كه فاطمه را آزار دهد به تحقيق مرا آزار داده است و كسى كه مرا آزار دهد پس به تحقيق خدا را آزار و اذيت كرده است.» اى كاش كسانى كه سالها اين سخن را از پيامبر شنيدند 