 ديدند كه پيامبر دست پاره ى تن خود را گرفته و اين گونه معرفى فرمود به آن سخنان گوش مى دادند، گوش ندادند كه هيچ، به خانه عصمت و طهارت و بيت وحى را هتك حرمت كردند...

ترمذى با سندى از زيد بن ارقم روايت كرده است:

«ان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قال لعلى و فاطمة و الحسن و الحسين:أنا حرب لمن حاربتم، و سلم لمن سالمتم». [ سنن ترمذى، ج 15، ابواب المناقب، فى فضل فاطمه ص 360 و فرائد السمطين، حديث 372، ص 37، ج 2 و رياض النضرة، ج 2، ص 189 و ذخاير العقبى، ص 25 و مقتل امام حسين (عليه السلام)، ج 1، ص 61 و اسد الغابة، ج 7، ص 225 و مستدرك حاكم، در مناقب اهل البيت، ج 3، ص 149 و التلخيص ذهبى پاورقى مستدرك در صفحه ى مذكور و مناقب خوارزمى، فصل 14، ص 91 و تاريخ دمشق، حديث 161 در حالات امام حسن (عليه السلام) و نيز حديث 134 در حالات امام حسين (عليه السلام)، ص 100، فضائل، باب فضائل حسن و حسين (عليهماالسلام)، حديث 3 و مسند، ج 2، ص 442، حديث 1000 و البداية و النهاية، ج 8، ص 205 و تاريخ بغداد، ج 7، ص 136 و حديث 3582 و مناقب اميرالمؤمنين، ص 63، حديث 90 و الاصابة، ج 8، ص 159، حرف الفاء، القسم الاول. ] «همانا رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) خطاب به على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) فرمود: من در حال جنگم با كسانى كه با شما بجنگند و در حال صلح هستم با كسانى كه با شما در صلح و صفا باشند.» هيثمى با سندى از نعمان بن بشير، روايت كرده است:

«استأذن أبوبكر على رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- فسمع صوت عايشة عاليا، و هى تقول: والله، لقد عرفت أن عليا و فاطمة احب اليك منى و من أبى مرتين أو ثلاثا، فاستأذن أبوبكر فأهوى اليها، فقال: يا بنت فلانة لا أسمعك ترفعين صوتك على رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- [ مجمع الزوائد، ج 9، ص 201. ] «ابوبكر اجازه ى ورود به نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را خواست و وقتى كه وارد شد صداى عايشه را كه خيلى بلند بود شنيد كه خطاب به پيامبر اسلام مى گفت: قسمبه خدا به تحقيق مى دانم كه على و فاطمه (عليهماالسلام) را بيشتر از من و پدرم دوست مى دارى و اين حرف را با صداى بلند دو يا سه مرتبه گفت و سپس ابابكر اجازه خواست و به عايشه گفته: اى دختر فلان، نشنوم كه صدايت را بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بلند بكنى».

خواننده گرامى اين حديث را كه هيثمى يكى از بزرگان اهل سنت بيان كرده و حديث قبل از اين را كه از سنن ترمذى و بيش از 16 مأخذ معتبر آنها بيان شده است ملاحظه كن و بعد هم جريان تاريخ و برخوردهاى نابخردانه اى را كه با اهل بيت مخصوصا شجره طيبه ى آنان فاطمه زهرا (سلام الله عليها) شده است بررسى و تأمل نما، آن وقت خواهى گفت اگر كسى تا عالم قيامت براى مظلوميت پاره هاى تن پيامبر گريه كند و در دفاع از آنان هيچ گونه ملاحظه كارى را در نظر نگيرد، بجاست.

حضرمى با سندى از على بن على الهلالى و او هم از پدرش روايت كرده است:

«دخلت على رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- فى الحالة التى قبض فيها فاذا فاطمة عند رأسه فبكت حتى ارتفع صوتها فرفع رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- طرفه اليها و قال: حبيبتى فاطمة. ما الذى يبكيك؟ قالت أخشى الضيعة من بعدك فقال: يا حبيبتى ان الله اطلع على اهل الارض اطلاعه فاختار منهم اباك فبعثه برسالته، ثم اطلع اطلاعة فاختار منها بعلك و اوحى الى ان انكحك اياه، يا فاطمة، نحن اهل بيت قد اعطانا الله سبع خصال لم تعط أحدا قبلنا و لا تعط أحدا بعدنا، أنا خاتم النبيين و اكرمهم على الله عز و جل و احب المخلوقين الى الله عز و جل و انا أبوك و وصى خير الاوصياء و احبهم الى الله و هو بعلك و شهيدنا خير الشهداء و احبهم الى الله عز و جل و هو حمزة بن عبدالمطلب عم ابيك و عم بعلك و منا من له جناحان اخضران يطير فى الجنة حيث شاع مع الملائكة و هو جعفر بن عم ابيك و اخو بعلك، و منا سبطا هذه الامه، و هما ابناك الحسن و الحسين و هما سيدا شباب اهلا لجنة و ابو هما و الذى بعثنى بالحق خير منهما يا فاطمة ان منهما مهدى هذه الامة اذا صارت الدنيا هرجا و مرجا، و تظاهرت الفتن، و تقطعت السبل و غار بعضهم على بعض و لا كبير يرحم صغيرا و لا صغير يوقر كبيرا، فبعث الله عز و جل عند ذلك منهما من يفتح حصون الضلالة و قلوبا غلفا يقوم بالدين فى آخر الزمان كما قمت به اوله و يملا الارض كما ملئت جورا». [و سيلة المآل، الباب الثالث، ص 153 و ينابيع المودة، ص 436 و ذخاير العقبى، ص 44، باب اثبات فضلها بابيها و أقاربها اصلا و فرعا. ] «بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)- در حال بيمارى كه در آن بيمارى رحلت فرمود- وارد شدم، فاطمه بالاى سر پيامبر گريه مى كرد تا اينكه صداى گريه او بلند شد. سپس رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) چشم مباركش را به طرف فاطمه باز فرمود و گفت: عزيز من و ميوه ى قلب من، فاطمه جان چه چيزى تو را به گريه آورده است؟ فاطمه در جواب گفت: از ناراحتى و خوارى كه بعد از شما براى اسلام و در مسير رسالت و ولايت پيش مى آيد، مى ترسم. بعد پيامبر فرمود: اى حبيبه ى من! همانا خداوند به تمام اهل زمين اطلاع داد و از بين آنان پدر تو را پسنديد و او را به رسالت و پيامبرى برانگيخت و دفعه ى بعد بر اهل زمين خبر داد و از آنان شوهر تو را پسنديد و به من وحى و امر فرمود كه تو را به عقد وى در بياورم.

اى فاطمه! بدان ما اهل بيتى هستيم كه به تحقيق خداوند ما را هفت فضيلت خصلت عطا فرموده است كه احدى را نه قبل از ما و نه بعد از ما عطا نفرموده. من خاتم پيامبران و گرامى ترين آنها در نزد خداى عزيز و جليل و محبوبترين مخلوقات هستم و من پدر تو هستم و وصى و جانشين من بهترين جانشينان پيامبران و محبوبترين اوصيا در نزد خداوند است و او شوهر توست و شهيد ما بهترين شهدا و گواهان و محبوبترين آنها در نزد خداى عزيز و جليل مى باشد و او حمزه پسر عبدالمطلب عموى پدر و عموى شوهر تو است. و از ما كسى است كه دو بال سبز دارد و در بهشت با ملائكه هميشه در پرواز است و آن جعفر پسر عموى پدر و برادر شوهر توست. و از ماست دو سبط اين امت كه آن دو فرزند تو حسن و حسين (عليهم السلام) و سرور جوانان اهل بهشت هستند و قسم به آن كسى كه مرا به حق مبعوث فرموده است پدر آن دو بهتر از آندو هست، اى فاطمه! همانا از آندو مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف) اين امت است، زمانى كه در دنيا بى نظمى و بى عدالتى حاكم گرديد و فتنه ها و آشوب هاى و كشتارها بوجود آمد و راه هاى مواصلت و همبستگى قطع شد و بعضى از مردم ديگرى را فريب داد و يا اموال او را به غارت برد و بزرگترها به كوچكترها رحم نكردند وكوچكترها بزرگان را احترام نكردند، پس خداوند آن وقت از آن دو- حسن و حسين (عليهماالسلام)- كسى را بر مى انگيزد كه قلعه هاى ضلالت و گمراهى و كاخ هاى ستم و ظلم و استبداد را بگشايد و فتح كند و قلب هاى گمراه شده را هدايت كند و در آخر الزمان دين را پا بر جا و استوار دارد همچنان كه من در آغاز آن را پا بر جا و استوار و محكم كردم مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف) زمين خدا را پر ا