ت و فاطمه از جهت شرم و حيا سر خود را زير لحاف كرد، حضرت فرمود: فاطمه جان براى چه منظورى به سوى من و آل محمد آمدى و دو مرتبه سؤال فرمود و فاطمه ساكت بود، على (عليه السلام) مى گويد: عرض كردم: اى رسول خدا من علت را براى شما ذكر مى نمايم. فاطمه آن قدر سنگ آسياب را چرخانده كه دستش پينه بسته و آن قدر آب كشيده كه بر سينه اش اثر آن باقى مانده و آن قدر خانه را جاروب كرده كه لباسش خاك آلود شده و آن قدر آتش در زير ديگ افروخته كه پيراهن او كثيف شده و بوى دود گرفته. شنيديم كه غلامان و خادمان چندى را خدمت شما آوردند، به وى گفتم: به سراغ پدر خود رفته از ايشان خدمت كارى بخواه تا ترا مساعدت نمايد.

رسول خدا فرمود: شما را از مطلبى آگاه كنم كه بهتر است براى شما از خادمى كه سؤال كرديد، وقتى از خواب برخاستيد (در بعضى روايات است وقتى به رختخواب رفتيد) سى و چهار بار الله اكبر و سى و سه بار سبحان الله و سى و سه بار الحمد لله بگوييد آن بهتر است براى شما از خادم كه خدمت شما را بكند.» و در بعضى روايات آمده است: بعد از سخنان پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) فاطمه در اين هنگام سر خود را از زير لحاف بيرون آورده و فرمود: از خدا و رسول خدا راضى شدم و اين جمله را سه بار تكرار فرمود.» بخارى در كتاب بدء الخلق در باب مناقب على بن أبى طالب به نقل از او مى گويد:

«قال ان فاطمة سلام الله عليها شكت ما تلقى من اثر الرحى فاتى النبى صلى الله عليه (و آله) و سلم أخبرته عايشة بمجى ء فاطمة فجاء النبى صلى الله عليه (و آله) و سلم الينا و قد اخذنا مضاجعنا فذهبت لاقوم فقال: على مكانكما فقعد بيننا حتى وجدت برد قدمه على صدرى و قال: ألا اعلمكما خيرا مما سألتمانى؟ اذا أخذتما مضاجعكما تكبرا اربعا و ثلاثين و تسبحا ثلاث و ثلاثين و تحمدا ثلاثا و ثلاثين فهو خير لكما من خادم». [ صحيح البخارى، بات بدء الخلق، مناقب على (عليه السلام) و مسلم در صحيح خود در كتاب ذكر و دعا در باب تسبيح اول نهار و وقت خواب و ابوداود در صحيح خود در جلد 33 باب تسبيح عند النوم آورده اند. و اين حديث را بزرگان ما مثل صدوق در علل الشرايع و علامه در بحارالانوار نقل فرموده اند و ذخاير العقبى، ص 49 و تذكرة الخواص، ص 280 و قريب اين حديث را عسقلانى شافعى در الاصابة، ج 8، ص 159 حرف الفاء ذكر كرده است. ] «على (عليه السلام) فرمود: همانا فاطمه (سلام الله عليها) از اثر ناراحتى هايى كه به جهت آسيا برايش به وجود آمده بود خسته بود و شكايت داشت، خدمت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آمد و پيامبر را پيدا نكرد، عايشه را ديد و به وى خبر داد كه به چه منظورى آمده است. و قتى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آمد عايشه گفت: فاطمه آمده بود و جريان را به پيامبر خبر داد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به منزل ما آمدند در حالى كه ما در بستر بوديم من خواستم بلند شوم پيامبر فرمود: بر جاى خود باشيد و بعد پيامبر بين ما نشست تا اينكه سردى پاهاى پيامبر را بر سينه ى خود احساس كردم. فرمود: آيا راهنمايى كنم شما را به بهتر از آن چيزى كه شما از من خواسته بوديد؟ زمانى كه به رختخوابتان رفتيد سى و چهار بار تكبير و سى و سه بار سبحان الله و سى و سه بار الحمد لله بگوييد و آن براى شما بهتر از خادم است كه خدمت شما را بكند».

اين حديث و موضوع درخواست خادم را عمر رضا كحاله در كتاب اعلام النساء، جلد چهار، چاپ موسسة الرسالة بيروت با مقدارى بيشتر بيان كرده است.

ابونعيم با سندى از زهرى روايت كرده است:

«قال لقد طحنت فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه (و آله) و سلم حتى مجلت يدها و ربا و أثر قطب فى يدها». [ حلية الاولياء، ج 2، ص 41 و مستدرك حاكم، ج 3، ص 152 و التخليص الذهبى در پاورقى مستدرك همان صفحه. ] «زهرى گفته است: هر آينه دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) آسياب كرد تا اينكه دستهايش باد كرد و اثر چوب آسياب در دستهاى وى پيدا بود».

احمد بن حنبل با سندى از أنس بن مالك نقل كرده است:

«ان بلالا أبطأ عن صلاة الصبح فقال له النبى صلى الله عليه (و آله) و سلم: ما حسبك؟ فقال مررت بفاطمة عليها السلام و هى تطحن و الصبى يبكى فقلت لها: ان شئت كفيتك ارحى و كفيتنى الصبى، و ان شئت كفيتك الصبى و كفيتنى الرحى، فقالت: انا ارفق بابنى منك فذاك حسبنى قال: فرحمتها رحمك الله». [ مسند الامام احمد بن حنبل، ج 3، ص 150 ذخاير العقبى، ص 51 و وسيلة المآل، ص 175. ] «روزى بلال حبشى نماز صبح را مقدارى دير آمد، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: چه سبب شد كه براى نماز صبح دير آمدى؟ بلال عرض كرد: از كنار خانه ى فاطمه گذشتم، وى آسياب مى كرد، و بچه ايشان گريه مى كرد، به وى گفتم:اگر بخواهى شما آسياب را انجام بدهيد و من عهده دار بچه شوم و او را آرام مى كنم. و يا شما خود بچه را عهده دار بشويد و من آسياب را انجام مى دهم، فاطمه فرمود: من به نگهدارى فرزندم از تو واردترم و من اين كار را انجام مى دهم (و لذا يا رسول الله يك مقدار دير آمدم) پيامبر فرمود: تو به فاطمه مهربانى و كمك كردى خداوند تو را رحمت كند رحمت خدا شامل حال توست».

متقى هندى از جابر نقل كرده است:

«ان رسول الله صلى الله عليه (و آله) و سلم راى على فاطمه سلام الله عليها كساء من اوبار الابل و هى تطحن، فبكى و قال: يا فاطمه اصبرى على مراره الدنيا لنعم الاخره غدا و نزلت «و لسوف يعطيك ربك فترضى». [ كنز العمال، ج 6، ص 295 و اين حديث را ابن دلال و مردويه و ابن نجار و ديلمى هم ذكر كرده اند. ] «همانا رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بر فاطمه (سلام الله عليها) جامه اى از پشم شتر را ديد در حالى كه فاطمه به آسيا كردن مشغول بود، پيامبر گريه كرد و فرمود: اى فاطمه جان بر تلخى هاى دنيا براى نعمت هاى فرداى آخرت صبر كن و سپس اين آيه نازل شد: «پروردگار تو به زودى به تو چندان (مقام شفاعت) عطا كند كه تو راضى شوى».

باز هم متقى هندى مى گويد:

«اتقى الله يا فاطمة! و ادى فريضة ربك و اعملى عمل اهلك، و اذا اخذت مضجعك فسبحى ثلاثا و ثلاثين، و احمدى ثلاثا و ثلاثين، و كبراى اربعا و ثلاثين فتلك مأة، فهى خير لك من خادم». [ در كنز العمال، ج 15، باب چهارم معايش متفرقه، الفصل الاول فى النوم، ص 332 به ترتيب حديث هاى شماره 41268 و 41271 و 41272 آمده است و حديث اول را ابوداود در كتاب خراج در باب مواضع الخميس حديث 2988. و حديث دوم را مسلم در كتاب الذكر باب التسبيح اول النهار حديث 2028 و حديث سوم را مسلم در كتاب الذكر حديث 2027 ذكر كرده اند و باز هم متقى هندى در صفحه هاى 343 و 344 به شماره هاى 41309 و 41410 و 41312 از على (عليه السلام) و به شماره هاى 411311 و 41313 از انس و أبى هريره نقل كرده است. ] «اى فاطمه جان تقواى خدا را پيشه كن و فرايض پروردگارت را انجام بده و به عمل اهل خودت عمل كن و هر زمانى كه در بستر خوابت رفتى سى و سه مرتبه سبحان الله سى و سه مرتبه الحمد الله و سى و چهار بار الله اكبر بگو كه مجموع آن صد تا مى شود و آن بهتر است براى تو از خادمى كه خدمت تو را بكند.» باز هم مى گويد:

«