طبرى از اسماء بنت عميس و از فاطمه (سلام الله عليها) نقل كرده است:

«ان رسول الله صلى الله عليه (و آله) و سلم اتاها يوما فقال اين ابنائى (يعنى حسنا و حسينا) قالت قلت اصبحنا و ليس فى بيتنا شى ء يذقه ذائق فقال على اذهب بهما فانى اتخوف ان يبكيا عليك و ليس عندك شيى ء فذهب بهما الى فلان اليهودى فوجه اليه رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم فوجدهما يلعبان فى مشربة بين ايديهما فضل من تمر فقال يا على الا تقلب ابنى قبل ان يشتد الحر عليهما قال فقال على اصبحنا و ليس فى بيتنا شى ء فلو جلست يا رسول الله حتى اجمع لفاطمة ثمرات فجلس رسول الله صلى الله عليه (و آله) و سلم. و هو ينزع لليهود كل دلو بتمرة حتى اجتمع له شى ء من تمر فجعله فى حجزته ثم اقبل فحمل رسول الله صلى الله عليه (و آله) و سلم احدهما و حمل على الآخر عليهم السلام». [ ذخاير العقبى، ص 49، باب ما كانت فيه من ضيق العيش و خدمه نفسها مع الصبر الجميل و مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 165 معرفة الصحابة، مناقب الحسن و الحسين (عليهماالسلام) و التلخيص پاورقى مستدرك در همان صفحه و الرياض النضرة، ج 2، ص 232، باب عيش على (عليه السلام) باز هم رياض النضرة،ج 2، ص 232 و دولابى در كتاب الذرية الطاهرة ذكر كرده اند. ] «فاطمه (سلام الله عليها) فرمود: روزى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به منزل ما آمد فرمود: كجاست فرزندان من (حسن و حسين)؟ فاطمه (سلام الله عليها) گفته است من گفتم: ما شب را صبح كرديم در حالى كه در منزل چيزى براى خوردن نبود بعد على (عليه السلام) گفت من اين دو تا (حسن و حسين) را بيرون مى برم مى ترسم آنان گريه كنند چون نزد ت و (فاطمه) غذا نيست. على با آن دو به باغ فلان يهودى رفتند!..

پس رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به طرف آن محل رفت، در آن جا فرزندان عزيزش را ديد در حالى كه بازى مى كردند و جلوى شان مقدارى خرما بود و بعد پيامبر خطاب به على (عليه السلام) فرمود: يا على آيا دو فرزند مرا پيش از آنكه آفتاب آنان را اذيت بكند برنمى گردانى؟ على (عليه السلام) در جواب پيامبر عرض كرد: ما صبح كرديم در حالى كه در خانه ى ما غذا نبود، پس شما اينجا بنشينيد تا من مقدارى خرما براى فاطمه (سلام الله عليها) تهيه بكنم، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نشست و على براى يهودى آب مى كشيد و براى هر دلو آب يك خرما مى گرفت تا اينكه مقدارى خرما جمع كرد و در كيسه (يا جيب) خود گذاشت بعد به طرف پيامبر آمد، سپس يكى از آندو را (حسن و حسين) پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بر دوش مبارك حمل نمود و ديگرى را على (عليهم السلام) حمل كرد و به منزل آمدند».

خواننده ى گرامى اينها بود نمونه هايى از خانه دارى و عبادت و راز و نياز فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) در خانه ى نور و نورانيت امامت و ولايت و خلافت بر حق على بن ابى طالب (عليهم السلام) كه نمونه و كامل ترين و والاترين زندگى زناشويى را به جهانيان نشان داده است و تاريخ نه قبل و نه بعد از آن را ثبت نكرده است.

فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) با آن همه زحمت و رنج در كارها و فعاليت هاى خانه، از عبادت و راز و نياز با معبود و مولاى خود غفلت نمى ورزد، از امام حسن مجتبى نقل شده است كه مادرم شب ها در حال عبادت براى مؤمنين دعا مى كرد و اسم آنها را مى برد، گفتم: مادر براى خودتان دعا نكرديد؟ فرمود: اول همسايه و بعد خويشتن.

از تمام احاديثى كه در اين فصل بيان شد به دست مى آيد كه سيده ى زنان عالم فاطمه زهرا (سلام الله عليها) با وجود جلالت و منزلت و قدر و شرافت، براى انجام اعمال و امور منزل خود اقدام مى فرمود و امور خانه را اداره مى نمود و على (عليه السلام) هم با ايشان در انجام امور همكارى و كمك مى فرمود.

در بعضى از روايات آمده است: «على (عليه السلام) فرمود: رسول خدا به منزل ما وارد شد، فاطمه ى زهرا در كنار ديگ نشسته بود و من عدس پاك مى كردم، پيامبر فرمود: يا اباالحسن، عرض كردم: بلى يا رسول الله، فرمود: گوش فرا ده آن چه را كه مى گويم از طرف پروردگار مى گويم: مردى كه به همسر خود در خانه كمك و مساعدت نمايد به تعداد موهاى بدنش براى وى عبادت يك سال را مى نويسند آنهم به اين صورت كه روزها را روزه گرفته باشد و شبها را شب زنده دارى كرده باشد.» [ اين حديث را مجمع الاخبار آورده است. ] پيامبر اسلام بهترين درس را به دخترش زهرا (سلام الله عليها) آموخت كه عبارت از تسبيح باشد و از آن زمان الى زمان ما ميليون ها انسان در تعقيبات نماز خود آن تسبيح را مى خوانند از پيشگاه خداوند به احترام تسبيح كوثر خدا عرض حاجت مى كنند و رفع مشكلات در زندگى و موفقيت را خواهانند.

در كتاب قرب الاسناد از امام صادق (عليه السلام) آمده است:

«ما به فرزندان و كودكان خود امر مى كنيم تسبيحات فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) را بخوانند همانگونه كه آنان را امر به نماز مى كنيم تو نيز (خطاب به اباهارون) خود را بر اين امر وادار كن كه هر بنده اى آن را نخواند به بدبختى مى افتد.» خواننده ى گرامى آن چه از اول اين كتاب تا آخرين فصل آن ملاحظه فرموديد هدف اين بود كه حضرت صديقه ى طاهره فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) را از زبان محدثين و مورخين اهل سنت و جماعت معرفى بنماييم كه خداوند عنايت فرمود كه اين كار انجام بشود و صاحب كوثر هم محبت فرمود تا اينكه آن چه در نظر بود (فاطمه قبل از ولادت تا رحلت پيامبر در نزد اهل سنت) تهيه بشود و باز هم اين را عرض كنم يكى از چيزهايى كه از دشوارترين مسائل مى باشد اين است كه بخواهيم براى منزلت و قرب فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) نزد رسول خدا حدى تعيين بكنيم و مناسبتر اين است كه بگوييم قلم و زبان را قدرتى نيست كه بتواند از عهده ى اين كار برآيد، زيرا كه فاطمه ى زهرا در پهناورترين مكان قلب پدر خويش رسول خدا جا داشت و در كشور هستى و وجود پيامبر از بهترين موقعيت برخوردار بوده است.

پيامبر مكرم اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم)، زهرا (سلام الله عليها) را بسيار دوست مى داشت، ولى نه مانند محبت و دوستى پدر به دخترش، احترام نهادن رسول اكرم به دخت خويش علاوه بر محبت و عاطفه ى پدرى همراه با تعظيم و تكريم بود كه آن خود از بزرگى مقام معنوى فاطمه ى زهرا نشأت مى گرفت و اين احترام به حدى بود كه در تاريخ چنين محبت و دوستى پدرى را نسبت به دخترش سراغ نداريم. و اين محبت ها و دوستى ها، جدا از عاطفه ى پدرى به خاطر آن مواهب و مزايا و فضائل فراوان الهى بود كه از زهرا (سلام الله عليها) مشاهده مى نمود، بلكه مى توان گفت كه پيامبر مأمور بوده است كه به فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) احترام بكند و از وى تجليل بنمايد، براى اينكه پيامبر هيچ فرصت و موقعيتى را براى بيان و ارائه اين مأموريت از دست نمى داد: «زهرا پاره ى تن من است »، «زهرا يك شعبه از دين و هستى و وجود من است»، «زهرا مادر من است»، «هر كه زهرا را خوشحال كند مرا خوشحال كرده است و خشنودى او خشنودى من است »، «آزار نمودن وى آزار كردن من است»، «زهرا ميوه ى بهشتى است و هر وت اشتيا