ق و شوق بهشت را پيدا بكنم زهرا را بو مى كنم و مى بوسم چرا كه من از آن بوى بهشت را استشمام مى كنم». و يا به قول عبدالله عمر: نبى مكرم سر فاطمه ى زهرا را مى بوسيد و مى فرمود: پدرت فداى تو باد و وقتى كه بر او وارد مى شد تا فاطمه مى خواست به احترام پدر از جاى خود بلند شود، پيامبر مى فرمود: تكان مخور و به همان حالتى كه هستى باش». و يا به قول خوارزمى در مقتل الحسين: «رسول خدا نمى خوابيد مگر آنكه صورت فاطمه را غرق بوسه مى فرمود». و يا به قول ديگر: پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) بارها به دخترش فرمود: «فاطمه جانم، پدر و مادرم فداى تو باد». و به قول قندوزى از عايشه مى گويد: «هر گاه پيامبر از مسافرت بازمى گشت زيرا گلوى فاطمه را مى بوسيد و مى فرمود: از وى بوى بهشت را استشمام مى كنم». و باز به قول عايشه: هر گاه فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) بر پيامبر وارد مى شد رسول گرامى (صلى الله عليه و آله و سلم) به وى خوش آمد گفته و دستش را مى بوسيد و او را در جاى خود مى نشاند و هر وقت رسول خدا بر فاطمه وارد مى شد، بانوى بزرگوار جلوى پاى پدر برخاسته و خير مقدم مى گفت و دو دست رسول خدا را مى بوسيد.

خواننده ى گرامى اگر چه اين احاديث در اول كتاب تحت عنوان تعريف اجمالى از فاطمه ى زهرا گذشت ولى وقتى اين احاديث و بيانات را انسان ملاحظه مى كند مى فهمد كه اين همه احترام و تكريم گذاشتن مأموريت الهى است. براى اينكه پيامبر اسلام به غير از فاطمه فرزندان ديگرى هم داشت ولى اين تجليل و احترام نسبت به سه دختر ديگر حضرت در تاريخ ثبت نشده و در روايتى هم نيامده است.

پس اين همه احترام و تكريم از طرف رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به فاطمه زهرا (سلام الله عليها) به آن جهت بوده كه پيامبر خواسته است با مردم اتمام حجت بكند، فاطمه زهرا، مقام و منزلتش را به مردم بشناساند، براى اينكه پيامبر مى دانست بعد از وى بر سر پاره ى تن او چه ظلم ها و رنج ها و هتك حرمت ها خواهد شد و لذا پيامبر براى اينكه هيچ گونه عذر و بهانه اى براى مردم باقى نماند، آن تجليل و تكريم ها را به دختر عزيزش فرمود. به عنوان مثال وقتى كه آيه ى مباركه ى: «و لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا» [ سوره ى نور، آيه ى 63. ] «آن گونه كه يكديگر را صدا مى زنيد پيامبر را صدا نزنيد» نازل شد، فاطمه زهرا (سلام الله عليها) مى گويد: از آن پس از گفتن «يا ابة» خوددارى كردم و ايشان را رسول الله خطاب مى كردم، وقتى يكبار، دو بار و سه بار ايشان را رسول الله صدا كردم، از دادن جواب خوددارى فرمود و به من فرمود: فاطمه جان اين آيه درباره ى تو و خانواده تو و نسل تو نازل نشده، چرا كه تو از من و من از تو هستم، اين آيه درباره ى جفاكاران و اهل خشنونت قريش يعنى انسانهاى خودخواه و متكبر و مغرور نازل شده است، پس فاطمه جان به من خطاب كن پدرم و با اين سخن تو، قلبم را احياء كرده و خدا را راضى مى گردانى.» [ بحارالانوار، ج 43، ص 32، حديث 39. ] و اين خود بالاترين دليل و حجت است كه فاطمه زهرا چه قدر در نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بزرگى و مقام و منزلت دارد. پس خلاصه ى سخن اينكه: آن همه تجليل و تكريم دو جنبه داشت، يكى اينكه پيامبر از طرف خدا مأمور بود كه فاطمه را احترام و تكريم كند چون فاطمه يكى از نعمت هاى بهشت خداست. و دوم اينكه آن تكريم ها و تعظيم ها براى اتمام حجت بر مردم بوده تا هيچ گونه عذر و بهانه اى براى مردم باقى نماند، اى كاش آن همه سفارشات پيامبر را كه در مواقع مختلف فرمود، گوش مى كردند.فاطمه زهرا در آخرين ساعات زندگى پيامبر

خوانندگان گرامى علت اينكه ما در اين كتاب از فدك سخن به ميان نياورديم و نيز موضوعات ديگرى در اين رابطه مانند اينكه پيامبر در چه موقع فدك را به حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) داد و آيه ى «و آت ذاالقربى حقه» [ سوره ى اسراء، (بنى اسرائيل)، آيه ى 26. ] كى نازل شد؟ و منظور از ذى القربى در لسان آيه چه كسانى هستند؟ و فدك چه سرزمينى بود؟ و چگونه به دست آمد؟ و امثال اينها را ذكر نكرديم به دو جهت است:

اولا: جريان فدك را از علما و محدثين اهل سنت، سيوطى در الدرالمنثور خود در ذيل بحث در تفسير سوره ى اسراء با چهار سند از ابى سعيد خدرى نقل مى كند: وقتى كه آيه ذى القربى نازل شد، پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) حضرت فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) را خواست و فدك را به ايشان عطا كرد. و هيثمى هم در مجمع الزوائد خود (جلد 7، صفحه ى 49) و ذهبى در ميزان الاعتدال (جلد 2، صفحه ى 228) و متقى هندى در كنز العمال (جلد 2، صفحه ى 158) و حاكم در تاريخ خود قول سيوطى را تأييد كرده اند. كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) بعد از نزول آيه ى «قربى» فدك را به زهراى اطهر داد.

ثانيا: يكى از حساس ترين فراز زندگانى حضرت زهرا (سلام الله عليها) بعد از رحلت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) مى باشد كه حضرت فاطمه در مسير تندباد و طوفان هاى سهمگين و خطرناك واقع شد كه يكى از آنها جريان فدك است، لذا اگر خداوند توفيق عنايت فرمود عنايات آن بانوى بزرگوار و فرزند عزيزش حجة بن الحسن (عليهماالسلام) شامل حال بود در جلد دوم اين كتاب، زندگانى سرور زنان دو عالم را بعد از رحلت پيامبر در درجه اول و ظلم هايى كه بر وى شده و نيز سرنوشت فدك را در درجه دوم از نظر همين منابع و مدارك كه در اين جلد آمده است بررسى و تحقيق خواهيم كرد، ان شاءالله تعالى.آخرين لحظه هاى زندگى پيامبر

در آخرين ساعات و لحظات زندگى پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) چه كسانى كنار پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) بودند و پيامبر در خانه ى چه شخصى بود؟ از عبدالله عباس نقل شده است: «وقتى كه زمان رحلت رسول اكرم نزديك شد، حضرت آن قدر گريه كرد تا محاسنش از شدت اشك تر گرديد، به ايشان عرض شد: يا رسول الله براى چه گريه مى كنى؟ فرمود: براى ذريه و فرزندان خويش گريه مى كنم و براى آنچه بر سر آنان از بدكاران امتم خواهد آمد، گويى دخترم فاطمه را مى بينم كه بعد از من به وى ظلم مى شود و هر چه فرياد برمى آورد هيچ كس به فرياد او نمى رسد، اين سخن را فاطمه زهرا (سلام الله عليها) شنيد و شروع به گريه كرد، رسول خدا فرمود: دخترم عزيزم گريه مكن. فاطمه (عليهاالسلام) جواب داد: من براى آنچه بر سرم خواهد آمد گريه نمى كنم بلكه از فراق شما گريه مى كنم. پيامبر فرمود: بشارت باد تو را اى دختر زيرا كه تو به سرعت به من مى پيوندى و اولين كسى هستى كه به من ملحق خواهى شد.» [ بحارالانوار مجلسى جلد 10. ] از اين روايت به دست مى آيد كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) در خانه فاطمه بوده و كسانى كه بالاى سر مبارك آن بزرگوار بوده اند على و فاطمه و دو ريحانه ى پيامبر حسن و حسين (عليهم السلام) بودند. و باز مانند روايتى كه ابن عباس از پيامبر نقل كرد جوينى در فرائد السمطين (جلد 2، صفحه ى 34) با نه سند از سعيد بن جبير و ابن عباس نقل مى كند: وقتى كه رسول خدا نشسته بود امام حسن (عليه السلام) آمد و تا پيامبر وى را ديد 