گريه كرد و فرمود: بيا نزد من و او آمد، پيامبر او را روى ران راست خود نشاند. و بعد از چند لحظه امام حسين (عليه السلام) آمد، وقتى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) او را نيز ديد گريه فرمود و او را خواست و روى ران چپ خود نشاند و سپس فاطمه (سلام الله عليها) آمد، باز هم گريه فرمود و ايشان را جلوى روى خود نشاند و بعد على (عليه السلام) آمد، باز هم پيامبر گريه فرمود و على را در طرف راست نشاند. بعضى از اصحاب كه خدمت پيامبر بودند عرض كردند:يا رسول الله شما هر كدام از اينان راديديد گريه كرديد، چرا؟ فرمود: قسم به خدايى كه مرا به پيامبرى برگزيد و مرا بر جميع خلايق پسنديد. من و آنها گرامى ترين خلايق نزد خداوند هستيم و هيچ چيزى در روى زمين گرامى تر از آنان در نزد من نيست و بعد پيامبر جريان و سرنوشت هر كدام از آن چهار تن مقدس را بعد از خود بيان فرمود كه در فصل «فاطمه سرور زنان جهانيان» ذكر شد.

از اين حديث جوينى و نيز حديث دهم بحارالانوار مجلسى به دست مى آيد كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) آخرين روزها و ساعات زندگى را در خانه فاطمه بوده است، و آن چهار تن پاك را جمع كرده است، پس معلوم مى شود كه در مسجد و يا خانه ى همسران خود نبوده، بلكه در خانه ى نورانى فاطمه بوده است.

باز بخارى در كتاب بدء الخلق با سندى از انس مى گويد: «وقتى كه درد و تب رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) شدت گرفت، فاطمه (سلام الله عليها) از درد و رنج پدر بزرگوارش ناله كرد، پيامبر فرمود: دخترم براى پدرت بعد از اين روز ديگر غم و رنجى نخواهد بود.» اين حديث نيز خود بالصراحه دلالت دارد كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در وقت فوت در خانه ى فاطمه بوده است و باز هم نسائى در صحيح خود (جلد 1، صفحه 261) و حاكم در مستدرك (جلد 3، صفحه 59، چاپ دارالكتاب العربى) و احمد بن حنبل در مسند خود (جلد 3، صفحه 197، چاپ دارالاحياء التراث العربى) و ابن سعد در طبقات خود (جلد 2، صفحه 83) به نقل از يكى از بزرگان) و خطيب بغدادى در تاريخ بغداد (جلد 6، صفحه 262، چاپ دارالاحياء بيروت) قول نسائى و بخارى را آورده اند و خطيب اضافه كرده است: وقتى كه پيامبر را تب و درد فرا گرفت، فاطمه او را به آغوش گرفت و مى گفت «وا كربتاه» كه پدرم رنج مى برد و ناراحت است. و پيامبر فرمود: بعد از اين روز ديگر براى پدرت غمى و رنجى نخواهد بود. باز ابن ماجه در سنن خود از انس و حاكم ايضا در مستدرك (جلد يك، صفحه 381) و احمد بن حنبل (جلد 3، صفحه ى 304) همين مطلب را بيان كرده است و بيهقى در سنن خود (ج 3، صفحه 409) از انس روايت كرده است كه پيامبر در آخرين ساعات زندگى وقتى كه درد ايشان زياد شد، فاطمه او را به سيه مبارك خود گرفته از درد پدر ناله مى كرد: پيامبر فرمود: كه بعد از اين روز يعنى بعد از رحلت من ديگر كرب و رنجى براى من نيست. و عسقلانى هم در فتح البارى (ج 9، صفحه ى 201) از عايشه نقل مى كند كه مى گويد: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به فاطمه فرمود: جبرئيل خبر داد مرا هيچ زنى از زنهاى مسلمين نيست كه مصيبت و گرفتارى هايش بيشتر از تو باشد، پس دخترم صبر كن.

همه اين مدارك كه جريان آخرين دقايق زندگى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) را بيان كرده اند، بالصراحه و بعضى تلويحى اشاره دارند كه پيامبر اسلام در آخرين روزها و ساعات عمر خود در خانه ى فاطمه (سلام الله عليها) بوده است. و آخرين بارى كه رسول گرامى اهل بيت خود، يعنى على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) را جمع نمود و از حوادث و سرنوشت آنان در آينده خبر داد، چند ساعت قبل از وفات شان بود.

طبق روايتى كه در تفسير فرات از جابر بن عبدالله انصارى نقل شده: رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) فرمود (در همان بيمارى كه از دنيا رفت) پدر و مادرم فداى تو باد به سراغ شوهرت فرستاده و او را به اينجا بخوان، فاطمه ى زهرا به حسنين فرمود: برويد به پدرتان بگوييد جدتان او را خواسته، آقازاده ها به سراغ على (عليه السلام) رفته پيغام را رساندند، آنگاه على (عليه السلام) آمده و بر رسول خدا وارد شد در حالى كه فاطمه زهرا نزد پدر بود و فرمود:اندوهگينم از اندوه تو اى پدر جان، رسول اكرم فرمود: فاطمه جانم از اين روز به بعد ديگر براى من اندوهى نخواهد بود.آخرين وداع و خداحافظى

رسول مكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) را نزد خود خواند و به تمام كسانى كه در اتاق بودند فرمود: بيرون رويد و به ام سلمه فرمود: جلوى در اتاق بايست و نگذار كسى داخل شود.

سپس به على فرمود: على جان نزديك بيا، على نزديك آمد، آنگاه دست فاطمه را گرفته و بر سينه ى خود نهاد و مدتى طولانى بر همان حال بود، بعد دست على را به دست ديگر خود گرفته و خواست سخن بگويد كه گريه به شدت بر وى هجوم آورد و مجال و مهلت سخن گفتن نداد، آنگاه فاطمه نيز به شدت گريه كرد و از گريه ى شديد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)، على و حسن و حسين (عليهم السلام)گريه مى كردند، فاطمه (سلام الله عليها) عرض كرد: اى رسول خدا گريه ات قلبم را تكه تكه كرد و جگرم را سوزاند، اى آقا و سالار انبيا، اى امين خدا، اى فرستاده ى حق، اى دوست خدا و پيامبر او، بعد از تو بر فرزندان تو چه خواهد آمد و چه ذلتى بر من وارد خواهد شد و چه كسى براى على برادر و ناصر دين تو خواهد بود و وحى خدا بعد از تو چه خواهد شد؟ فاطمه (سلام الله عليها) باز به شدت گريه كرد و خود را به روى پدر انداخته و شروع به بوسيدن وى كرد، به دنبال فاطمه ى زهرا، على و حسن و حسين (عليهم السلام) نيز خود را به روى پيامبر انداختند، رسول خدا سر خود را بلند كرد و دست فاطمه را كه در دست خويش گرفته بود به دست على نهاد و فرمود: اى ابوالحسن اين وديعه ى خدا و رسول اوست در دست تو پس امانت پروردگار و پيامبر او را حفظ نما، اى على اين دختر والله سيده ى زنان بهشت است از گذشته تا حال و آينده، اگر او را شبيهى و مانندى باشد مريم كبرى است، على جان سوگند به خدا من به اين مقام و مرتبت نرسيدم مگر آنچه براى خود از خدا خواستم براى او نيز خواستم و خدا آنچه را خواستم به او عنايت فرمود، اى على فاطمه هر چه به تو بگويد انجام بده زيرا هر چه او بگويد همان است كه جبرئيل مى گويد، اى على بدان آن كس كه فاطمه از وى راضى باشد من نيز از او راضى هستم و رضايت او رضاى خدا و ملائكه او نيز هست، برادرم على! واى بر كسى كه دخترم فاطمه را مورد ستم و ظلم قرار دهد، واى بر آن كس كه حق وى به ناحق از او بگيرد، واى بر آن كس كه حرمت او را هتك نمايد.

آنگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فاطمه زهرا (سلام الله عليها) را به خود چسباند و سر او را بوسيد و فرمود: پدرت فداى تو باد فاطمه جان.

رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در اين ساعت آخر، سر خود را بر سينه ى على نهاده بود ولى بدون فاطمه قلب وى آرام نمى يافت، لذا چند بار فاطمه را به روى سينه خود كشيد و در اين حالت اشكهاى وى مانند باران جارى بود، به حدى 