یها السلام ـ گفتند: «زن آنگاه به خدای خویش نزدیكتر و مقرّبتر است كه در قعر منزل خویش اقامت گزیند (و بی جهت از منزل خارج نشود)».
پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ (چون پاسخ فاطمه را شنید) فرمود: «فاطمه پاره تن من است.»[14]
البته روشن است كه بیرون آمدن زنان مادامی كه سبب انجام حرامی نشود اشكال ندارد و احیاناً به خاطر پاره ای از امور رجحان یا لزوم پیدا كند، و منظور از این روایات، این نكته می باشد كه: بهتر است زنان بدون جهت و ضرورت خود را در معرض دید مردان نامحرم قرار ندهند.
تقسیم كار با خادمه منزل
سلمان فارسی می گوید: «فاطمه ـ علیها السلام ـ نشسته بود و با آسیای دستی جو را آرد می كرد و دسته آسیا (به جهت مجروح بودن دست فاطمه ـ علیها السلام ـ خونین بود، و حسین ـ علیه السّلام ـ كه در آن هنگام كودك خردسالی بود در گوشه ای از خانه از گرسنگی گریه می كرد: «عرض كردم: ای دختر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ دستت را مجروح كرده ای در حالی كه «فضّه[15]» هست (كه كارها را انجام دهد)؛ فرمود: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به من سفارش كرده است كه یك روز خدمت (كار در خانه) به عهده «فضّه» و یك روز «به عهده من باشد، و نوبت او دیروز بود ...»[16]
گذشت از زینت ها
1. امام سجاد ـ علیه السّلام ـ فرمودند: «اسماء بنت عمیس» برایم نقل كرد كه من نزد (جدّه تو) فاطمه ـ علیها السّلام ـ بودم هنگامی كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بر او وارد شد و او گردنبدی از طلا به گردن داشت كه امیر المؤمنان علی ـ علیه السّلام ـ از سهم خود از غنائم برای او خریده بود، پیامبر فرمود: «ای فاطمه! (شایسته است كه از این زینت حلال پرهیز نمایی تا) مردم نگویند فاطمه ـ علیها السلام ـ دختر محمد لباس جبّاران را بر تن می كند.»
حضرت فاطمه ـ علیها السلام ـ گردن بند را فروخت و با آن بنده ای را خریداری و آزاد ساخت، و رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ از این كار شادمان شد.[17]
2. امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرموده است: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ چون می خواست به سفری برود با هركس از اقوامش خداحافظی می كرد و با آخرین فردی كه خدا حافظی می كرد فاطمه ـ علیها السلام ـ بود و شروع سفرش از خانه او بود، و چون باز می گشت ابتدا نزد فاطمه می رفت و دیدار اقوام را از او شروع می فرمود.
یك بار پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به سفر رفت و علی ـ علیه السّلام ـ نیز از غنائم جنگی چیزی به دست آورده و به فاطمه داده و رفته بود، و فاطمه ـ علیها السلام ـ با آن، دو النگوی نقره و پرده ای تهیه فرموده و پرده را جلوی در آویخت؛ چون رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بازگشت، به مسجد داخل شد و سپس همان طور كه عادتش بود به سوی خانه فاطمه ـ علیها السلام ـ آمد، فاطمه ـ علیها السلام ـ شادمان برخاست، و با شور و شوق به سوی پدرش شتافت؛ اما پیامبر چون النگوی نقره را در دست او و پرده را بر در خانه مشاهده كرد. (پیش نیامد) و در جایی (كنار خانه) نشست كه فاطمه ـ علیها السلام ـ را می دید، فاطمه ـ علیها السلام ـ گریست و اندوهگین شد و گفت: «پیش از این با من اینگونه رفتار نمی فرمود.»
پس دو پسر خود (امام حسن و امام حسین ـ علیهما السّلام ـ را فرا خواند و پرده را از درب خانه كند و النگوها را از دست در آورد و النگوها را به یكی و پرده را به دیگری داده و به آنان فرمود: «نزد پدرم بروید و از من به او سلام برسانید و بگویید: ما پس از رفتن شما به سفر غیر از تهیه اینها كار دیگری نكرده ایم، اینك هر طور كه مایل هستید آنها را به مصرّف برسانید؛ آن دو از طرف مادر این سخن را به عرض پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ رساندند، رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ آن دو را بوسید و در آغوش كشید و هر یك را بر یك زانوی خود نشاند آنگاه فرمان داد آن دو النگو را شكسته و قطعه قطعه كردند و اهل «صفّه» را فرا خواند ـ و آنان گروهی از مهاجرین بودند كه نه خانه ای داشتند و نه مالی ـ و تكه های النگو را در میان آنها تقسیم فرمود و سپس پرده را ـ كه پارچه ای طولانی ولی كم عرض بود ـ میان افرادی از آنان كه برهنه بودند و پوششی نداشتند تقسیم كرد ... .
آنگاه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «خداوند بر فاطمه رحمت آوَرد، همانا خدای متعال به جهت این پرده از لباس های بهشتی به او خواهد پوشاند و به جهت این النگو ها از زینت های بهشتی به او عطا خواهد كرد.»[18]
پیراهن عروسی
پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای فاطمه و شب عروسی او پیراهنی تهیّه فرمودند زیرا پیراهنی كه فاطمه بر تن داشت وصله دار بود، در این هنگام مستمندی به خانه آنان مراجعه كرد و لباس كهنه ای طلبید، فاطمه ـ علیها السلام ـ خواست پیراهن وصله دار به فقیر دهد، امّا به یاد آورد كه خدای متعال می فرماید:
«لَن تَنالُوا البِرَّ حَتّی تُنفقوا ممّا تُحبّون؛ به نیكی نمی رسید تا آنگاه كه از آنچه دوست دارید انفاق كنید»[19]، به همین جهت پیراهن نو را به فقیر داد ... .[20]
زهد و خوف از خدا
هنگامی كه آیه «و إنَّ جهنَّم لَمَوعدهُم اجمَعین لها سبعهُ ابوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنهم جُزءٌ مَقسومٌ؛ دوزخ میعاد گاه همیشگی ایشان است كه هفت درب دارد و برای هر دربی سهم معیّنی از ایشان خواهد بود» نازل شد، رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به صدای بلند گریست، و اصحاب او از گریه آن بزرگوار گریستند امّا نمی دانستند جبرئیل چه به او فرود آورده است، و (از هیبت پیامبر) هیچ یك توان آن كه با او سخن بگویند نداشتند، و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ چنان بود كه چون فاطمه ـ علیها السلام ـ را می دید شادمان می شد، به همین جهت سلمان به خانه فاطمه ـ علیها السلام ـ رفت تا او را از قضیه آگاه سازد، و آن گرامی را دید كه مقداری جو را آسیا می كند و می گوید: «و ما عند الله خیرٌ وَ أبقی؛ آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است.»[21]
عبایی پشمین بر تن داشت كه دوازده جای آن با لیف خرما وصله شده بود. سلمان وضع پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را و این كه جبرئیل به او چیزی فرود آورده است به فاطمه ـ علیها السلام ـ خبر داد و آن گرامی برخاست و همان عبای وصله دار را بر خود پیچید (و حركت كرد)، سلمان (از مشاهده آن بسیار متأثّر و اندوهگین شد و) گفت: «دریغا، دختران كسری و قیصر ابریشم و حریر می پوشند و دختر محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ عبایی پشمین بر تن دارد كه دوازده جای آن با لیف خرما وصله شده است!»
حضرت فاطمه ـ علیها السلام ـ بر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ وارد شد و سلام كرد و عرض كرد: «پدر جان! سلمان از لباس من تعجب كرده است، در حالی كه سوگند به خدایی كه تو را به حق مبعوث فرمود، پنج سال است كه من و علی ـ علیه السّلام ـ از اثات زندگی چیزی نداریم جز پوست گوسفندی كه روزها روی آن به شترمان علوفه می دهیم و شبها بستر ما است، و بالش ما از پوستی است كه درون آن از لیف خرما پر شده است!»
پیامبر فرمود: «ای سلمان! دختر من از گروه پیشگامان و سبقت گرفتگان (به سوی خدا) است.»
حضرت فاطمه ـ علیها السل