 كه هرگز آلودگی های جاهلیت آن را نیالوده است، از نطفه ای پدید آمد كه مایه اولیه آن را غذای بهشتی تشكیل می داد و در رحمی پرورش یافت كه هرگز وسوسه غذای شبه ناك در جریان خون او وارد نشد.
- من مثل فاطمه الزهراء فی نسب
و فی فخار و فی فضل و فی حسب
- والله فضلها حق و شرفها
اذ كانت ابنه خیر العجم و العرب
در جنبه حسب و نسل و فضل و افتخار چه كسی می تواند چون فاطمه - سلام الله علیها - باشد. او دختر بهترین افراد عرب و عجم است و خداوند است كه او را اشرف و افضل قرار داده است و او را حقاً چنین برتری و شرافتی بر دیگران است و دختر بهترین افراد عجم و عرب است.
او وارث انبیاء، از سلاله ابراهیم، آن پیامبر بت شكن و از نسل اسمعیل ذبیح آن قربانی راه صفا و اخلاص و از نسل خاتم انبیاء سید رسولان و هم انس و همسر سید اوصیاست، پدر سر سلسله انبیای الهی و مصداق و شأن لولاك لما خلقت الافلاك است و وضع مادر را هم دیده ایم كه سیده نساء العالمین بود. و خود هم اولین بانوی اسلام است.
در شأن خاندانش پیامبر فرمود:
- یا فاطمه منا خیر الانبیاء و هو ابوك ای فاطمه - سلام الله علیها - بهترین پیامبران از ماست و آن پدر تست.
- و منا خیر الاوصیاء و هو بعلك بهترین اوصیاء از ماست و آن شوهر تست.
- و منا خیر الشهداء و هو حمزه عم ابیك بهترین شهیدان از ماست كه آن حمزه سیدالشهداء عموی پدر تست.
- و منها من له جناحان یطیر بهما فی الجنه حیث شاء و هو جعفر ابن عم ابیك. و از ما شهیدی است كه او را در بهشت دو بال است كه به وسیله آن در بهشت بهر كجای كه بخواهد پرواز می كند و آن جعفر پسر عموی پیامبر تست.
و منا سبطا هذه الامه و سید شباب اهل الجنه الحسن و الحسین و هما ابناك از ما دو سبط پیامبر این امتند كه سید جوانان اهل بهشتند و آن حسن و حسین دو پسر تواند.
و اللذی نفسی بیده منا مهدی هذه الامه و هو من ولدك و قسم به آنكس كه جانم در دست اوست مهدی این امت از ماست و او از فرزند تست.[4]
جایگاهش نزد پیامبر:
فاطمه - سلام الله علیها - را نزد پیامبر احترامی عظیم بود بسی فراتر از احترام پدری به دخترش و این بگونه ای بود كه حیرت دیگران را بر می انگیخت او با آن همه شأن و عظمت دست دخترش را می بوسید و به گفته عایشه هرگاه كه فاطمه - سلام الله علیها - بر پیامبر وارد می شد رسول خدا به احترامش از جای بر می خاست و پیشانی او را می بوسید.[5] و یا در حین ورود از او جداً استقبال می كرد و یا در حین خروج از محضرش مشایعتش می فرمود.
در شأن وصف فاطمه - سلام الله علیها - و در انتساب او بخودش پیامبر كلمات والا و عجیب بكار می برد. گاهی می فرمود فاطمه - سلام الله علیها - یك شاخه گل است (ریحانه) ؛ زمانی می فرمود فاطمه - سلام الله علیها - پاره تن من است (بضعه مِنّی) ، و گاهی می فرمود فاطمه - سلام الله علیها - عزیزترین مردم به نزد من است.[6]
یا می فرمود هر كه فاطمه - سلام الله علیها - راشادان كند مرا شادان كرده است، و هر كه فاطمه - سلام الله علیها - را بیازارد مرا آزرده است، با این اضافه كه شادی و غضب من، یا محبت و آزارم،همانند محبت و آزار خداوند است، حتی در پاسخ به سؤال فاطمه - سلام الله علیها - و علی از پیامبر كه كدام محبوبتر و عزیزترند فرمود فاطمه احبُّ الی منك و انت یا علی اعزّ علی منها فاطمه - سلام الله علیها - از تو نزد من محبوبتر است و تو ای علی از فاطمه - سلام الله علیها - نزد من عزیزتری.
و این گونه سخنان از یك سو شأن فاطمه - سلام الله علیها - را نشان می دهد و از سوئی دیگر درس تربیتی است برای پدران و مادران در رابطه با دخترشان كه او را بحساب آورند و وزن و قدر او را كمتر از پسر ندانند، تعصبهای ناروا را درباره دختران نادیده گیرند و... ضمن اینكه این سخن انسان می تواند نوعی پیشگیری از جرأت خصم بر فاطمه - سلام الله علیها - باشد تا به او جسارتی نكنند و یا شأن او را نزد همسر بالا برند و...
[1] . انوارالتنزیل - آیات آخر سوره تحریم.
[2] . بحار ج 43 ص 91.
[3] . آیه 8 سوره نجم.
[4] . ص 436 ینابیع الموده.
[5] . ص 41 ذخائر العقبی.
[6] . ص 132 منتهی الامال.الهي داد از اين دل داد  از اين دل
كنار قبر زهرا كرده منزل
بگو زهرا زجا خيزد ببيند
كه اشك ديده كردخاك او گلچه فخري خالق از تو بنده كرده
كه خونت دين حق زيبنده كرده
ولي زهرا: محبتهاي زينب  
علي را روز و شب شرمنده كردهچنان داغت دلم غمناك كرده
كه دست من تو را در خاك كرده
بجايت زينب مظلومه تو
غبار غم ز رويم پاك كردهز سو زدل كنم گريه برايت
كه ديگر نشنوم زهرا صدايت
در و ديوار خانه با نگاهم
بيادم آورد آ ن ناله هايتكنار تربتت اندر دل شب
بود نام تو زهرا جاري از لب
به خانه تا روم با ديده تر
كشد ناز مرا مظلومه زينباگر محور به هر امكان علي بود
ولي بر فاطمه مهمان علي بود
كنار تربتت مظلومه زهرا
سر شب تا سحر گريان علي بودچه شبهايي به يادت گريه كردم
زديده دامنم پر لاله كردم
دگر نبود توانم خيزم از جا
نهان تا كه تو هجده ساله كردمچنان دست علي آتش برافروخت
كه حتي ميخ در در شعله اش سوخت
نداند كس بجز مولي الموالي
چگونه ميخ در آن سينه را دوختسوزاند دل فاطمه را آتش كين
بين در و ديوار شده نقش زمين
با پهلوي فاطمه چها كرد لگد
كاندر يم خون از او شده سقط جنين<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1500.txt">كمي از غسل زير پيرهن ماند</a><a class="text" href="w:text:1501.txt">گرفتی از مدينه گفتنت را</a><a class="text" href="w:text:1502.txt">نگاه سرد مردم بود و آتش</a><a class="text" href="w:text:1503.txt">در زير لگد دو چشم من سوي تو بود</a><a class="text" href="w:text:1504.txt">اي سينه صاف و ساده ي من به فدات</a><a class="text" href="w:text:1505.txt">پروانه ي شمع سحرت مي گردم</a><a class="text" href="w:text:1506.txt">يا فاطمه از اشك ترا مي خواهيم</a><a class="text" href="w:text:1507.txt">عمريست دلم گشته هلاكت زهرا</a><a class="text" href="w:text:1508.txt">ديدار بقيع ز آرزويم نرود</a><a class="text" href="w:text:1509.txt">يا فاطمه از غصه كبابم كردي</a></body></html>پچ پچ هر پنجره، زمزمه ى نام توست

فاطمه، شده است بانوى شهر، شده است موضوعى جذّاب براى صحبت زنان.

خانه هاى مدينه نام را زمزمه مى كنند. از موى مشكين بلند او، از جشمهاى بسانِ درياچه هاى دل انگيز سرشار از ستاره، از رخسار مَه گون وى، از روى زلال، از اندوهى كه در چشمان عسلى اش مى چكد، از ژرفاى خاموشى اش آن گاه كه سر به زير مى افكنَد، از آزرمى دخترانه كه چهره اش را گُل مى اندازد و حرف مى زنند.

ماهِ شب چهارده كامل شده است، فاطمه چهارده ساله شد. خواستگاران مى آيند، يكى پس از ديگرى، امّا بى هيچ بهره اى.

كسى نمى داند، اين مرواريد شكوهمند، اين پَرى بى همتا، از آنِ كيست.

محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم خواستگاران را بازمى گرداند و چشم انتظار فرمان پروردگار است. [ منتخب كنزالعُمّال، ج 5، ص 99- مجمع الزّوائد، هيثمى، ج 9، ص 205. ] آسمان، ديده به راه تنها همتاى فاطمه دارد، منتظر على است. [ تذكرة ابن جوزى، ص 316- خصائص، نسائى، ص 31- مشكاة المصابيح، عمرى، ج 3، ص 246- فرائد السّمطين، حموينى، ص 23- تحفة الاشراف، حافظ ابوحجاج بن عبدالرحمن، بمبئى، ج 2، ص 83- سعد الشّمو