 و الاقمار، حضرمى، تقدّم، قاهره، ص 210- أرجع المطالب، حنفى، لاهور، ص 440- أسدالغابة، ابن اثير جوزى، ج 1، ص 286. ] على، لحظه ى خواستگارى را كشف مى كند [ منتخب كنز العُمّال، ج 5، ص 99 - مجمع الزّوائد، هيثمى، ج 9، ص 205- محاضرات الأدباء، راغب، ج 4، ص 477. ] و به خاطر تنگدستى، آن را به تأخير مى افكنَد. پس از مدتى، رهسپار خانه ى محمد مى شود تا خواستگارى كند. چهره ى پدر، از شادى مى درخشد. [ عمل اليوم و الليلة، ابن سنى حنفى حيدرآباد، ص 163- ذخائر العقبى، طبرى، ص 33- مجمع الزّوائد، هيثمى، ج 9، ص 209- الثغور الباسمة، جلال الدين سيوطى، بمبئى، ص 6- ينابيع المودّة، ص 174. ] <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:151.txt">معرفی کتاب</a><a class="text" href="w:text:152.txt">سخن ناشر</a><a class="text" href="w:text:153.txt">زندگانى حضرت زهرا سلام الله عليها</a><a class="text" href="w:text:154.txt">باب اول : ولادت فاطمه عليهاالسلام ، سيما و شمايل و برخى از تواريخ مربوط به وى</a><a class="text" href="w:text:155.txt">ضميمه اول : برخى مصادر و راويان احاديث مربوط به انعقاد نطفه حضرت فاطمه عليهاالسلام</a><a class="text" href="w:text:156.txt">ضميمه دوم : بررسى كوتاه سه نظريه معروف پيرامون تاريخ ميلاد حضرت فاطمه </a><a class="text" href="w:text:157.txt">ضميمه سوم :مستدرك احاديث مربوط به تاريخ ميلاد حضرت فاطمه از بحارالانوار</a><a class="text" href="w:text:158.txt">باب دوم : نامهاى حضرت فاطمه عليهاالسلام و برخى از فضايل آن حضرت</a><a class="text" href="w:text:159.txt">ضميمه اول : برخى از مصادر حديث ((وجه تسميه دختر پيامبر صلى الله عليه و آله به فاطمه ))</a><a class="text" href="w:text:160.txt">ضميمه دوم :برخى از مصادر حديث ((وجه تسميه دختر پيامبر صلى الله عليه و آله به زهرا))</a><a class="text" href="w:text:161.txt">ضميمه سوم : برخى از مصادر حديث ((وجه تسميه دختر پيامبر صلى الله عليه و آله به بتول ))</a><a class="text" href="w:text:162.txt">ضميمه چهارم : برخى از مصادر حديث ((وجه تسميه دختر پيامبر صلى الله عليه و آله به طاهره ))</a><a class="text" href="w:text:163.txt">ضميمه پنجم : برخى از مصادر حديث ((وجه تسميه دختر پيامبر صلى الله عليه و آله به صديقه ))</a><a class="text" href="w:text:164.txt">ضميمه ششم : معرفى برخى مصادر بحث درباره ((كنيه هاى حضرت فاطمه عليهاالسلام ))</a><a class="text" href="w:text:165.txt">باب سوم : فضايل و مناقب حضرت فاطمه عليهاالسلام</a><a class="folder" href="w:html:166.xml">پاورقی ها</a></body></html>كمي از غسل زير پيرهن ماند
كمي از خون خشك بر بدن ماند
كفن را در بغل بگرفت و بو كرد
همان طفلي كه آخر بي كفن ماندگرفتی از مدينه گفتنت را
دريغ از من نمودي ديدنت را
ولي با من بگو ساعت به ساعت
چرا كردي عوض پيراهنت رانگاه سرد مردم بود و آتش
صدا بين صدا گم بود و آتش
بجاي تسليت با دسته ي گل
هجوم قوم هيضم بود و آتش
در زير لگد دو چشم من سوي تو بود
گيسوم پريشان تو و موي تو بود
با پهلوي بشكسته تو ديدي حيدر
زهرا همه جا هميشه پهلوي تو بود
اي سينه صاف و ساده ي من به فدات
اين قامت ايستاده ي من به فدات
تا اينكه بماني و هميشه باشي
يك سوم خانواده ي من به فدات
پروانه ي شمع سحرت مي گردم
اي كعبه خودم دور سرت مي گردم
امروز به جبران نود زخم احد
بنگر كه چگونه سپرت مي گردم
يا فاطمه از اشك ترا مي خواهيم
بيمار تو هستيم و دوا مي خواهيم
هر كس پي حاجتي رود بر در دوست
ما از تو برات كربلا مي خواهيمعمريست دلم گشته هلاكت زهرا
دست من و آن دامن پاكت زهرا
بنما كرمي كه بار ديگر اي گل
صورت بنهم به روي خاكت زهراديدار بقيع ز آرزويم نرود
من فاطميم ز خلق وخويم نرود
عمريست غلام در گه زهرايم
 يا رب مددي كه آبرويم نروديا فاطمه از غصه كبابم كردي
چون شمع تو قطره قطره آبم كردي
يك شهر سلام بي جوابم كردند
از چيست تو اين گونه جوابم كردينام کتاب : زندگانى حضرت زهرا (عليهاالسلام ) جلد اول
ترجمه و تحقيق از جلد ۴۳ بحارالانوار

نویسنده : علامه محمد باقر مجلسى

مترجم و محقق: محمد روحانى زمان آبادى

منبع : سایت مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1511.txt">چه حالی داده دل را دست مادر</a><a class="text" href="w:text:1512.txt">آنان که بر این خانه هجوم آوردند</a><a class="text" href="w:text:1513.txt">خون است که روی خاک خشت افتاده است</a><a class="text" href="w:text:1514.txt">بر چهره شکوه آسمانی داری</a><a class="text" href="w:text:1515.txt">من بودم باب هل اتي را بستند</a><a class="text" href="w:text:1516.txt">عمريست رهين منت زهرائيم</a><a class="text" href="w:text:1517.txt">ما زنده به لطف و رحمت زهرائيم</a><a class="text" href="w:text:1518.txt">یتیمان جز دو چشم تر ندارند</a><a class="text" href="w:text:1519.txt">من حاجي كعبه ي امامت هستم</a><a class="text" href="w:text:1520.txt">اينها كه بسوي خانه ام تاخته اند</a></body></html>چه حالی داده دل را دست مادر
که می شستی زدنیا دست مادر
از آن سیلی مگر چشمت نمی دید
که می جستی مرا با دست مادرآنان که بر این خانه هجوم آوردند
در خاک نهال کینه را پروردند
در کعبه علی شکسته بتها شان را
اکنون به در خانه تلافی کردندخون است که روی خاک خشت افتاده است
داغ است به قلب سر نوشت افتاده است
خیزید وفرشته را به بیرون ببرید
آتش به در باغ بهشت افتاده استبر چهره شکوه آسمانی داری
یک پنجره باغ ارغوانی داری
ای رزم تو بین کوچه ودرپس در
بر سینه مدال قهرمانی داریمن بودم باب هل اتي را بستند
امكان رسيدن به خدا را بستند
اي كاش بميرم كه خجالت زده ام
من بودم و دست مرتضي را بستندعمريست رهين منت زهرائيم
مشهور شده به عزت زهرائيم
مُرديم اگر به قبر ما بنويسيد
ماپير غلام حضرت زهرائيمما زنده به لطف و رحمت زهرائيم
مامور براي خدمت زهرائيم
روزي كه تمام خلق حيران هستند
ما منتظر شفاعت زهرائيمیتیمان جز دو چشم تر ندارند
به غیر از خاک غم بر سر ندارند
چو مادر مرده ها باید فغان کرد
که طفلان علی مادر ندارندمن حاجي كعبه ي امامت هستم
در حج ولا در استقامت هستم
تا اينكه علي را به سلامت ديدم
در اوج شكستگي سلامت هستمبسم الله الرحمن الرحيم
هديه به شفيعه روز جزا دختر گرامى پيامبر همسر وصايت و ولايت مادر عصمت و طهارت مام امامت و سيادت فاطمه زهرا سلام الله عليها .
سخن ناشر
بسم الله الرحمن الرحيم
انا اءعطيناك الكوثر  فصل لربك وانحر  ان شانئك هو الابتر (1)
صديقه كبرى فاطمه عليهاالسلام كوثر زلال بهشتى است .
زهراى مرضيه سرچشمه پاك و شفاف خلقت است . چشمه سار عصمت و امامت از آن مركز فيض بهره مند و سيراب مى گردد.
در وصف او چه مى توان گفت در جايى كه پروردگار يكتا، خداوند دانا او را كوثر دانسته به سرور تمامى بندگانش ، پيامبر برگزيده خويش و فخر جهان خلقت ، حضرت ختمى مرتبت ، محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله همچون تحفه اى بهشتى اهدا نموده است .
كه آن سرور خود فرموده است :
لما عرج ...، ففاطمة حوراء انسية فكلما اشتقت الى رائحة الجنة شممت رائحة ابنتى فاطمة .
هنگامى كه به آسمان عروج كردم ...، پس فاطمه حوريه اى به شكل انسان است و من هرگاه مشتاق بوى بهشت مى شوم ، بوى دخترم فاطمه را استشمام مى كنم .
قالت عائشة : ما راءيت اءحدا قط اءصدق من فاطمة غير اءبيها .
هيچ كس را راستگوتر از فاطمه نديدم مگر پدرش ر