لالت بر ارتداد مانع زكات نمايد. [ نصوص الرده فى تاريخ الطبرى، ص 91.] و در آخر به عنوان نتيجه گيرى مى گويد: «در پس اين كشتارها يك حقيقت و واقعيت خوابيده است و آن اينكه ارتدا تنها وسيله اى بود كه حكومت با توسل به آن مى توانست هم مخالفين را سركوب و توجيه شرعى كند و هم خود را حق جلوه دهد كه حق به جانب اوست و او زمامدار است». [ نصوص الرده فى تاريخ الطبرى، ص 91.] علامه عسكرى هم در معناى ارتداد و حكم و تفاوت معناى آن از ديدگاه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و ابوبكر در يك نتيجه گيرى مى گويد: «از آنچه كه گفتيم معلوم مى شود كه آن كسانى كه تحت عنوان مرتدين در زمان ابوبكر بودند و مرتد خوانده مى شدند، مرتد از اسلام نبودند، بلكه مخالف بيعت بودند و لذا از پرداخت زكات امتناع داشتند» [ عبدالله سباء، ص 141.] شيخ عبدالرزاق نيز با صراحت مى گويد: «هيچ ترديد و شبهه اى نيست در اينكه بيشتر آنچه كه در دوره ى ابوبكر به نام جنگ با مرتدين ناميده شد، تنها جنبه ى سياسى داشته و هيچ ربطى به دين ندارد. آنها فقط به شخص ابوبكر معترض بودند و مثل برخى ديگر مسلمانان زير بار حكومت او نمى رفتند... لقب ارتداد به آنها از نقاط سياه تا ريخ دستگاه حكومت سقيفه بنى ساعده است». [ الاسلام و اصول الحكم، ص 193 و 197.] با توجه به سخنان اين بزرگواران نكته اى كه به نظر مى رسد اينكه در پشت اين كشتارها و ترورها يك چيز ديگر هم نهفته بود و شايد اگر آن نبود، دستگاه خلافت دستشان را به خون بيگناهان آلوده نمى كردند. و آن اينكه: اگر تاكيدات و سفارشات پيامبر در باره ى على و زهرا- عليهم السلام- نبود و اگر ايثارها و فداكاريهاى على- عليه السلام- در راه اسلام نبود و اگر غدير خم و ابلاغ ولايت در محضر 120 هزار زوار خانه خدا نبود و اگر انزال آيه هاى اكمال و ابلاغ و موده و قربى و مباهله و تطهير و سوره هاى هل اتى و كوثر نبود، شايد اين قدر بيگناهان را نمى كشتند.

همه اينها براى پيشبرد اين هدف بوده است كه مردم را از مركز وحى و اهل بيت- عليهم السلام- دور كنند و هيچ كس حتى در ذهنش خطور نكند كه خلافت و ولايت از آن على و اهل بيت- عليهم السلام- مى باشد.
فصل هفتم

احتراق باب وحى در نزد اهل سنت

علماى اهل سنت در قضيه احتراق خانه ى حضرت زهرا كه بيت وحى بود، سه گروه مى باشند: يك گروه منكر قضيه هستند و مى گويند: چنين چيزى واقع نشده است.

گروه ديگر مى گويند: عمر اراده ى احتراق باب را كرد و فاطمه- سلام الله عليها- را به غصب آورد، ولى اين گونه كارها از گناهان صغيره است و ضرر و خسران به مقام خلافت ابوبكر نمى رساند و از نظر آنها مثل اينكه با يك زن عادى برخورد كرده اند.

گروه سوم مى گويند: بر فرض كه در خانه را هم بسوزانند، چون مسئله ى امامت و نصب خليفه مطرح بوده كه از اهم امور است و مخالفين و معترضين هم در خانه فاطمه- سلام الله عليها- جمع بودند و اگر در اين حادثه هم زنى خشمگين شود، ضرر ندارد، لذا بايد مخالفين را هر كس كه باشد سركوب نمود؟!

در جواب گروه اول كه اصلا منكر قضيه احتراق هستند، بايد گفت كه چندين دليل و مدرك در كتب حديث و تاريخ اهل سنت موجود است كه حادثه ى آتش زدن باب وحى را اثبات مى كند، كه در فصل «يورش به خانه ى وحى» خواهيم آورد. و اكثر آنها با صراحت مى گويند كه در خانه ى وحى را آتش زدند.

اما در جواب گروه دوم كه مى گويند: اين گونه كارها از گناهان صغيره است و ضربه اى به مقام خلافت نمى رساند، بايد گفت: به نص صريح خود اهل سنت (محدثين و مورخين) پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: فاطمه- سلام الله عليها- پاره تن من است، كسى كه او را اذيت كند مرا اذيت كرده است، و هر كس مرا اذيت كند خدا را اذيت كرده و كسى كه خدا را اذيت كند كافر است. سوال: آيا اذيت فاطمه- سلام الله عليها- كه علت و موجب اذيت خدا و پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مى شود از گناهان صغيره است؟ و يا از اكبر كباير و از گناهان نابخشودنى است. حتى خود ابوبكر و عمر در موقع مرگ بارها اظهار پشيمانى مى كردند كه اى كاش كشف خانه فاطمه- سلام الله عليها- نمى كرديم و دختر پيامبر را اذيت نمى كرديم و در هنگام مرگ و احتضار فهميدند كه چه گناه بس بزرگ و نابخشودنى را مرتكب شده اند، عين كلمات و سخنان آنها حين مرگ در فصل «خشم ابدى» خواهد آمد.

اما در جواب گروه سوم كه مى گويند: براى نصب خليفه و تعيين جانشينى اگر درب خانه ى دختر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- هم سوزانده شود، و زنى ناراحت شود اشكال ندارد، بايد گفت: آيا محدثين اهل سنت در كتب روايى خود از قول پيامبر اسلام- صلى الله عليه و آله و سلم- نگفته اند كه خانه فاطمه- سلام الله عليها- و على- عليه السلام- از خانه انبيا است و بلكه بالاتر از خانه ى انبيا است.

سيوطى در تفسيرش مى گويد: «اخرج ابن مردويه عن انس بن مالك و بريده قال «قرا رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- هذه الايه «فى بيوت اذن الله...» فقام اليه رجل فقال ايى بيوت هذه يا رسول الله قال بيوت الانبياء فقام اليه ابوبكر فقال يا رسول الله هذالبيت منها (لبيت على و فاطمه) قال من افاضلها»: [ تفسير الدر المنثور، ج 5، ص 50 و فاطمه در كلام اهل سنت، ج 1، ص 345.] ابن مردويه به نقل از انس بن مالك و بريده روايت كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه (و آله) و سلم اين آيه «در خانه هايى مانند معابد و مساجد و منازل انبيا، خداوند رخصت داده است كه آنجا رفعت بايد و در آن نام خدا ياد شود» را قرائت فرمود، مردى بلند شد، عرض كرد: اى رسول خدا اين خانه ها كدامند؟ پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: خانه هاى پيامبران است، ابوبكر بلند شد و عرض كرد: اى رسول خدا آيا اين خانه «اشاره به خانه على و فاطمه- سلام الله عليها-» از آن خانه هاست؟ پيامبر فرمود: بلى از آنهاست و از بهترين آنها است.

از اين علماى اهل سنت بايد سوال كرد: آيا خلافت و امامتى كه به دستور خداوند در روز غدير خم تعيين شد مهم بود؟ و يا خلافتى كه دو روز بعد از فوت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- در 28 صفر كه بر خلاف دستور قرآن و فرمايشات پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- انجام شد؟ فخر رازى در ذيل آيه ى «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك، فان لم تفعل فما بلغت رسالته» [ سوره ى مائده، آيه 67 (اى پيامبر! آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان، و اگر اين كار را نكنى رسالت خود را ناتمام گذاشته اى).] مى گويد: آيه در فضيلت على بن ابى طالب- عليه السلام- نازل شد و همين كه اين آيه نازل شد، رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- دست على- عليه السلام- را گرفت و فرمود: هر كه من مولاى او بودم و هستم، على مولاى اوست، بارالها دوستى كن با كسى كه با او دوستى كند، و دشمنى كن با كسى كه با او دشمنى كند، بعد از آن عمر على- عليه السلام- را ديد گفت: «هينا لك يابن ابى طالب اصبحت مولاى و مولى كل مومن و مومنه» [ تفسير كبير، ج 3، ص 636 والبدايه والنهايه، ج 7، ص 449 والرياض النصره، ج 2، ص 169. فخر رازى سپس مى گويد: اين قول از ابن عب