ب او خارج نمود (متولد شدم )، اراده نمود كه فاطمه را از صلب من خارج كند، پس آن نور را در سيبى قرار داد و جبرئيل آن سيب را نزد من آورد و گفت : اى محمد! سلام ، رحمت و بركات خدا بر تو باد.
گفتم : اى حبيب من ! بر تو باد سلام و رحمت و بركات او.
جبرئيل گفت : اى محمد! خدا به تو سلام مى رساند.
گفتم : هر چه سلام (سلامتى ) است از طرف اوست و به سوى او باز خواهد گشت .
گفت : اى محمد! اين سيب تحفه اى است كه خداوند مهربان آن را از بهشت براى تو فرستاده . و من آن سيب را گرفته و به سينه خود نهادم .
جبرئيل گفت : اى محمد! خداوند مى فرمايد كه اين سيب را بخورى . هنگامى كه آن سيب را تكه كردم نورى از آن ساطع گرديد كه موجب تعجب من شد، و جبرئيل كه تاءخير و تاءمل مرا در خوردن سيب مشاهده كرد، گفت : اى رسول خدا! چرا آن را نمى خورى ؟ بخور و نترس ، زيرا آنچه ديدى نور بانويى است كه در آسمان ((منصوره )) و در زمين ((فاطمه )) خواهد بود.
گفتم : اى جبرئيل ! چرا در آسمان منصوره و در زمين فاطمه است ؟
گفت : در زمين فاطمه ناميده شد براى اينكه پيروان و شيعيان خود را از آتش ‍ نجات مى دهد و دشمنانش از محبت او محروم خواهند بود، و در آسمان به اين جهت منصوره است كه خدا فرمود: ((در روز قيامت ، مؤ منان از نصر و يارى خدا خشنود مى شوند، و خداوند هر كه را خواهد يارى كند))، و مقصود از نصرت خدا براى مؤ منان ، همانا شفاعت و امداد فاطمه براى شيعيان و دوستدارانش مى باشد.
بيان : شايد اين تاءويل بر اين اساس باشد كه لفظ ((من بعد)) در آيه قبل را اشاره به روز قيامت بدانيم .
4 علل الشرايع (34): القطان (35)، عن السكرى (36)، عن الجوهرى (37)، عن ابى عمارة (38)، عن اءبيه عن جابر (39) عن جابر بن عبدالله قال :
قيل : يا رسول الله انك تلثم فاطمة و تلزمها و تدنيها منك و تفعل بها ما لا تفعله باءحد من بناتك ؟
فقال : ان جبرئيل (عليه السلام ) اءتانى بتفاحة من تفاح الجنة فاءكلتها فتحولت ماء فى صلبى ثم واقعت خديجة فحملت بفاطمة فاءنا اءشم منها رائحة الجنة (40).
ترجمه : شيخ صدوق در كتاب علل الشرايع ، از امام باقر عليه السلام ، از جابر بن عبدالله نقل مى كند:
به پيامبر خدا گفته شد: اى رسول خدا! چگونه است كه اين قدر فاطمه را مى بوسى و او را در آغوش مى گيرى و نزديك خود مى نشانى ، و به او لطف و محبتى روا مى دارى در حالى كه ساير دخترانت از آن (لطف و محبت مخصوص ) بى بهره اند؟!
رسول خدا فرمود: جبرئيل سيبى از سيبهاى بهشت براى من آورد و من آن را خوردم ، و از آن سيب نطفه اى در صلب من پديدار گشت ، و هنگامى كه با خديجه همبستر شدم وى به فاطمه حامله گرديد، پس فاطمه بوى بهشت مى دهد و من هرگاه او را مى بويم بوى بهشت به مشامم مى رسد.
5 علل الشرايع (41): القطان ، عن السكرى ، عن الجوهرى ، عن عمر بن عمران ، عن عبيدالله بن موسى العبسى ، عن جبلة المكى ، عن طاووس اليمانى ، عن ابن عباس قال :
دخلت عائشة على رسول الله صلى الله عليه و آله و هو يقبل فاطمة فقالت له : اءتحبها يا رسول الله ؟!
قال : اءما والله لو علمت حبى لها لازددت لها حيا، انه لما عرج بى الى السماء الرابعة اءذن جبرئيل و اءقام ميكائيل ثم قيل لى : اذن يا محمد! فقلت : اءتقدم و اءنت بحضرتى يا جبرئيل ؟!
قال : نعم ، ان الله عزوجل فضل اءنبياء المرسلين على ، ملائكته المقربين و فضلك اءنت خاصة .
قدنوت فصليت باءهل السماء الرابعة ، ثم التفت عن يمينى فاذا اءنا بابراهيم (عليه السلام ) بيدى فاءدخلنى الجنة فاذا اءنا بشجرة من نور فى اءصلها ملكان يطويان الحلل و الحلى ، فقلت : حبيبى جبرئيل لمن هذه الشجرة ؟ فقال : هذه لاخيك على بن اءبى طالب (عليه السلام ) و هذان الملكان يطويان له الحلى و الحلل الى يوم القيامة .
ثم تقدمت اءمامى فاذا اءنا برطب اءلين من الزبد و اءطيب رائحة من المسك و اءحلى من العسل فاءخذت رطبة فاءكلتها فتحولت الرطبة نطفة فى صلبى فلما اءن هبطت الى الارض واقعت خديجة فحملت بفاطمة ، ففاطمة حوراء انسية فاذا اشتقت الى الجنة شممت رائحة فاطمة (عليهاالسلام ) (42)
ترجمه : شيخ صدوق در كتاب علل الشرايع به نقل از ابن عباس گويد:
عايشه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد شد در حالى كه پيامبر فاطمه را مى بوسيد، پس به او گفت : اى رسول خدا! آيا او را خيلى دوست مى دارى ؟
پيامبر فرمود: آرى ، به خداوند سوگند اگر مى دانستى كه چقدر او را دوست مى دارم تو نيز او را بيشتر دوست مى داشتى ، زيرا هنگامى كه در شب معراج مرا به آسمان چهارم بردند، جبرئيل اذان گفت و ميكائيل اقامه ، آنگاه به من گفته شد: اى محمد! جلو بيا و نماز بگزار.
گفتم : اى جبرئيل ! با بودن تو من چگونه جلو بايستم و نماز بگزارم ؟ گفت : بله ، به درستى كه خداوند عزيز پيامبران مرسل خود را بر ملائكه مقربش ‍ فضيلت و برترى داده است و علاوه بر آن تو را نيز نسبت به ايشان ، فضيلت مخصوصى عطا فرموده است . پس جلو رفتم و با ساكنان آسمان چهارم نماز گزاردم ، و وقتى به طرف راست برگشتم (حضرت ) ابراهيم را ديدم كه در يكى از باغهاى بهشت قرار گرفته و گروهى از ملائك در اطراف ايشان اجتماع نموده اند.
سپس وقتى به سوى آسمان پنجم و ششم بالا مى رفتم ندايى شنيدم كه گفت : اى محمد! پدر تو ابراهيم پدرى خوب و برادرت على (عليه السلام ) برادرى شايسته است . هنگامى كه به سراپرده ها رسيديم جبرئيل دستم را گرفت و داخل بهشت نمود، در آنجا درختى نورانى توجه مرا جلب كرد در حالى كه دو فرشته آن را به زيورهايى مى آراستند، پس گفتم : اى جبرئيل ! اين درخت از آن چه كسى است ؟ گفت : آن درخت على بن ابى طالب است و اينها تا روز قيامت وظيفه دارند آن را زينت نمايند.
وقتى كمى جلوتر رفتم با خرمايى مواجه شدم كه از كره نرمتر و از مشك خوشبوتر و از عسل شيرين تر بود، من يكى از آنها را خوردم و در اثر آن نطفه اى در پشت من به هم رسيد؛ هنگامى كه به زمين برگشتم با خديجه همبستر شدم و وى به فاطمه حامله گرديد، پس فاطمه حوريه اى انسيه است كه هرگاه اشتياق بهشت پيدا مى كنم بوى او را استشمام مى نمايم .
6 تفسير على بن ابراهيم القمى (43): اءبى ، عن ابن محبوب (44)، عن ابن رئاب (45)، عن اءبى عبيدة (46) عن اءبى عبدالله عليه السلام قال : كان رسول الله صلى الله عليه و آله يكثر تقبيل فاطمة عليهاالسلام فاءنكرت
ذلك عائشة ، فقال رسول الله صلى الله عليه و آله : يا عائشة ! انى لما اسرى بى الى السماء دخلت الجنة فاءدنانى جبرئيل من شجرة طوبى و ناولنى من ثمارها فاءكلته فحول الله ذلك ماء فى ظهرى فلما هبطت الى الارض واقعت خديجة فحملت بفاطمة فما قبلتها قط الا وجدت رائحة شجرة طوبى منها (47)
ترجمه : على بن ابراهيم قمى در تفسيرش از امام صادق عليه السلام روايت كرده :
پيامبر صلى الله عليه و آله دخترش فاطمه را خيلى دوست داشت و هر وقت او را مى ديد مى بوسيد، عايشه از اين موضوع اظهار ناراحتى مى كرد، پس رسول خدا فرمود: اى عايشه ! در آن شبى كه مرا به آسمان بردند، داخل بهشت ، جبرئيل دست مرا گرفته نزديك درخت طوبى برد و مقدارى از ميوه آن را به من داد، پس از خوردن آن ميوه ، نطفه اى